مُشَعْشَعیان، یا این که آل مشعشع (حکومت ۸۴۵ تا ۹۱۴ق)، خاندانی از حکمرانان صوفی شیعه که از سال ۸۴۵ تا ۹۱۴ق در خوزستان حکومت کرد؛ این سلسله به رهبری و ادعای مهدویت سید محمد بن فلاح (متوفای ۸۷۰ق) حیات خویش را شروع و حکومت غیروابسته شیعه به مرکزیت هویزه را ساختوساز تشریفات مشهد نمود.
مشعشعه با ظهور صفویان تا سال ۱۱۵۰ق بهتیتر والیان دولت صفوی در خوزستان حکمرانی کردند.
نهادگذار
نسب سید محمد بن فلاح بن فرم الله به هفتمی امام شیعه ها میرسد. او در شهر واسط دیده به جهان گشود و تحصیلات خویش را در شهر حله و در مدرسه احمد بن فهد حلی (۷۵۷-۸۴۱ق) طی کرد.[۱] بر اساس منابع، سید محمد در برهه زمانی کوتاهی به درجات علمی بالایی رسید تا جایی که اذن درس دادن را از معلم خویش اخذ نمود.[۲] با فوت بابا سید محمد، ابن فهد حلی با مامان وی[۳] و سید محمد نیز با دختر ابن فهد تزویج کرد.[۴]
محمد بن فلاح اهل ریاضت و دارنده راه صوفیانه بود تا آن جا که یک توشه به بازه یکسال در مسجد کوفه معتکف شد و در حین آن زمان غذای او اندکی آرد جو بود و درین بازه بسیار میگریست.[۵]
محمّد بن فلاّح در سال ۸۴۰ق (یک کدام از دو سال قبل از فوت ابن فهد) از جانب امام مهدی(عج) ادعای نیابت کرد و براین اساس از جانب معلم مرتد اعلام و محکوم به قتل شد.[۶] سید محمد در کتابش (حرف المهدی) که در سال ۸۶۵ق نگاشته، خویش را سیدی نایب مناب مهدی(عج) می داند و «و هذا السید المناب عن الغائب» تعبیری میباشد که از خویش درین کتاب به عمل برده میباشد. او ضمن نایب مهدی، خویش را «امام امت» هم می خواند.[۷]
شروع جنبش
منابع تاریخی شروع شغلها و ادعاهای سیدمحمد را، دستیابی او بر کتاب استادش در «علم ها ناآشنا» میدانند که با به کار گیری از آن و اکران بعضی رفتارهای تعجب آور، اعراب نواحی خوزستان را مرید خویش کرد و تا جایی پیش رفت که خویش را به «مهدی» ملقب نمود.[۸]
پیرو این جریانات روضه خوان فهد فتوای کشتن محمد بن فلاح را اعطا کرد و دو طومار به امیر منصور بن قباد ادریس عبادی نوشته و اورا تشویق به کشتن سید نمود و ریختن خونش را مباح دانست. درپی وصول طومار، امیر منصور سید محمد را بازداشت کرد. محمد بن فلاح در تامین از ادعای سنی و صوفی بودن خویش را نمود و انگیزه دشمنی و مجاز فهمیدن قتلش به وسیله شیعه ها را همین مقاله تیتر کرد و برای این داعیه نیز به قرآن عهد و پیمان خاطر کرد. ضمن این سخنان دیگری نیز مطرح کرد تا آخر و عاقبت امیر منصور قانع گردیده و اورا آزاد نمود.[۹]

چگونه یک مراسم منظم و بدون دغدغه برگزار کنیم؟