این نوشته ی علمی به مورد عید و مفاهیم و معرفی اعیاد فقاهتی و وظائف مومنین در اعیاد پرداخته میباشد. عید در لغت از ریشه عود به معنای برگشت و رجوع اشتقاق یافته و در اصطلاح هر حالتی میباشد از اندوه و غم و شعف و سرور و پندار که به آدم گشوده می شود هر روزی که در آن مسرت باشد و یا این تشریفات مشهد که عموم در آن توده شوند نیز عید نامیده گردیدهاست، در انگیزه تسمیه و نامگذاری عید بهاین اسم نیز دیدگاههای مختلفی همانند رجوع آدم در آن به فطرت و صفای داخل و اجتماع عموم و ... گفته شده میباشد. (مفردات لفظ ها قرآن، خسروی حسینی) براساس بعضی از آیه ها قرآن مثلا» لکل امة جعلنا منسکا» و ... و یه خرده از احادیث هر امتی عیدی دارااست. در قرآن به برخی از اعیاد اشاره گردیده که از آن گزاره می شود به عید ملائکه (شب قدر)، عید اصحاب رس، عید در حین حضرت پارسا (روز آفرینش شتر پارسا)، عید در حین حضرت ابراهیم (ع) که در آن در هنگام تفریح عموم در خارج شهر بت ها به وسیله حضرت ابراهیم (ع) شکسته گردیده. و... اشاره کرد.
اعیاد چهارگانه اسلامی (عید روز آدینه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر) گزینه دقت و التفات خاص قرآن قرار گرفته میباشد، قبل از سفر رسول (ص) به مدینه روز اجتماعی به اسم یوم العروبه دارای اسم و رسم بوده که در اسلام به عید روز آدینه تغییرو تحول اسم یافته میباشد. آیاتی زیرا« قد افلح اینجانب تزکی و بیان نام ربّه فصَّلی» و... دربارهی عید فطر و آیاتی «والبدن جعلناها لکم اینجانب شعائر الله لکم فیها نه فاذکرواسم الله علیها صواف فإذا وجبت فکلوا منها و أطعموا القانع و المعتر کذلک سخرناها لکم لعلکم تشکرون لن ینال الله لحومها و لا دماوها و لکن یناله التقوی منکم کذلک سخرها لکم لتکبروا الله علی ما هداکم و انسان المحسنین» (حج/8) و... در باب عید قربان آیتم اشاره قرار گرفته اند. عید روز غدیر خم (عید روز جانشینی علی علیه السلام) در آیه اکمال آیین (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً) (مائده /3) گزینه اشاره واقع شدهاست.عید با معنا خاص در صورتیکه خواهد آمد، آیتم دقت و اهمیت خاص قرآن قرار گرفته و از همین روی افزون بر آن که کلمه و واژه خاطر گردیده یک توشه در آیه (قال عیسی ابن مریم اللهم ربنا أنزل علینا مائدة اینجانب السماء تکون لنا عیداً لأولنا و آخرنا و آیة منک و ارزقنا و أنت خیرالرازقی) (مائده /114) در قرآن به شغل رفته با انواع و صور متعدد از آن حرف به در میان رفته و خلال ذکر اعیاد مقداری از امت ها، مثلا مسیحیت، یهودیت، خویشان پارسا و ... از عید ملائکه و نیز اعیاد اسلامی همانند اعیاد سعید فطر، قربان و غدیر در شرایطی که خوا هیم مشاهده کرد کلام به فی مابین آمده میباشد.
مسأله آیتم اشاره با روایتی که در منابع اهل سنت (مسند احمد 33/6 و درست البخاری 3/2) گزینه اشاره قرار گرفته نیز پذیرش میشود، چون فرستاده (ص) در ماجرا آیتم اشاره، عید فطر را عید نامیده و فرموده: «ان لکل فامیل عیدا و هذا عیدنا» هر امتی عیدی داراست و فطر عید ماست.
نماز ردیف آیین و اول عملی عبادی میباشد که بر رسول(ص) و پیروانش در مکه واجب شد. بر مسلمانها واجب میباشد که نماز پنج توشه در تایم ها معینی از شبانهروز خوانده خواهد شد. دراین قسمت از نمناک تعداد و تایم ها نمازهای یومیه را آورده ایم.
عنایت نمازهای یومیه
آفریدگار نعمتهای بیشماری به ما بخشیده میباشد که عقل سلیم حکم می نماید از صاحب و مالک آن سپاس و قدر دانی کنیم و نماز سپاس از خداست و هر کس نماز را سوراخ نماید در واقعیت از یک وظیفه گران قدر وجدانی خویش تخلف نموده است. التفات نماز تا جایی میباشد که نقل شده حتی نباید در هیچ حالی شکاف خواهد شد حتیدر حالا مبارزه. درباره عنایت نماز روایاتی وجود دارااست که به دنبال میخوانید:
نماز وسیله شستشوی از گناه و آمرزش و مغفرت الهی میباشد. (وسائل الشیعه، ج3، ص 7)
نماز لامپ و روشنی دل مؤمن، و زینت اسلام میباشد. (جامع الاخبار، ص 72 ـ با تجربه العلوم، ج 2، ص 231)
نماز، غفلت را از بشر زدوده، و سبب ساز تقویت روح میشود. (غر تشریفات مشهد ر الحکم، ص764)
نماز، خودبینی و کبر و غرور را از در بین میبرد.(نهج البلاغه، لغت ها قصار 252)
نمازهای واجب
تعداد و رکعت نمازهای یومیه
نمازهای روزمره، پنج دفعه و کل آنها هفده رکعت میباشد که عبارتند از:
نماز صبح:دو رکعت.
نماز ظهر:چهار رکعت.
نماز بعد از ظهر:چهار رکعت.
نماز مغرب:سه رکعت.
نماز عشا:چهار رکعت.
زمان ها نمازهای یومیه
هر نماز وقت و مجال مشخصی داراست که بهدنبال آورده ایم.
نماز صبح:
دو رکعت میباشد که از طلوع فجر تا طلوع آفتاب خوانده می گردد. وقت نماز صبح از طلوع سپیده درستگو تا طلوع خورشید، وقت نماز صبح میباشد.( موسوعة الامام الخمینی، ج22، تحریرالوسیلة، ج1، ص145)
و وقت فضیلت نماز صبح از اولیه سپیده تا پیدا شدن سرخی از طرف مشرق میباشد و شاید پیدا شدن آن هم زمان با «بالا وارد شدن» و «بازشدن» و «پرنور شدن صبح» که در احادیث به آن تصریح گردیده است باشد. ( موسوعة الامام الخمینی، ج22، تحریرالوسیلة، ج1، ص145)
نماز ظهر:
چهار رکعت میباشد که از اذان ظهر تازمانیکه به اندازهٔ قرائتِ نماز چهار رکعتی بعد از ظهر تا غروب آفتاب باقی باشد، خوانده می شود. و به ذکر ظریفخیس «وقت نماز ظهر و بعدازظهر از هنگام ظهر تا مغرب میباشد، که از اولیه آن به مقدار ادای نماز ظهر بر حسب هم اکنون و وضع و اوضاع نمازگزار، وقت منحصر نماز ظهر میباشد و اینگونه زمانی از پایان آن، وقت مخصوص نماز بعد از ظهر میباشد و دربین این دو وقت مختص، وقت مشترک نماز ظهر و بعد از ظهر میباشد.» (موسوعة الامام الخمینی، ج22، تحریرالوسیلة، ج1، ص144)
نماز ظهر
نماز بعدازظهر:
نماز چهار رکعتی میباشد که از هنگامی که به اندازهٔ قرائتِ نماز ظهر از اذان ظهر قبل باشد، تا غروب آفتاب خوانده میگردد.
نقطه نهایی وقت فضیلت بعدازظهر زمانی میباشد که سایه نو شاخص دوبرابر خودش شود. و بنابر اظهر استارت وقت فضیلت نماز بعدازظهر هنگامی میباشد که سایه شاخص به چهار گام یعنی چهار هفتم شاخص رسد؛ اگرچه بعید وجود ندارد که اولِ وقت فضیلت نماز بعد از ظهر موقعی باشد که به مقدار قرائت نماز ظهر (از ظهر) قبلی باشد.» (موسوعة الامام الخمینی، ج22، تحریرالوسیلة، ج1، ص144)
نماز مغرب:
نماز سه رکعتی میباشد که از اذان مغرب تا هنگامی که به اندازهٔ تلاوتِ نماز چهار رکعتی عشا تا نصفهشب دینی باقی باشد، بهجا آورده می شود. وقت نماز مغرب و عشا در هم اکنون سپردن از مغرب تا نیمه شب میباشد که از اولیه آن به مقدار ادای نماز مغرب بر حسب حالا و اوضاع و احوال نمازگزار، وقت منحصربهفرد نماز مغرب میباشد و اینگونه هنگامی از پایان آن، وقت مختص نماز عشا میباشد. و دربین این دو وقت مختص، وقت مشترک نماز مغرب و عشا میباشد. و وقت فضیلت نماز مغرب از مغرب تا ازبینرفتن شفق یعنی سرخی طرف مغرب میباشد.» (موسوعة الامام الخمینی، ج22، تحریرالوسیلة، ج1، ص145)
نماز چهار رکعتی میباشد که از هنگامی که به اندازهٔ قرائتِ نماز مغرب از اذان مغرب قبلی باشد، تا نصفهشب فقاهتی خوانده می شود. نماز عشا دو وقت اجزاء (کفایت کردن و مجز بودن) میباشد:پیش از رفتن سرخی و پس از یکسوم شب تا آخر شب (که در هر یک از این وقتها نماز عشا خوانده خواهد شد درست میباشد اگرچه وقت فضیلت آن در بین این دو وقت میباشد). »( تحریرالوسیلة، ج1، ص145)
نماز عشاء
بعضی احکام در نماز
پیرو به تفصیل مرسوم ترین احکام نمازهای یومیه اشاره گردیده است.
حکم تانی پرت کردن نماز مغرب و عشا تا آخر شب:
هر کس از روی اضطرار به دلیل خواب یا این که آلزامیر یا این که حیض یا این که غیر اینها و یا این که ازرویعمد، نماز مغرب و عشا را از آخر شب مکث بیندازد، بنابر احتیاط (واجب) می بایست آن ها را تا سپیده صبح بهقصد ما فی الذّمة به جا آورد و در صورتیکه به مقدار وقت ادای دو نماز تا سپیده باقی نمانده باشد، بایستی احتیاطاً نماز عشا را بخواند، و احتیاط (واجب) آن میباشد که پس از وقت، نماز مغرب و عشا را به ترتیب قضا کند.( موسوعة الامام الخمینی، ج22، تحریرالوسیلة، ج1، ص144)
حکم نماز در مهاجرت :
در مهاجرت، نمازهای چهار رکعتی (ظهر و بعدازظهر و عشا) دو رکعت خوانده می گردد، مختصات و احکام آن خواهد آمد ان شاء الله تبارک.(مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسة، 1421ق، ج1، ص139.)
حکم تلاوت نماز رو به قبله :
نماز بایستی روبروی منزل کعبه(قبله) خوانده خواهد شد. هر که از کعبه به دور میباشد، درحالتی که طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز میخواند، کافی میباشد. (خمینی، توضیح المسائل(محشی)، 1424ق، ج1، ص431)
حکم جامه نمازگزار:
نمازگزار در شرایطی که مرد باشد بایستی عورتین خویش را بپوشاند و چنانچه زن باشد، بایستی مجموع تن بپوشاند، اما گردی شکل و دستها و پاها تا مچ مایحتاج وجود ندارد.
ایسنا نوشت: با بازشدن داربستهای سیزده ساله گنبد مسجد جامع عباسی، اعوجاج و تغییرو تحول نقوش کاشیها در قسمتهایی از گنبد قابل دیدن شده و زمینه شک و تردید در محافظت اصالت کاشیها در جریان این بازسازی نیز خبرساز گردیده است.
علیرضا ایزدی، مدیرکل به جا مانده فرهنگی صنعت هایدستی و توریسم استان تشریفات مشهد اصفهان چند عکس و فیلم مرتبط با پس از تجدید بنا اخیر گنبد مسجد جامع عباسی، همینطور چندین تصویر مرتبط با حالت این گنبد در سالهای ۱۳۹۴ و ۹۵ یاور با یک کدام از جملات اعتراضی در زیر تصویری از گنبد مسجد جامع عباسی را در مشت خبرنگار ما قرار اعطا کرد.
علیرضا ایزدی با رجوع و برگشت به تصاویر مرتبط با حالت گنبد مسجد جامع عباسی در سالهای ۱۳۹۴ و ۹۵ ذکر کرد:
این عکسها و فاجعه روی گنبد را ملاحظه کنید. موقعیت بسیار خطرناک بود و در صورتی یک نفر دست روی آن میگذاشت و بهذیل می کشید تمامیاش ذیل میآمد.
این تصاویر مرتبط با چه سالی و کدام رخنههاست؟
سال ۱۳۹۴ مرتبط با سوراخهای ۱۴ و ۱۵ و ۱۶.
سالهای ۱۳۱۶ تا ۱۳۱۸ چندین امور روی گنبد اعمال میگردد. سالهای ۱۳۲۸، ۲۹، ۳۰ و ۳۱ بازهم چند امور اعمال می شود و به عبارتی موقع اشتباهاتی در چیدمان بعضا از کاشیها شکل می گیرد. سال ۸۰ چندین امور استارت می شود که به جهت اینکه عمل، اصولی عدم وجود موزاییکی شدن و رخنهها و حالت بسیار بدی بر پیکره گنبد رخداد میفتد.
عمده نقص روی سوراخ ۱ و ۲ و ۳ و یا این که همان سوراخ همسو با قبله میباشد.
یکیاز گفت و گوهایی که مطرح گردیده این میباشد که شما رفتید یک استادکاری آوردید که اهل این فعالیت وجود ندارد! آقای پاکدل اهل شغل نباشد علیرضا ایزدی اهل فعالیت میباشد؟! وی که جد اندر جد و خانوادگی کاشیعمل میباشند! علاوه بر اینکه آقای پاکدل در یک روند رسمی برگزاری مناقصه چیره این پروژه شد.
رخنه تشریفات نبوده؟
نه نبوده.
به عبارتی سالهای ۸۹ اینجانب خودم هم آمدم، اولی داربستها بالا رفت و عمل آغاز شد. عمل نوسازی مخصوصاً دراین دور و اطراف عمل خیلی مشقت میباشد، شما یک دیوار هزار متریِ به طور کاملً معمولی را در حیث بگیرید و ۱۰ تا استادکار بیاورید و بگویید گچکاری کن، بعداز نقطه پایان هزار متر گچکاری آیا تمامیاش یکسان و صحت دارد؟ فعالیتِ دست میباشد و در صورتی یکیاز بخواهد آقای پاکدل را پایین سؤال برنده شود این هم یک کدام از آن مسائل میباشد که اینجانب قبول نمیکنم.
داربستها چه سالی زده شد؟
سال ۸۹ در سوراخ ۱ و ۲
متأسفانه در نوسازی نگاههای متفاوتی داریم، برخیها ابتداییترین بحثشان این میباشد که داربست را ببندیم و بالا برود تا کارکنیم، اینجانب به طور کاملً با این مخالفم. پایین چهلردیف هم با داربست پُر بود، گفتم پول دارید؟ گفتند نه، گفتم چندسال میباشد که داربست زدید؟ گفتند سه سال، گفتم داربست را گشوده فرمائید هرموقع پول داشتید داربست سهروزه بالا میرود. نباید یاد بصری را مخدوش کرد. گنبدِ سوای داربست از خاطر ما تمیزگردیده، علاوه بر اینکه تصور کنید چه وسعت باری به پیکره گنبد و سقف مسجد وارد میگردد! وزن یه خرده وجود ندارد. می گویند داربست می بایست بماند! البته برای ۵ نفر انسان که باطن خوبقاپو میرود صدایشان درمیآید که توشه مازاد میباشد! می دانید توشه مازاد گنبد چقدر میباشد؟! چرا آن را نمیبینید؟!
زمانی به استانبول میرفتم آرزوی اینجانب این بود که یک روز برای جاذبههای توریسمِ ما هم صف بکشند و هنگامی روز ها عید باستانی صف بازدیدها تا آبگینه میدان امام میرفت از خوشحالی بال و پر درمیآوردم که عموم به احترام فرهنگ وتمدن رمز صف ایستادند. چرا برای مرغ و قندوشکر صف میایستند اما برای فرهنگ وتمدن نایستند؟! درباره همین قضیه از اینجانب به وزارتخانه گلایه نوشتند کهاین بیمدیریتیها سبب ساز گردیده که عموم در صف بایستند!
به اینجانب بفرمایید که آیا اینجانب میتوانم بااینکلیه شیء مزاحم بر پیکره گنبد مسجد امامِ ۵۲ متری تشخیص دهم که اعوجاج وجود دارااست یا این که خیر؟ هیچکس باوجود این داربستها توانا به تشخیص اعوجاج وجود ندارد، البته میقدرت خلل کاشیها مثل جابهجایی، لق شدگی و زیرسازی نادرست را تشخیص اعطا کرد زیرا از مجاورت میرود و میبیند، ولی اعوجاج به هیچ وجهً ذیل داربست قابلتشخیص وجود ندارد. از طرف دیگر اولاً در حالتیکه اینجانب آدمی بودم که علاقه مدیر داشتم منطقیترین شغل این میباشد که خصوصی که درد نمینماید را دستمال نمیبندند یعنی تجدید بنا این گنبد که هنوز کل نشده، برای همین داربستها را گشوده نمیکردم و در صورتیکه میپرسیدید چرا داربستها را گشوده نمیکنید یکسخن پاسخ میدادم که هنوز تجدید بنا تک تک نشده.
بشر از همان نخستینِ خلقت دنبال منبع و ذات اصلیش میگشته یعنی دنبال معبودی بوده تا بپرسته چون ذات انسان خداجو میباشد،،، چون ذات ما یعنی روح قسمتی از خداست و برای همین در قالب جسم که دراومده دایم درحال جستجوی حقیقت بوده و اینو از اولیهِ خلقت دیدیم که انسان خدایان زیادی برای پرستش پیدا تشریفات مشهد میکرد و آنگاه ردش میکرد و دوباره یکی از دیگه پیدا میکرد،،،،یجورایی پروسه تکامل خداپرستی طی میشد با هر پیامبری و هر آئین و مذهبی،،،، و اینم بنا به درخواست بشر بوده میدونیم که انسان درخواست میکنه و توسط خدا اجابت میشه،،،، پس در هر هنگامی دانایی جمعی درخواست راهی برای سعادت حقیقی و واقعی داشتند و فرستاده زمانشان راهی براشون میورد،،،، بنظر من غرض مجموع دینها و مذهب ها از همان اولیهِ خلقت توحید و یکتاپرستی بوده و بشر دنبال روش حقیقی و واقعی میگشته تا بتونه روح تشنه ش رو ارضا کنه،،،، همگی ادیان قابل ستایش میباشند چون جواب خدای مهربان برای درخواست مخلوق هاش بوده و کلیه این ادیان و راهها در عین تفاوتشون به یک خط مش ختم میشه،،،،، معبود،،،چیزیکه انسان از آغاز خلقت دنبال میکرده،،،، شیوه درست خداپرستی،،،، آحاد ادیان مردم رو به خداپرستی و توحید دعوت میکنن که اگه درست شعور بشه و بکار برده بشه بشر رو به روشن بختی دودنیا میرسونه
تفاوت آیین با مذهب این میباشد که آیین یک معنای جامع دارد و مذهب تفسیرهای مختلف و اصول آن را تبیین میکند، یعنی خطوط کلی در فرقههای اسلامی یک کدام از میباشد. اما در اصول و احکام، اختلافاتی وجود دارااست و یا بعضی از بخشهای آیین حذف شدهاست.(۱) فرستاده اسلام آیین پروردگار را به صورت بدون نقص بیان فرمودند و بعد از ابلاغ ولایت، معبود اعلام فرمود: امروز آیین خود را بدون نقص کردم و نعمت را بر شما کل نمودم(۲). پس آیین آحاد تعالیم آسمانی میباشد که از سوی پروردگار توسط پیامبران گفته شد. اما مذهب که به معنای شیوه و دیدگاه و آیین هم آمده، این است که دربین پیروان یک دین، به خیال تاملهای ویژه، یا برداشت و تعبیر و تفسیر خاص و… گروهی خود را از دیگر افراد غیروابسته میکنند. اختلاف برداشت در شرایطیکه در آن گاه اعتقاد و باور باشد از آن به مذهب یا مذاهب کلامی یاد میکنند. در حالتی که در بخش احکام عملی باشد از آن به مذهب یا مذهبها فقاهتی خیال و خاطر میکنند. همگی مذاهب وابسته به یک دین، اصول آن آئین را میپذیرند و در این جهت با یکدیگر مشترکند. برای واضح شدن نوشتهعلمی و فرق فی مابین آیین و مذهب دو مثال میآوریم: ۱- آیین مسیحیت عبارت می باشد از گروه تعالیم حضرت مسیح (ع)، پیروان این دین به علل متعدد به سه مذهب تقسیم شده اند: کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان. ۲- آیین اسلام، عبارت است از دسته تعالیمی که حضرت محمد (ص) از طرف آفریدگار برای هدایت انسانها آورده هست. مسلمانان به علل مختلف به گروهها و مذهبها فقاهتی گوناگون تقسیم شده اند، مانند: مذهب جعفری، مذهب حنفی، مذهب حنبلی، مذهب شافعی و مذهب مالکی. اکنون بعداز این مقدمه می گوییم : قرآن متن وحیانی آیین و مهم ترین منبع شناخت آن هست. در آیه ها قرآن محکم و متشابه داریم و متشابهات می تواند وسیله ای در چنگ فتنه انگیزان برای گمراه کردن باشد. تازمانیکه پیامبر خداوند در قید حیات بودند،با تفسیر حق و باطل کردن تعبیر های باطل، هدایتگری را تحقق بخشیده و مانع گمراه گری می شدند؛ اما با وفات او تفسیرهای مختلفی از اصول دینی اشاعه یافت، اینک آیا مفسری از جانب خدا و توسط او معرفی شده یا نه؟ درحالتی که مفسری معرفی نشده باشد، کسی که باید به قرآن و سخنان فرستاده رجوع کرده و به درک خود فعالیت کند. طبیعی هست که فهم ها متفاوت و گاه متضادند و هیچ فهمی را نمی اقتدار تخطئه کرد. هیچ فهمی (به شرط نبودن قصور و تقصیر) باطل نیست و ادراک ها و مذهب ها متفاوت پیدا میشود؛ زیرا مذهب چیزی جز فهم و شعور فرد بنیان گذار مکتب، از آیین نیست. مذهب کلامی -دینی شیعه فهم امام علی و فرزندان او از قرآن است. مذهب کلامی معتزلی، ادراک واصل بن عطا و شاگردان او ؛ مذهب کلامی اشاعره درک اشعری و شاگردانش؛ مذهب فقاهتی مالکی ادراک مالک بن انس و… میباشد. در شرایطی که پیامبر فرد خاصی را تعیین نکرده باشد هیچ کدام از مذاهب و شعور و تعبیر های بالا باطل نبوده و همگی برای معتقدانش جایز و حجت میباشد. اصولاً باطل معنی پیدا نمی کند. مگر در تفسیر ها ی بی به حساب آوردن و مخالف با نص صریح قرآن. در صورتیکه امر این گونه باشد، مغایر غرض عمل شده، زیرا آیین برای رفع اختلاف و تعیین حق آمده و حق هم یکی بیش نیست، از این رو در بعدازظهر پیامبر هر تفسیری که با تعبیروتفسیر پیامبر منافات داشت بی اعتبار و باطل بود. پس از فرستاده هم می بایست به همان خط مش حق و یگانه راهنمایی خواهد شد و باید معیاری برای شناخت دین و رفع اختلاف باشد. مراجعه به تاریخ رسول و سنت او نشان میدهد آن حضرت به امر خداوند مفسر آئین و قرآن و حل کننده اختلاف را گزینش فرموده، موظفیم به تفسیر او گردن نهیم و تعبیر های دیگر، تعبیروتفسیر های غیر مجاز می باشند و هیچ حجت و دلیلی بر پیروی از آنها نیست. نبی در حدیث متوالی ثقلین(۳) علی بن ابیطالب و فرزندان معصومش را به عنوان مفسر دین و قرآن معرفی فرمود. ما بایستی در ادامه تعبیر و تفسیر آنها از قرآن و سنت پیامبر یعنی شیعه باشیم. تفسیر های دیگر تا آنجا که با این تعبیر و تفسیر همراهند، حق بوده و آنجا که غیر این تعبیر باشند،باطلند. بنا بر این مذهب یعنی تفسیری که از به جا مانده فرستاده می شود و ملاک کار می گردد. بعداز نبی بایستی به عالمان به جا مانده او بازگشت کرد و تفسیر و فهم و شعور عالمان را ملاک عمل تشکیل داد. در صورتی عالمان اجازه تعبیر داشته و ما مجاز به تبعیت از آنها باشیم، میگردد مذهب حق، اما اگر نه آنها تایید صلاحیت تفسیر و نه ما جواز تقلید داشته باشیم ،می شود مذهب باطل. به عقیده ما مذهب تشیع چیزی جز تعبیر و تفسیر صحیح از اسلام نیست ؛ به این ترتیب مذهب شیعه عین دین اسلام میباشد و این سوال که آدم فقاهتی خوبی باشیم خوب است یا انسان مذهبی؟ سوالی اشتباه میباشد. انسان شرعی یعنی کسی که از تعبیر و تفسیر صحیح آئین تبعیت می کند، بدین ترتیب چنین فردی کسی میباشد که از مذهب حق ( که همان تفسیر صحیح از آموزه های شرعی هست ) تاسی می کند، پس هم انسان دینی خوبی میباشد و هم آدم مذهبی. آدم فقاهتی بودن بدون اینکه دارای مذهبی خاص در تفسیر از آیین باشد به معنی این می باشد که فرد به هیچ وجه آدم فقاهتی نیست. به دلیل آنکه دین چیزی نیست جز تفسیرهای صحیح که ائمه آیین ازآن می کنند. و هر کس هیچ تفسیری از آئین ندارد، هیچ تبعیتی هم از آئین نخواهد داشت. نکته نقطه پايان اینکه نماز و روزه و حج و دیگر مواردی که در بیان کردید جدای از مسائل انسانی و عقلی و اجتماعی و… که در قرآن آمده است وجود ندارد. همه شاخه های متفاوت آئین اسلام را تشکیل میدهند. هر فقهی و بالخصوص دین اسلام از بخش های متفاوت تشکیلشده هست که گروه این مناطق عبارت میشود از دین اسلام. ۱- قسمت اعتقادی و فکری ۲- بخش عملی و حقوقی ۳- قسمت اخلاقی نماز و روزه و حج و …. عبارت از قسمت عملی دین هست و پرداختن به مسائلی مانند اثبات پروردگار و توحید و صفات او و منش شناسی و راهنما شناس و ایفا شناسی ، بخش اعتقادی و فکری دین اسلام را تشکیل میدهد و پیشنهاد های اخلاقی و علامت دادن رذائل و فضائل نفسانی هم بخش اخلاقیات را تشکیل میدهد. آیین اسلام گروه کلیه این بخشها است و بر این مبنا نیز قرآن مهربان به عنوان بزرگترین منبع دین اسلام به همه این موارد پرداخته هست و هر یک را بدون دیگری ناقص میداند. هر جائی از ایمان سخن می گوید از فعالیت باتقوا نیز سخن به بین می آورد و هر دوی اینها را بدون خوی ، ناقص و ابتر میداند. به این ترتیب اینگونه نیست که دین اسلام خالی از این اعمال باشد و این گونه مسائل در مذهب آمده باشد . چرا که همان طور که بیان شد فرقی بین دین و مذهب به غیر از این که مذهب تعبیروتفسیر آئین میباشد ، وجود ندارد.
مقاصد شریعت عبارت از اهدافی است که در شریعت به خواسته جلب مصالح و دفع مفاسد بندگان, از حوزه شارع دنبال می شود. مقاصد شریعت به اعتبار عنایت, به ضروریات, حاجیات و تحسینات تقسیم شده اند که مراقبت دین, جان, عقل, نسل و جنس بندگان از مصالح ضروریه تلقی گردیدهاست. دانا به استناد آیه ها, احادیث معتبر, عقل و بنای عقلا, تشریفات مشهد مشروعیت و مفاد مقاصد شریعت را به دست می دهد. مقاصدی که در منابع شناسایی شده اند, در شعور و تعبیر حکم فقهی موثرند و چه بسا, دلیلی که متضمن مقاصد میباشد, از ظهور اطلاق یا عموم ادله متضمن حکم, هجران کند یا در نفی اعتبار بعضا روایات مغایر با مقاصد استعمال شود.
از لحاظ قرآن کریم و مهربان، «اسلام» -به معنای تسلیم شدن به امر آفریدگار- به عبارتی آئین پذیرفته گردیده نزد خداست و با این تعریفوتمجید، تمامی پیامبران به آیین اسلام دعوت مینمودهاند. ولی «اسلام» در اصطلاح، نامی میباشد برای واپسین شریعت توحیدی که به واسطه حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) برای هدایت انسان آمده میباشد. رسالت نبی اسلام جهانى و جاودانى میباشد و تخصیص به قوم و قبیله معیّن یا این که فرصت محدودى ندارد.
ولایت معنوی یا این که ولایت تکوینی به معنای این میباشد که آدم در تاثیر پیمودن صراط عبودیت به جایگاه قرب الهی نائل میشود و در تاثیر وصول به رده قرب، مسلط بر ضمائر و شاهد بر جاری ساختن و حجت فرصت می شود. ولایت معنوی یک کدام از اقسام ولایتی میباشد که شیعهها برای ائمه اطهار (علیهمالسلام) قائل بوده و بالاترین سکو ولایت به شمار میرود.
ولاء تصرف یا این که ولاء معنوی بالاترین فرآیند ولایت میباشد. بقیه اقسام ولایت یا این که مربوط میباشد به ارتباط قرابتی با پیامبر اکرم بعلاوه منزلت پاکی و قداست فردی اهل بیت، یا این که مربوط میباشد به صلاحیت علمی و یا این که اجتماعی آن ها. آنچه به اسم ولایت در غیر ولایت معنوی نامیده میشود از حدود تشریع و قرار اعطا کرد تجاوز نمینماید گو اینکه ریشه و محور و فلسفه این تفاهم نامه صلاحیت علمی یا این که اجتماعی میباشد، البته ولایت تصرف یا این که ولایت معنوی، نوعی قدرت و احاطه فوقالعاده تکوینی میباشد. نخستین می بایست تشریفات مشهد ببینیم ولایت تصرف چه مفهوم و مفهومی داراست و هدف معتقدین چیست؟
۲ - غرض از ولایت تکوینی
[دستکاری]
عقیده ولایت تکوینی از یک طرف مربوط میباشد به استعدادهای مخفی دراین موجودی که به اسم آدم در روی زمین پدید آمده میباشد و کمالاتی کهاین جانور شگفت بالقوه دارااست و قابل به فعلیت وصال میباشد، و از طرف دیگر مربوط میباشد به ارتباط این جان دار با خداوند. غرض از ولایت تکوینی این میباشد که آدم در تاثیر پیمودن صراط عبودیت به منزلت قرب الهی نائل میشود و تاثیر وصول به جایگاه قرب - ولی در فرآیند بهتر آن - این میباشد که معنویت انسانی که خویش واقعیت و واقعیتی میباشد، در او متمرکز می گردد و با داشتن آن معنویت، قافله سالار معنویات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر جاری ساختن و حجت مجال میشود. زمین هیچگاه از ولیی که حمل کننده اینگونه معنویتی باشد، و به عبارت دیگر، از بشر بی نقص خالی وجود ندارد.
۲.۱ - فرق ولایت تکوینی با غیر تکوینی
ولایت بهاین مفهوم غیر از نبوت و غیر از خلافت و غیر از وصایت و غیر از امامت در معنای مرجعیت در احکام فقهی میباشد، غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، حقیقی و واقعی میباشد و با امامت، مفهومی و اعتباری.
غرض از اینکه غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، حقیقی وواقعی میباشد این وجود ندارد که کسی که رسول یا این که وصی یا این که خلیفه شد «اما» وجود ندارد، بلکه غرض این میباشد که نبوت و همینطور وصایت و خلافت، حقیقتی میباشد غیر از ولایت، و الا انبیاء عظام، خصوصا خاتم آنان، دارنده ولایت همگی الهیه بودهاند.
و هدف از اینکه غیریتش با امامت، اعتباری میباشد این میباشد که یک جایگاه میباشد، به اعتباری امامت و به اعتبار دیگری ولایت نامیده می گردد. کلمه و واژه امامت در اکثری از تعبیرات اسلامی درباره ی همین ولایت معنوی به عمل رفته میباشد. مضمون امامت معنا وسیعی میباشد. امامت یعنی پیشوایی. یک مرجع احکام فقاهتی پیشواست، همچنانکه یک زعیم سیاسی و اجتماعی نیز پیشواست و همچنانکه یک آموزگار باطنی و راهنمای معنوی از داخل ضمیر نیز پیشواست.
۲.۲ - ولایت از دید شیعه
از دید شیعه که مساله ولایت مطرح میباشد از سه جنبه مطرح میباشد و در هر سه جنبه چنانکه گفته شد واژه و کلمه امامت به فعالیت رفته میباشد:
اولیه از جنبه سیاسی، که احق و الیق برای جانشینی پیغمبر برای زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمین چه کسی بوده میباشد و چه کسی میبایست پس از پیغمبر زعیم مسلمین باشد، و اینکه پیغمبر از طرف معبود علی (علیهالسلام) را برای این پست و جایگاه اجتماعی انتخاب کرده بود. این جهت میباشد که اینک جنبه تاریخی و اعتقادی داراست خیر جنبه عملی.
دوم آنکه در ذکر احکام آئین پس از پیغمبر به چه عده ای بایستی رجوع و برگشت کرد و آن کسان دانش خویش را از چه روش استحصال کردهاند؟ و آیا آنان در ذکر احکام معصوماند یا این که خیر؟ و چنانکه می دانیم شیعه معتقد به امامت ائمه معصومین میباشد. این جهت، هم جنبه اعتقادی داراست و هم عملی.
سوم از جنبه معنوی و باطنی. از حیث شیعه در هر مجال یک آدم بی نقص که نفوذ غیبی دارااست بر عالم و بشر، و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب میباشد و دارنده نوعی اشراف تکوینی بر عالم و آدم میباشد، همواره وجود دارااست و بهاین اعتبار اسم وی حجت میباشد. بعید وجود ندارد - همچنانکه گفتهاند - آیه کریمه «النبی اولین بالمؤمنین اینجانب انفسهم»[۱] ناظر بهاین معنا از ولایت نیز بوده باشد.
امام خمینی ولایت را از نظر عرفانی دارنده معانی زیادی میبیند ازجمله قرب، محبوبیت، تصرف، ربوبیت و نیابت.[۲] امام خمینی اعتقاد دارد ولایت قرب تامی میباشد که در آن مخلوق به کمال مطلق می رسد بهسیرتکاملای که فعل عبد و بنده، فعل حقبلندمرتبه میشود.[۳][۴][۵] امام خمینی در مباحث عرفانی خویش برای گفت و گو ولایت و خلافت التفات ویژهای قائل میباشد، ازاینجهت کتاب مستقلی را به اسم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة دراین باب نوشتن کرده میباشد. از خصوصیت امام دراین مشاجره توسعه گفت و گو ولایت و خلافت به رتبه صقع ربوبی و رتبه سود اقدس میباشد کهاین مطالب در اثر ها دیگر عرفا بکر میباشد. همینطور امام مباحث عرفانی ولایت معنوی را با حکومت لینک و پیوند میدهد که ریشه در مباحث توحیدی داراست و بنیاد حکومت را بر اساس اصول حکمی عرفانی و شرعی پایدار مینماید.[۶][۷] از بینش امام خمینی واقعیت ولایت، قرب به حقتبارک میباشد بهسیرتکاملای که مخلوق حقانی میگردد و جاری ساختن و تصرفات وی تصرف حقگرانقدر میگردد در واقعیت ولایت ظهور ربوبیت حق در شکل عبد و بنده میباشد، بهسیرتکاملای که دانا نزد بنده فانی میباشد.[۸][۹] امام خمینی ولایت را درون نبوت میداند چون در نبوت حقیقی وواقعی، زمینه خبرها و اظهار کارها غیبی و کمالات مخفی مطرح میباشد و این نبوت در باطن خویش ولایتی نیاز داراست تا بهشکل نبوت ظواهر خواهد شد، بدین ترتیب پایه ولایت ظهور حقبلندمرتبه در اشیاء و در نبوت خبرها و اظهار کارها غیبی میباشد.[۱۰] به اطمینان امام خمینی البتهّ مطلق هر کس بهحسب جایگاه جمعی خویش، مظهر نام اعظم الله باشد و ازآنجا که خلافت آدم بی نقص بهحسب نام اعظم الله میباشد. کبیر خلافت و ولایت وی اطراف بر باقی ولایتها و خلافتها میباشد و این، رازّ اختلاف انبیاء و برتری خلافت و ولایت فرستاده اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بر خلافت باقی انبیاء (علیهالسّلام) میباشد بلکه خلافت باقی انبیاء مظهر ولایت و خلافت رسول میباشد.[۱۱]
۲.۳ - عدم منافات وجود وسائط با سهیم نداشتن آفریدگار
غرض از ولایت تصرف یا این که ولایت تکوینی این وجود ندارد که بعضا جهال پنداشتهاند که انسانی از بشرها سمت سرپرستی و قیمومت نسبت به دنیا پیدا نماید بهطوری که وی گرداننده زمین و افق و آفریننده و رازق و محیی و ممیت اینجانب جانب الله باشد.
درحالتی که چه پروردگار، عالم را بر نظام اثاثیه و مسببات قرار داده و موجوداتی که قرآن آن ها را فرشتگان مینامد «مدبرات دستور»[۱۲] و «مقسمات دستور»[۱۳] به اجازه الله هستند و این جهت هیچسیرتکامل منافاتی با سهیم نداشتن پروردگار در ملک و خالقیت ندارد، و همینطور با اینکه «اصلا هیچ موجودی «اما» به معنای یاروهمدم و هم پا پروردگار و حتی آلت و ابزار خداوند به شمار نمیرود» منافات ندارد «و لم یکن له سهم دار فی الملک و لم یکن له البته اینجانب الذل و کبره تکبیرا» [۱۴] نسبت عبد به آفریننده جز مخلوقیت و مربوبیت مطلقه و لا شیئیت وجود ندارد.
قرآن در عین اینکه خدا را درتوان اعلای غنا و بینیازی معرفی مینماید و در عین اینکه به عنوان مثال می گوید: «الله یتوفی الانفس حین موتها» [۱۵] گشوده میگوید: «قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم» [۱۶] «الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی انفسهم»[۱۷] قرآن در عین اینکه می فرماید: «آفریدگار بر تمامی چیز حفیظ میباشد» [۱۸] میفرماید: «و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا»[۱۹]
دراین آیه کریمه رسولانی را، هم تحت عنوان پاسبان و هم قبضکننده ارواح معرفی مینماید.
پس، از دید توحیدی، وجود وسائط و نسبت دادن آگاهی کارها به غیر پروردگار البته به اجازه معبود و به عزم پروردگار بهطوری که مدبران، مجریان امرها و عزم پروردگارند، مانعی ندارد.
در عین حالا، اولا متانت اسلامی اقتضا مینماید که ما اخلاق و رزق و احیا و اماته و امثال اینها را به غیر خداوند نسبت ندهیم چون قرآن می کوشد که ما از اثاثیه و وسائط عبور کنیم و به منبع مهم دست یابیم و دقتمان به کارگزار تک تک دنیا باشد که وسائط نیز آفریده وی و اجراکننده دستور وی و مظهر حکمت وی میباشند، ثانیا نظام فقید از دید وسائط نظام خاصی میباشد که خدا آفریده میباشد و هیچ زمان انسان در تاثیر سیر تکاملی خویش جانشین هیچیک از وسائط نتیجه نمی گردد بلکه خویش سود را از به عبارتی وسائط میگیرد، یعنی فرشته به وی وحی مینماید و فرشته سروان نگهداری وی و سروان قبض روح وی می گردد، در عین اینکه ممکن میباشد جایگاه قرب و سعه وجودی آن بشر از آن فرشتهای که سروان اوست احیانا فراتر و بیشتر باشد.
انفاق یعنی عفو از چیزی که آدم در چنگ دارااست و میتواند به دیگر افراد بدهد. این چیز می تواند دانش باشد، یا این که جنس و گنج و یا این که حتی انفاق محبت و همدلی و همدردی با دیگرافراد.
به نقل از مشرق، خدا در کنار نماز به انفاق اعتنا میدهد تا بها و مداقه آن تشریفات مشهد را تبیین نماید. ولی پرسش این میباشد که شایسته ترین مصارفی که برای انفاقات مالی میباشد، کدام میباشد؟ شایسته ترینهای مالی خودمان را در کجاها و برای چه عده ای صرف کنیم؟ تالیف کننده با مراجعه به آموزههای قرآنی بدین سوال جواب داده میباشد.
***
چیستی انفاق
انفاق از ریشه نفق در لغت به معنای اخراج متاع از ملک (مجمعالبیان، ج 2-1، ص121) و در فرهنگ و تمدن و اصطلاح قرآنی، اعطای چیزی از متاع و غیر فرآورده و از واجب و غیرواجب میباشد. (مفردات لفظ ها قرآن کریم و مهربان، راغب اصفهانی، زیر واژه و کلمه نفق) در قرآن این معنا افزون بر کلمه و واژه «انفاق»، با کلمههای دیگری چو «اعطی»، «ایتاء حق»، «ایتاء محصول» و «صدقات» آورده شده میباشد.
می بایست دقت داشت این کلمه اصولا به معنای شکافهایی میباشد که جانورانی زیرا موش صحرایی حفر مینمایند و با تولید تونلهای متعدد شیوه های فرارو گریز و نیز جنبش خویش را در جاهای مختلف مهیا می آورند و خویش را محصور به رفت و آمد از یک مسیر یا این که رویه نمیکنند. اینگونه روشی به آنها قابلیت و امکان میدهد تا هر سیرتکامل که بخواهند در تکان و آمد و شد باشند و از دست معاندان بگریزند بیآنکه در دام آنان بیفتند. از همین رو به صورت مجازی در پوسته واژه و کلمه نفاق به معنی خدعه و دسیسه و توطئه و ریا به شغل رفته میباشد؛ چون این طرز، زمان تکان در جهات متعدد و همینطور فراروگریز را برای این تیم از اشخاص مهیا مینماید.
پس کلمه و واژه نفق و مشتقات آن در معانی مثبت و منفی به عمل میرود؛ چون هر که انفاق به معنای عطا و رحمت دارااست، با دادن نفقه راهی را خیر صرفا برای دیگری برای عبور از نقص آماده میاورد، بلکه راهی برای خویش نیز گشوده مینماید تا در حین مطلوب از آن منفعتمند خواهد شد. در واقعیت فرد با انفاق مالی و غیرمالی، راه و روشهایی را برای عبور خویش از چالش و اشتباهات آتی بوجود می آورد تا به آسانی از هر راهی از ایراد برهد و در دام نیفتد.
در نشانهها قرآن نفاق به معنای منفی و انفاق به معنای مثبت آیتم به کار گیری قرار گرفته میباشد. درین کتاب آسمانی از منافقی کلام به فی مابین آمده که با خدعه و نیرنگ، خویش را مسلمان علامت میدهد تا از تجهیزات جامعه به ویژه امنیت و وقار و آسایش آن سود گیرد و در مورد ها نیاز در سرویس معاند بیرونی و کافران باشد؛ از این روست کهاین گروه تحت عنوان معاند دشوارخیس از کافران در موضع پستخیس در جهنم قرار می گیرند. (نساء، آیه 145)
مداقه و قیمت انفاق
انفاق به معنای اخراج چیزی و رحمت به دیگری، می تواند مالی و غیرمالی باشد. این عفو و بخشش قادر است در جهت صحیح و غلط نیز قرار گیرد؛ چون افرادی میباشند که محصول و گنج یا این که دانش و علم خود را برای پیشبرد شغل های زشت و نابهنجار و یا این که قتل و هلاکت عموم و طبیعت هزینه مینمایند و با دست و دلبازی برای هلاکت آدم و ابداع سلاحهای مرگبار، از خویش و متاع و جان خود مایه می گذارند؛ به این ترتیب، نمیاقتدار هرگونه انفاقی را مثبت تحلیل کرد؛ بلکه صرفا انفاقی مثبت و تولید کننده میباشد که برای پیشبرد هدف ها انسانی - الهی باشد و موجب کمالی در آدم و طبیعت گردد. امیرالمومنین(ع) میفرماید: بیشک انفاق متاع در طاعت آفریدگار وسیع ترین نعمت و هزینه کردنش در معاصی وسیع ترین مصیبت میباشد. (غررالحکم: 376، حدیث 8463)
پس آن انفاقی، مثبت و متبوع قرآن میباشد که در راستای کمالات الهی باشد. قرآن بهاین سیرتکامل انفاقات چه مالی و چه غیرمالی، قیمت و اهمیتی قائل گردیده و آن را در کنار نماز و عبادت خالص قرار داده و موجب رستگاری آدم دانسته میباشد. (بقره، آیه 3).
اثر ها انفاق
برای اینکه التفات و قیمت انفاق به معنای اخراج فرآورده از ملک خویش و عفو را بدانیم بایستی به اثراتی اشاره کنیم که خدا در قرآن برای انفاق مثبت و خالق ذکر نموده است.
از مهم ترین اثراتی که قرآن برای انفاق در کارها نه و نیک ذکر کرده میاقتدار به دستیابی امنیت اجتماعی با انفاق در راستای تقویت بنیه نظامی و دفاعی (انفال، آیه 60؛ بقره، آیه 195)، رفع خطاها اقتصادی عموم و جامعه (روشنایی، آیه 22)، ادب درونی و دیوانه (بقره، آیهها 267 و 268؛ آل عمران، آیهها 134 و 136؛ مائده آیه 12؛ انفاق، آیهها 3 و 4)، دستیابی به جایگاه صالحان (منافقون، آیه 10)، منزلت محسنان و نیکوکاران (آلعمران، آیه 134)، منفعتمندی از امدادهای خاص الهی (بقره، آیه 270)، برخورداری از بهره (بقره، آیه 272؛ محمد، آیه 38؛ تغابن، آیه 16)، سودمندی از برکت الهی (بقره، آیه ها 245 و 261 و 265)، تزکیه و خودسازی (لیل، نشانهها 18 و 20)، بیزنس زوالناپذیر باایمان (فاطر، آیه 29)، منفعتمندی از شکر الهی در پوسته انباشته شدن نامونشان وجودی (فاطر، نشانهها 29 و 30؛ تغابن، آیه 17)، دستیابی به تقوای الهی (بقره، آیه 177؛ لیل، آیه ها 17 و 18)، تکامل و پرورش معنوی و هویتی (بقره، آیهها 261 و 265)، ره بار مهاجرت آخرت (بقره، آیه 254؛ ابراهیم، آیه 31؛ منافقون، آیه 10)، جبران ما انفاقی از سوی آفریدگار (سبا، آیه 39)، جلب دعای خاص فرستاده (توبه، آیه 99)، عفووبخشش الهی (توبه، آیه 99)، فلاح و رستگاری (بقره، آیهها 3 و 5؛ تغابن، آیه 16)، صداقت (بقره، آیه 177)، فرجام نیک (رعد، آیه 22)، محبت خداوند (بقره، آیه 195؛ آل عمران، آیه 134)، جایگاه ابرار (آلعمران، آیه 92)، منزلت مخبتین (حج، آیه ها 34 و 35)، هدایت (بقره، آیه 3 و 5) و مانند آن ها اشاره نمود.
در احادیث نیز به اثر ها انفاق در معاش مادی و اخروی و نیزمادی و معنوی آدم اشاره شدهاست. تحت عنوان مثال فرستاده معبود(ص) فرموده میباشد: ارض القیامه نار ما نبود ظلل المومن؛ فان صدقته تظله؛ زمین قیامت یکپارچه حریق میباشد، مگر سایبان بازهد، چون صدقه زاهد اورا در سایه خویش میپوشاند. (کافی؛ ج 4، ص 3، باب ادب الصدقه، حدیث 6؛ اجر الاعمال: ص 140؛ بحار الانوار، ج 7، ص 291، باب 15، حدیث 2)
حضرت امام راستگو(ع) درباره نقش پرورش و نمو انفاق با آنکه ظواهر انفاق به عبارتی اخراج متاع میباشد، فرموده میباشد: انفق و ایقن بالخلف؛ از متاع خویش را در شیوه خداوند هزینه کن و اعتقاد داشته باش که آنچه را هزینه کردهای جایگزین داراست. (جامعالاخبار، ص 178، الفصل الحادی و الاربعون؛ بحار الانوار، ج 93، ص 130، باب 14، حدیث 57).
رخنه انفاق و بخل در این باره نیز اثر ها بدی دارااست که مثلا آن پیامدی میباشد که امام راست گو(ع) در روایتی میفرماید: لعنت شده لعنت شده اینجانب وهبالله له مالا فلم یتصدق منه بشیء؛ از عفو پروردگار به دور میباشد هر که آفریدگار مالی به وی بخشیده و وی چیزی از آن را صدقه نداده میباشد. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 280، باب 41، حدیث 21555).
بشر می بایست مالش را در کارها نه و نیک صرف نماید تا از تبعات بد عدم انفاق در حمایت ماند. به عنوان مثال اثرها بد شکاف انفاق میقدرت بهاین نکته اشاره نمود که نبی پروردگار(ص) فرموده میباشد: اینجانب ممانعت ماله اینجانب الاخیار اختیارا صرف الله ماله الی الاشرار اضطرارا؛ هر کس از هزینه کردن مالش به سپردن خویش برای خوبان امتناع نماید، پروردگار مالش را به مجبور مصرف بدان خواهد کرد.(هدایه العلم: ص 70).
ریشه و مغز زهدو تقواُ حب و بغض میباشد و هراس
نصیب اولیه را با بیان یک نکته ی دقیق قرآنی در باره ی یکی مهم ترین تشریفات مشهد عامل ها رویش زهدوتقوا با ریشه حب آفریدگار و اولیای آفریدگار به نقطه نهایی میبرم
...وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ... "آیه 30 سوره انبیا"
...و حیات هر چیز را در آب قرار دادیم...
در قرآن، اکثری از مواقع، حیات هم معنی ایمان میباشد و شرک مترادف و هم معنی موت
یا این که أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ ... (24- انفال)
اى کسانى که ایمان آوردهاید! دعوت خداوند و نبی را اجابت فرمایید هنگامى که شمارا به سوى چیزى مىخواند که شمارا حیات مىبخشد!... (24)
تایید دعوت پیامبر خداوند را درین آیه، آرم ایمان می داند و تایید این دعوت را هم حیات قسمت می داند!!!!
و یا این که در آیه ای دیگر
لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکافِرینَ (70- یس)
تا کسی که را که زنده باشد هشدار دهد و حجّت بر کافران اثبات گردد (70)
این آیه شریفه یکی خوشگل ترین و دیدنی ترین آیاتی میباشد که اینجانب در زندگیم خوانده ام!!!!!!
درین آیه شریفه آفریدگار زنده و مرده را در مقابل هم نیاورده!!!!!!!
خداپرست و کافر را هم در مقابل هم نیاورده!!!!!!!
زنده را مقابل کافر آورده!!!!!!!!!!!
به عبارت دیگر زنده بودنِ حقیقی وواقعی را منحصربهفرد در ایمان می داند و مرگ و موت حقیقی و واقعی را هم در بی دینی مخصوص میداند!
اولین چیزی که بعداز خواند این آیه به ذهنم آمد این بود که: چه دیدنی، هم میت نجس میباشد و هم کافر!!!!!!!
درحال حاضر می بایست رویت کرد کدام آب میباشد که مایه حیات ایمانی ما میباشد!!
آری طبق احادیث آب دیده!!!!!
اشک!!!!!!
احادیث بخش اعظمی داریم که اشک بر مصایب محبوبین آفریدگار را نماد ایمان حقیقی و واقعی و از مهمترین دست اندرکاران رویش ایمان و زهدوتقوا و مایه ی نجات و رستگاری بر میشمرند در پست اثرها فغان بر اباعبدالله احادیث بخش اعظمی دراین باره آمده میباشد.
اینجا، بیان اما یک نکته بسیار اساسی میباشد !!!!!!
ریشه این اشک می بایست معرفت باشد و اشک بی معرفت هم رویش دهنده وجود ندارد و آن اثر ها متعالی را در بر ندارد!!!!!!!!!!
درپی بقیه عواملی را که در رویش زهد اثرگذار میباشد و در نشانهها قرآن و احادیث 14 معصوم آمده نثار گردد انشالله
انشاالله ادامه داراست....
که اما ریشه ی خویش هراس هم به عبارتی حب میباشد و در واقعیت میتوان اعلامکرد که واهمه میوه ی حب میباشد.
به صورت نمونه هر کس خودش را خیلی دوست میدارد زمانی در تحت آب است و شم میکند که جانش در خطر میباشد، واهمه میکند و به یکباره خویش را از ذیل آب خارج میکشد.
هراس سود فهم و شعور احتمال از دست رفتن دوست داستنی است.
هم اکنون بایستی روءیت کرد حب چه چیزی و ترس و بغض چه چیزی در بشر زهد میاورد.
اینجا به عبارتی جایی میباشد که با اعتنا به ریشه ی حب و بغض و ترس، تقوای انسانها و در سود رده ایمان و تقرب انسانها مرتبه بندی میشود.
چه گونه؟
یک کسی حب پردیس را داراست و بسیار دوست داراست که از نعمات بهشتی بهرهمند گردد، لذا از اموری که اورا از این محبوبش بدور نماید جلوگیری میکند!!!!!
این زهدو تقوا ، تقوای عوام می باشد، به عهد امام خمینی در چهل حدیث، ما سوراخ شهوت برای شهوت بزرگتر می کنیم. مولا علی عبادت این تیم از بندگان رو می فرمایند عبادت تاجران و تاجرانه. اما عفو و فضل و ادب و کرم پروردگار ایجاب میکند که صاحبان این فرآورده از زهدوتقوا هم به به روزی میرسند و اهل نجاتند البته...
(اما اش را به دنبال خواهم اعلام کرد)
یک کسی هم هراس این رو داراست که به وی ضرری وارد خواهد شد و به انگیزه حب خودش زیرا خودش را بسیار دوست می دارد میخواهد از ضرروزیان و حریق به دور بشود از عواملی که اورا به دوزخ میبرد خودداری میکند.
این متاع از زهدو تقوا هم تقوای عوام می باشد. و مولا علی میفرماید این عبادت هم عبادت خائفین می باشد. این ها هم اهل نجاتند البته.... (امایش را درپی خواهم بیان کرد)
البته یک کسی هم حب آفریدگار و اولیای خداوند را دارااست و از چیزهایی که در بین وی و محبوبینش مسافت می اندازد دوری میکند و مولا علی این مجموعه از عابدان رو می گوید عبادت کنندگان آزاده که عبادت احرار و آزادگان رو ایفا می دهند.
و بالاترین مراتب زهدو تقوا و ایمان از اینجا نشأت میگیرد، از تقوایی که ریشه اش حب خداوند و اولیای خداست و بغض معاندان خداوند و معاندان محبوبین خداست
خضوع
به عنوان مثال آداب زیارت، داشتن خشوع هنگام زیارت میباشد. خضوع و خشوع ، حالتی قلبی و درونی میباشد که از معرفت و محبت به یک رده و شخصیت در دل ساختوساز میگردد. تأثیر عظمت وی در قلب، حالتی پدید میاورد که رعایت احترام در ظواهر را پیرودارااست؛ حتی نوع ایستادن، نشستن، نگاه کردن، حرف بیان کردن، وارد و بیرون شدن، همگی زیر تأثیر آن موقعیت درونی میباشد. پس خضوع و خشوع قلبی، فروتنی اعضاوجوارح و اعضاو تشریفات مشهد جوارح را پدید می آورد. این هم از مثالهای دیگر «تأثیر باطن بر برون» میباشد.
هر چه معرفت به رده پیشوا زیادتر باشد، خضوع دل هم عمیقخیس و بیشتر و رعایت وقار و خشوع ظاهری هم افزونخیس شود. اینکه برخی هنگام خروج از مقبره، عقب عقب میروند و حاضر نیستند پشت به بارگاه نمایند و خارج پروسه، جلوهای از همین فروتنی و متانت ظاهری میباشد که ریشه در باطن دارااست. همچنان که در نماز، در صورتی حضور قلب باشد، رعایت آرامش ظاهری را درپی خواهد داشت، در زیارت هم اینگونه میباشد. در زیارتگاهها صرفا با جسم و تن به یک امام معصوم مجاورت نمیشویم، بلکه قرب روحی هم بایستی پیدا کنیم. زائر بایستی خویش را در محضر امام احساس نماید و امام را ناظر و مراقب رفتارش ببیند و اینگونه تصور نماید که از رویه بدور آمده و اذن یافته به حضور معصوم رسد. درین درحال حاضر، چه حالتی خواهد داشت؟
به علاوه، زمانی تربت تمیز و مطهّر البتهّ آفریدگار مقدس میباشد، زائر می بایست به تناسب قداست جای و منزلت شئون آنجا را رعایت نماید. آفریدگار به حضرت موسی دستور میدهد که ای موسی! تو در وادی مقدس طور کفشهایت را درآور.[8] همین نکته سبب ساز گردیده که بزرگان در سفارشهای خویش بر خارج آوردن کفش در حریم قدسی زیارتگاهها، تأکید نمایند و خودشان هم در کار، پابرهنه به مقبرهها مشرّف شوند. روحانی بهایی در شعری که به مناسبت تشرف به مقبره علوی سروده، می گوید: این آسمان پرنور که بر تو آشکار گشته، در حریمش فروتنی کن و این طورسیناست، کفش از پای در آور: ... هذا مقبرهُ العِزَّةَ فاخَلع نعلیک».[9]
5. بیان تکبیر و تسبیح
از آدابی که برای زیارت مرقدهای مطهر اورده شده، اعلام کردن تکبیر و تهلیل هنگام تشرّف میباشد. خاطر آفریدگار و ثنا و حمد وی و بیان توحید و تسبیح و تنزیه، هم توجّه دادن به عظمت آفریدگار میباشد؛ به این دلیلکه عظمت اینگونه شخصیتهایی در عبودیت و تواضع در پیشگاه خداست، هم نوعی تعدیل نگاه و اعتنا آدم زائر میباشد تا درباره این پیشوایان الهی، مبتلا غلّو نشود و نسبتهای غلّوآمیز ندهد و محوریّت توحید در تمامی مسائل مراقبت خواهد شد؛ از جملهً در زیارت امام حسین(ع) داستان گردیده که پیش از زیارت و در بدو ورود، حتی زمانی به فرات میرسد تا غسل زیارت نماید، صد رتبه الله اکبر، صد جايگاه لا اله الا الله و صد رتبه صلوات بگوید. نیز در ماجرا میباشد: هنگام زیارت هنگامی مقابل قبر امام معصوم قرار گرفت، بگوید: «لا اله الا الله وحده لا سهم دار لَهُ»، اجر بسیار برای وی نوشته می شود.[10]
بیان بیان کردن و خداوند را به یکتایی ستودن و اورا تعالی شمردن، در کلیه اکنون بهتر میباشد و در بقعههای مطهر اولیایی که مظهر اخلاص و توحید و بیان و تسبیحاند، بهترخیس.
6. اجازه دخول
تلاوت «اجازه دخول» هنگام زیارت، یکیاز دیگر از آداب میباشد. این اقتضای آرامش میباشد که بیاذن وارد حریم مقبره نشویم و با قرائت اجازه ورود، هم ادای احترام کنیم، هم دل را مهیاخیس سازیم. اینکه نخست این نصیب، از عهدوپیمان شهید اولیه نقل شد که زائر، بر درگاه بقاع بایستد، دعا نماید و اجازه بطلبد و در شرایطیکه در دل خویش خشوعی شم کرد و رقت قلب نتایج شد، وارد گردد، و گر خیر عالی میباشد که برای ورود، فرصت دیگری را گزینش نماید تا رقت قلب و فروتنی نتیجه ها خواهد شد،[11] برای این میباشد که هدف اساسیخیس از ورود به بقاع، حضور قلب میباشد، تا آدم از عفووبخشش نازل گردیده از سوی خداوند بهره مند خواهد شد.
توجه در متن «اجازه دخول»های داستان گردیده، آموزنده نکاتی میباشد که در ارتقا ایمان و معرفت و توجّه زائر به موقعیتی که در آن قراردارد و هر کس به زیارتش آمده، مؤثر میباشد. حضور در اعتاب مقدس با توجّه بدین حقایق و معارف و فضیلت ها، بستر ساز سود بیشتر در زیارت میباشد.
در داستان میباشد: هنگام زیارت حضرت فرستاده(ص) و هرکدام از معصومان(ع) این سیرتکامل اجازه دخول بخوان:
«اللّهم إِنی وقفْتُ علی بابٍ اینجانب بیوتِ پیامبرّک و آل رسولِّک...؛ خداوندا! بر درگاه یک کدام از منزلهای رسول و دودمان پیامبرت ایستادهام. خدایا! عموم را از اینکه بیاذن وارد منزل رسول شوند، نهی کردن کردهای. اینجانب به حرمت پیامبرت در حالا غیبتش مثل درحال حاضر حضور و حیاتش نظریهمندم و میدانم که فرستادگان تو زندهاند و نزد تو روزی میبرند، منزلت من را در اینجا و این لحظه می بینند و سخنم را میشنوند. پروردگارا! آغاز از وی اجازه میطلبم، آنگاه از پیامبرت و از جانشین تو که اطاعتش بر اینجانب واجب میباشد، اذن میخواهم که دراین لحظه وارد منزلاش نحس، از ملائکه گماشته بهاین ضریح مقدّس هم اجازه میطلبم. به اجازه پروردگار و پیامبر و خلفای وی و اجازه تمامی شما وارد این منزل میشوم و جویای تقرّب در پیشگاه خدایم... .[12]
در زیارت حضرت علی(ع) هم دعا ها و اجازه ورودهایی که اورده شده، چه در هنگام ورود به نجف، چه وقت ورود به مقبره، چه هنگام ایستادن در صحن و آستانه، چه وقت ورود به رواق. مضمون این ادعیه و اذن خواهیها ، اظهار متانت و درخواست اجازه برای ورود بدین جای مقدس و حریم نورانی میباشد و از آن امام تحت عنوان مولا، امیرمؤمنان، حجّت معبود، امین معبود و ... حافظه گردیدهاست تا زائر، پیش از زیارت بداند که در کجاست و به دیدار چه بشر بی نقص و حجت عظیمی آمده میباشد. اکثر اوقات، مستند این اجازه طلبی برای ورود به مقبره را آیه )یا این که ایّها الذّین آمنوا لا تَدخُلوا بُیوتَ النّبیِّ اِلاّ اَنْ یُؤَذنَ لَنادر( [13] دانستهاند که نهی از ورود بیاجازه به منزل فرستاده امت و در متن «اجازه دخول» هم بدین آیه اشاره شدهاست.
7. عتبه بوسی
احترام و ارج نهادن به رده والای مقبرههای مطّهر، گاهی هم به بوسیدن در و درگاه به هنگام ورود میباشد. در برخی سرودههای عالمان عارف درباره زیارت نیز بدین عتبه بوسی و ابراز تواضع و اداب و محبّت اشاره گردیدهاست.
علامه مجلسی کلام شهید نخستین را در این باره تحت عنوان یکیاز آداب زیارت نقل مینماید و میافزاید که استدلال مستندی برای استحباب بوسیدن آستان و درگاه نداریم، البته سجود برای آفریدگار تحت عنوان شکر الهی بر این موفقیت، مانعی ندارد.[14]
اما بایستی اعتنا داشت که بوسیدن زمین و درگاه تحت عنوان احترام و شکر، نباید تحت عنوان سجده بر امام تلقی گردد و عذرای به دست معارضان نیفتد تا اینگونه وانمود نمایند که شیعهها در پیشگاه امامان خویش سجده مینمایند؛ در حالی که سجده بر غیر معبود روا وجود ندارد! بوسیدن زمین به شکرانه موفقیت الهی و بر نعمت زیارت، غیر از سجده به یک بشر میباشد. شکل بر زمین نهادن یا این که بوسه بر آستان زدن، غایت وقار و ارادت و محبت به یکی اولیای پایگاهّب درگاه خداست و هیچ ربطی به کفر و پرستش غیر معبود ندارد.
8. حضور در کنار قبر و بوسیدن بارگاه
وقار دیگر در زیارت، که نماد محبت و ارادت بیشتر میباشد، مجاورت شدن به قبر، دست نهادن به آن، بوسیدن و ابراز شوق واشتیاق میباشد. قصه زیارت اربعین جابربن عبدالله انصاری و عطیه عوفی گواه این زیارت عاشقانه میباشد که دست روی قبر سیدالشهدا بنیان و بر وی سلام و درود بخشید.
در حدیث امام درست گو(ع) آمده میباشد:
«صَلّوا إِلی جانبِ قبر النّبی، و إِنْ کانَتْ صلاة المؤمنین تَبْلُغُه أینما کانُوا؛[15] کنار قبر رسول بر وی صلوات و سلام بفرستید؛ هر یک سری سلام مؤمنان هر جا که باشند، به وی میرسد».
مرحوم روحانی عباس قمی در مفاتیح الجنان، علاوه بر دعوا از آداب زیارت بهاین نکته اشاره مینماید که بعضا فکر می کنند رعایت وقار به حریم امامت، به آن میباشد که زائر هر چه دورتر بایستد و به قبر و بارگاه مجاورت نشود. وی این را وهم و غلط می دانند و تأکید مینمایند که مجاورت شدن به قبر و بارگاه و بوسیدن آن یک کدام از آداب میباشد.
ولی رعایت این وقار و استحباب زمانی میباشد که ازدحام جمعیت نباشد و فعالیت به آن مزاحمتی بر سایر افراد نداشته باشد و فشار نیاورد، یا این که درحال حاضر معنوی زائر را هم به هم نزند. چه بسا یک عمل مستحب، در قوانینی تبدیل به دستور نا مطلوب می گردد؛ مثل بوسیدن حجرالاسود که در موقعیت خلوت و معمولی بسیار نیکو میباشد، البته در ازدحام جمعیت بوسیدن یا این که لمس آن به بها له کردن بقیه افراد یا این که اذیت و آزار، جایز وجود ندارد. در موقعیت ازدحام در مقبرهها، عالی میباشد که بشر کناری بایستد و با مسافت و وضعیت ادب خویش و راحتی بقیه افراد زیارتنامه را بخواند و این تصور عوامانه را که در شرایطی که دست به بارگاه نرسد، زیارت قبول وجود ندارد، از ذهن خویش خارج نماید.
کسی هم که کنار بارگاه میرود و لمس مینماید یا این که بوسه بر آن میزند، بهتر میباشد که توقف نکند و زمان و امکانی برای دیگر افراد هم بدهد که بدین سود برسند و به کارگیری از بارگاه را حق منحصر به فرد خود نشمارد.
بوسیدن بارگاه، نوعی ابراز عشق به مالک قبر میباشد. بوسه بر درگاه و درها و دیوارها و بارگاه و سنگ قبر ، به خیال انتساب اینها به آن صورتهای دوستداشتنی میباشد، و گر خیر سنگ و چوب و آهن خویش به خویش قداستی ندارند.
آنچه به ویژه از این حیث قابل توجه میباشد، پایه ریاضی هنرهای اسلامی میباشد، به گونه ای که نظم و وحدت نتایج از آن در شعر، موسیقی، معماری و نقشهای تزئینی در فقید اسلام قابل مقایسه با به عبارتیها تشریفات مشهد در هنر سنتهای دیگر وجود ندارد.
با تاسی از قواعد عروض و شمار هم اندازه و ترتیب منظم هجاهای کوتاه و بلند در هر مصرع، شعر در گویشهای اصلی اسلامی به سیرتکاملای صورت میگیرد که شکل مکتوب آن را نیز منظم مینماید، تا آنجا که ارتفاع مرئی مصرعها و ابیات هر شعر در چیره مفاد برابرند.
همینطور، ملازمت موسیقی دستگاهی و مقامی دنیا اسلام با شعر موزون و عروضی و تقلید از آن از یکسو، و کاربرد قواعد منظم موسیقایی مرتبط با ایقاعات از سوی دیگر، ضمانت کنندۀ وحدت درونی و نظم در موسیقی اهل ایران، ترکی، عربی و هند اسلامی بوده میباشد.
در معماری اسلامی نیز کاربرد وسعتها و گونه های منظم هندسی، رعایت تناسبات ریاضی شبیه بین اجزاء، و همینطور به کارگیری از مقرنس و دیگر اشکال کاربندی، صورتی به طور کاملً منظم به مهمترین بناها داده میباشد و دربارۀ نقشهای تزئینی گره و اسلیمی، می بایست ذکر کرد کهاین نقشها قلههای دست نیافتنی تجلی هندسه و صورتهای ناب و ظهور چگونگی وحدت و تعادل در هنرند.
۲.۱.۹ - هنر معنوی
بدین ترتیب، با توکل بر حقایق باطنی قرآن، برکت نبی (ص) و فهم و شعور جامع توحید ــ که واقعیت آن بیش تر از تمامی آیتم اعتنا و سعی صوفیه و حکمای عارفمشرب بوده میباشد ــ هنرهایی به دست هنرمندان مسلمان صورت گرفت که بدور از لهو و بیهودگی، یا این که ساخت و ساز غفلت و تحریک شهوت، آدم را متوجه بعد از آن مخفی شی ءها و کارها تا مبدأ وجودی آنها در مرتبۀ الاهی مینمایند و از اینراه وسیلهای برای بیان معبود می گردند.
هنر معنوی اسلام واقعیت الاهی بشر را استفاده کننده قرار می دهد، آن را از پشت عفاف و حجابهای نفسانیت خارج می آورد و شرافت ذاتی اورا یاد آوری مینماید؛ و در حالیکه هنرمند مسلمان خویش جلوهگاه اسماء زیبای الاهی در شکل وحدت گردیدهاست، هنر اسلامی آیینۀ فضیلت ها و صفات وی میگردد.
اشاره به واقعیت لایزال توحید، هم پا با وحدتی که خویش ریشه در توحید داراست و ظهور و پرداخت اجزاء را با زیبایی و هماهنگی میآراید، کیفیتی بیفرصت و جاودانه به هنرهای اسلامی بخشیده میباشد.
در فیض، فرمان رواشغل های معماری، موسیقی، شعر، خوشنویسی، نگارگری، و دیگر هنرهای اسلامی، دور از تعیّنات و محدودیتهای تاریخی مرتبط با صورتگیری آنها، میتوانند بشر مستعد امروز را به وجد آورند و بیواسطه اورا در حضوری الاهی قرار دهند.
۲.۲ - صورت دادن عملی
صوفیه، خیر فقط مبنا و بعدها مختلف هنر اسلامی را ــ چنانکه دیدیم ــ کشف و تبیین کردند، بلکه خویش نیز در صورت دادن عملی و تولید قسمت مهمی از اثر ها هنری و صنعت های اسلامی سهمی لایق بر عهـده گرفتند.
۲.۲.۱ - ویژگی تصوف
درین مـورد بایستی به خاطـر داشت که تصوف ــ در تفاوت با دیگر علم ها اسلامی که بعضی زیرا فلسفه و حرف تنهاً جنبۀ نظری دارا هستند و برخی دیگر مانند فقه فقط به ایفا بشر می پردازند ــ جامع تامل و فعالیت میباشد و سلوک معنوی آدم را با دو وجه عرفان نظری و عرفان عملی میسّر میسازد.
بـه همینگـونه نیز فعـالیت هنـری در فرهنگ سنتی اسلام ــ که بوسیله صوفیه با آداب معنوی یاروهمدم، و خویش وسیلۀ یاداوری برای هنرمندان و صنعتگران گردیده بود ــ به طور جزئی از معاش معنوی و حتی پیشۀ بخش اعظمی از صوفیان درآمد.
۲.۲.۲ - گمنامی صوفیان هنرمند
فرهنگ اسلامی بهطور کلی تمایلی به تصویب جزئیات زندگانی چهرههای شاخص خویش، برای مثال هنرمندان برجستۀ آن نداشته میباشد.
افزون بر این، در یادگرفتن سنتی هنر، جابجایی علم و فوت و فن هنری از معلم به دانش آموز، از شیوه سینه به سینه و به طور شفاهی بوده میباشد؛ این دستور نیز به نوبۀ خویش موجب آن شدهاست که ردپای مهمی دربارۀ شغل هنری و معاش استادان و هنرمندان برجای نماند.
همینطور، معاش و سلوک معنوی امری فردی میباشد و غالباً اقتضای بدون صدا و عدم ظهور داراست.
بدین ترتیب، اکثر هنرمندان در تاریخ اسلام، تا حد متعددی همچون هنرمندان در دیگر فرهنگ و تمدنهای سنتی گمنام باقی ماندهاند و منابع مکتوب دانایی چندانی دربارۀ آن ها، به ویژه راجعبه معاش درونی و نامونشان صوفیانهشان، به دست نمیدهند.
۲.۲.۳ - تأثیر متصوفه
با اینکلیه، با توکل بر بعضا شواهد و از روی پیش گویی و قیاس، میاقتدار گردآوریای از هنرمندان را با تصوف مرتبط و پایین تأثیر آن دانست.
برای مثال، در حالیکه دوراندیشی سالک به فقر ذاتی خویش و غنای مطلق حق جزئی از طریق سلوک و نیز مقصود و نتیجۀ آن میباشد، عبارتهایی مشابه به «کار حاجتمند» و جز آن در امضای بخش اعظمی از قطعههای خوشنویسی یا این که نگارگری و معماری چشم میشود.
دیگر اینکه کنیه احترام آمیز مولانا هم برای برخی از مشایخ صوفیه ــ همانند جلالالدین محمد مولوی و عبدالرحمان جامی ــ و هم در زمینهی جمعای از معلم ـ هنرمندان تبارک، مانند فرمان روا علی مشهدیِ خوشنویس و قوامالدین شیرازیِ معمار به شغل میرفته میباشد.
همینطور، گاهی منابع مکتوب خبر از تأثیر دگرگون کنندۀ ملاقات بعضا از هنرمندان با یکی صوفیه دادهاند.
برای مثالً، هنرمند ذوفنون، فرمان روا علی مشهدی، در شعر بلندی که با تیتر «صراط السطور» سروده، از «میر مفلسی»، یکیاز «ابدال» خاطر مینماید که به وی در جوانی، از رمز دلسوزی سر مشق خط داده، و بر شوق و اشتیاق وی به خوشنویسی افزوده میباشد، [۱] و یا این که اینکه، محمد بن عبدالمعین، مشهور به محمـدآقا ــ معمار مسجد بلندمرتبه فرمانروا احمد در استانبول و بسیـاری بناهای دیگر عثمانی ــ بعداز ملاقات و مشورت کردن با یک کدام از مشایخ طریقۀ خلوتیه، از موسیقی به معماری رو می آورد و برای مدام دراین فن میماند.
۲.۲.۴ - ادبیات
در قلمرو هنرهای کلامی اما این مقاله پرنورخیس میباشد، بهطوری که ضمن کتابهای وضع و اثرها صوفیه، از محتوای خویشِ اثر ها نیز در مواقعی میاقتدار نظرگاه صوفیانۀ نویسندگان آنان را تشخیص اعطا کرد.
از اینرو، می بایست اذعان کرد که قسمت مهمی از پیکرۀ شعر و ادبیات و نیز اکثر اثرها پررنگ و سلطانشغل های ادبی در گویشهای متعدد اسلامی را صوفیه سروده و تألیف کردهاند.
۲.۲.۵ - تأثیرگذاری بر صنف ها
نصیب مهمی از تأثیر تصوف بر صورتگیری عملی هنرها و صنعت های اسلامی به طور غیرمستقیم و از رویکرد رابطه صنوف با تصوف بود.
تصوف با تأثیرگذاری بر صنفها، از سویی عمل ماهر هنرمندان و صنعتگران را با معاش و انضباط معنوی درآمیخت، و از سوی دیگر با وارد کردن بینش و اصول سنتی در کار پیشهها، موجب اعتلای معنوی و کیفی هنرها و صنعت های شوید.
تعداد صفحات : 0

تشریفات عروسی اقتصادی و مقرونبهصرفه در مشهد – کیفیت با بودجه محدود