loading...

???? ???? ???????

بازدید : 63
پنجشنبه 1 آذر 1403 زمان : 10:01


دعوا از نام و نشان و وجود جامعه و اصالت جامعه یا این که شخص از آن جهت عنایت دارااست که هر نوع عقیده پردازی و طریقه به آن بر طریقه‌های نظری و عملی دیگر در علم ها انسانی تاثیر خواهد گذاشت تشریفات مشهد و اکثری از مسائل دیگر مانند جامعه پذیری، تغییرات اجتماعی و جبرهای جامعه برپایه آن پر‌نور می گردند. [۴۴]
با دقت بدین عنایت، آیا قرآن اشخاص انسانی را واحدهای مهم و اول میداند یا این که جامعه را اصل قرار داده، کنش اشخاص را ناشی از آن میداند؟ آیا جامعه وجودی جداگانه از اشخاص داراست و قانونمندی خاصی بالاتر از مقررات حکم کننده بر ارتباط ها اشخاص بر آن حکم دهنده میباشد یااینکه قرآن قائل به تمایز معناداری در بین شخص و جامعه وجود ندارد و نوعی وحدت و یگانگی در میان اشخاص و جامعه را ما یحتاج میداند؟
اعتنا قرآن به جامعه و امت خیر صرفا تحت عنوان یک تک تک معطوف گردیده، بلکه پدیده‌ها و کارها اجتماعی تحت عنوان اجزاء، قسمت‌ها و ارکان آن نیز گزینه مراعات قرار گرفته‌اند؛ در واقع قرآن هم به شرایط ایستایی جامعه اهمیت داراست و هم به پویایی آن؛ ولی دعوا در اینجا مرتبط با کیفیت و نوع مخلوط اشخاص در جامعه میباشد.
در این زمینه دو لحاظ کلی را می‌اقتدار استنباط کرد: یکی از آنکه برای جامعه وجودی ممتاز از وجود اشخاص و افعال و اثرها آن ها قائل وجود ندارد که‌این حیث به «فردگرایی» پر اسم و رسم میباشد و وجود جامعه را نپذیرفته، جامعه شناسی را به سرازیر شناسی اجتماعی و مانند آن فرو می‌کاهد. حیث دیگر جامعه را دارنده وجودی ویژه و خاص می داند که به «جامعه گرایی» معروف گردیده و سرازیر شناسی را به جامعه شناسی گشوده می‌گرداند. هر کدام از قائلان بدین دو خط مش به شواهد قرآنی متعددی نیز تمسک نموده است.
از گروه نخستین برخی جامعه را اعتباری می دانند که چیزی جز اشخاص و کردار و کنش هایشان در قیاس با یکدیگر مطرح وجود ندارد و جامعه وجود اصیل و حقیقی وواقعی ندارد و آنچه اصالت و واقعیت دارااست شخص میباشد. اینان کارها و شئون اجتماعی را در روح آدمی جست و جو می‌نمایند و وجود جامعه را چه به نظر فلسفی و چه از منظر قرآنی رد می‌نمایند. [۴۵]
بعضا آن را مرکب صناعی دانسته‌اند که حضور اشخاص و اثر و تاثر آن ها بر یکدیگر مطرح میباشد؛ به نحوی که‌این حضور مانند شغل آنها در حالا شخصی وجود ندارد و ولی مراد پدید داخل شدن موجودی نو به اسم جامعه هم وجود ندارد.
از مجموعه دوم، نیز بعضی جامعه را مرکب حقیقی و واقعی می دانند که به واسطه آن جان دار و حقیقتی تازه غیر از وجود اشخاص و موادتشکیل دهنده تشکیل دهنده آن پدید میاید و اشخاص آدم بعد از کنش‌های متقابل و فعل و انفعالاتی که در کردار و اعمالشان ساخت و ساز می‌گردد قابلیت و امکان پدید داخل شدن صورتی نو به اسم جامعه را خیر در اسمان جسم و تن بلکه در ساحت جان و روح ، پیدا می‌نمایند. [۴۶]
بعضی دیگر جامعه را مرکب حقیقی و واقعی دانسته‌اند؛ ولی مخلوط آن را رفیعتر از مرکبات طبیعی میدانند. درین نگاه نام‌و‌نشان اشخاص هیچ سیرتکامل تقدمی بر نام و نشان اجتماع ندارد و پیاله خالی میباشد که صرفا آمادگی تایید روح جمعی را دارا‌هستند و آدم انقطاع لحاظ از وجود اجتماعی حیوانی محض میباشد که فقط آمادگی انسانیت را داراست و انسانیت بشر فقط در پرتو روح جمعی نتیجه ها می‌گردد. در قرآن آیه ها متعددی بر وجود اجتماع و روح جمعی دلالت دارا هستند؛ ولی این به معنای انکار عزم‌های شخصی وجود ندارد. از فی مابین پژوهشگران اسلامی اگرچه در اثرها خواجه نصیر (۵۹۸ - ۶۷۲ ق.) و ابن خلدون (م. ۸۰۸ ق.) عباراتی نشانه بر وجود جامعه مشاهده میگردد،[۴۷][۴۸] مباحث مستقیمی درباره وجود جامعه با استناد به آیه‌ها قرآن را جز در پاره‌ای موردها کمتر می‌قدرت یافت؛[۴۹] ولی طرح بدون شوخی این دعوا را در مباحث علامه طباطبایی (۱۳۲۱ ـ ۱۴۰۲ ق.) می‌اقتدار مشاهده کرد و بعد از وی شهید صدر (۱۳۵۳ ـ ۱۴۰۰ ق.)؛ شهید مطهری (۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۸ ش.) و آیة اللّه مصباح یزدی بیشترین به جا مانده مکتوب را دراین باره به خویش تخصیص داده‌اند.
از ۴ وجه متصور بالا، در شرایطی‌که که دو فرض او‌لین را بپذیریم و وجود جامعه را انکار کنیم بایستی بخش اعظمی از تعابیر قرآنی مثلا «مِخیرُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ»،[۵۰] «وهَمَّت کُلُّ اُمَّةٍ بِرَسولِهِم»،[۵۱] «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ»،[۵۲] «وکَذلِکَ جَعَلنـکُم اُمَّةً وسَطـًا»،[۵۳] «تِلکَ اُمَّةٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت» [۵۴] و نشانه‌ها فراوان دیگر را مَجاز و غیر حقیقی و واقعی بدانیم، در حالی که ضابطه حرف این میباشد که سخن در بالا می بایست واقعیت تلقی خواهد شد، مگر قرینه‌ای بر مجاز بودن آن باشد. [۵۵]
علامه طباطبایی با استناد به آیه ها فراوانی از قرآن که برای امت، وجود، اَجَل، کتاب، فهم، ادراک، کار، طاعت و معصیت ، اعتبار کرده، برای جامعه حقیقتی اعتباری قائل میباشد. [۵۶] وی برای مثال بدین ۷ آیه استناد می‌نماید: «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ»،[۵۷] «وتَری کُلَّ اُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدعی اِلی کِتـبِهَا»،[۵۸] «زَیَّنّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُم»،[۵۹] «مِخیرُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ»،[۶۰] «مِن اَهلِ الکِتـبِ اُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتلونَ ءایـتِ اللّهِ ءاناءَ الَّیلِ»،[۶۱] «وهَمَّت کُلُّ اُمَّةٍ بِرَسولِهِم»،[۶۲] «ولِکُلِّ اُمَّةٍ رَسولٌ فَاِذا جاءَ رَسولُهُم قُضِیَ...». [۶۳] شهید صدر نیز با استناد به آیه‌ها سابق الذکر و ثابت سنت‌های اجتماعی و قانون ها تاریخ ، با لحاظ علامه همسوست. [۶۴]

۶ - استقلال شخصی
[دستکاری]
ولی لزوما ثابت وجود جامعه به معنای عدم استقلال اشخاص و تعلق مطلق آن‌ها به جامعه وجود ندارد، بلکه در نگاه آیه‌ها، شخص نیز تحت عنوان شخصیتی حقیقی گزینه خطاب قرار گرفته، دارنده اجل، هلاک و... میباشد. از دسته نشانه‌ها می‌قدرت اخذ که جامعه همانند شخص از وجودی واقعی منتفع بوده، که شارع آن را اعتبار نموده است، به این جهت میباشد که قرآن به تاریخ‌های امم توجه داراست، چنان که به افراد توجه دارااست و برای جامعه مانند افراد حیات قائل میباشد.

۷ - مقابله ایده ها
[بازنویسی]
در مقابل لحاظ علامه طباطبایی و شهید مطهری (اصالت جامعه و شخص)؛ بینش فردگرایانه آیة اللّه مصباح یزدی قراردارد که عهدوپیمان به وجود و اصالت جامعه را از منظر قرآنی مردود و برهان ثابت وجود جامعه را نیمه‌تمام دانسته و خاصیت و اثراتی را که به جامعه نسبت داده میشوند خاصیت مرتبط با افعال و خوی تیم اشخاص شمرده میباشد. وی وجود دو روح یا این که دوتن شخصی و اجتماعی برای بشر واحد را مردود میداند،[۶۵] زیرا نفس آدمی موجودی میباشد واحد و بسیط که در عین بساطت دارنده مراتب و شئون و قوا و نیروهای گوناگون میباشد. نفس هرکس یکی‌از بیش وجود ندارد؛ خیر متفاوت میباشد و خیر تعدد بردار[۶۶] و شایسته ترین استدلال این میباشد که در نشانه‌ها آیتم استناد همگی افعال به فاعل‌های عده مذکر منسوب شده خیر فاعل‌های مفرد مؤنت و این نشان آن میباشد که از یکایک اعضای امت راز می زند خیر از خویش ملت تحت عنوان یک جان دار حقیقی و واقعی غیر وابسته. [۶۷]
در جواب به‌این عهدوپیمان نقل شده: هیچ نهی کردن عقلی وجود ندارد که خاصیت و اثرها هم به جامعه و هم به اشخاص اوراق داده شوند، چون نسبت یک تاثیر به دو شی ء یا این که دو فاعل، هنگامی ممانعت عقلی دارااست که آن دو در پهنا یکدیگر و جداگانه از هم باشند؛ ولی در صورتیکه آن دو شی ء در طی هم باشند و به طور مراتب، شئون و تجلیات حقیقتی واحد در آمده باشند میتوانند هر دو، انگیزه یک تاثیر شمرده شوند. [۶۸]

۸ - منشا جامعه
[بازنویسی]
آدم، موجودی اجتماعی میباشد که همواره در اجتماع معاش کرده، نوعی ارتباط همزیستی کلیه عموم را به هم مربوط ساخته میباشد، به سیرتکامل‌ای که هیچ تیم یا این که فرهنگی نمی‌تواند غیر وابسته یا این که غیروابسته بماند. [۶۹] مشاجره از منشا معاش اجتماعی که در ناحیه شغل فلاسفه اجتماعی میباشد با گفت و گو از منشا جامعه تحت عنوان بحثی جامعه شناختی، گوناگون میباشد، گرچه فقط تعداد اندکی این دو را غیروابسته دعوا کرده‌اند و اکثر زمان ها این دو دستور با هم مشتبه گردیده و در تحقیق آنها کمتر به منشا هر یک به صورت مستقل پرداخته می‌گردد. [۷۰]
نظارت منشا جامعه و اجتماع از دو ساحت دنیوی و معنوی قابل مراعات میباشد. در تفکر بخش اعظمی از محققان اجتماعی، از سپس معنوی مسئله غفلت گردیده و بیشتر به جنبه‌های دنیوی و صوری آن اکتفا شد‌ه‌است؛ ولی قرآن اعتنا عمیقی به عامل ها پیدایش و تداوم معاش اجتماعی بشر‌ها در دو ساحت دنیوی و معنوی نموده است. معاش جمعی و همبستگی آدم‌ها در ساحت معنوی که از استدلال ایدئولوژی نشئت می گیرد، در اسلام و نیز بقیه ادیان آسمانی بیش تر از هر چیز به آن عنایت داده گردیده است. در واقع قرآن مهمترین استدلال در پیدایش و تداوم اجتماع بشری را در وحدت فرامادّی دانسته که مرزهای جغرافیایی، وقتی، خویشاوندی، نژادی و... را در می‌نوردد[۷۱] و سبب الفت در بین جوارح می گردد: «فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونـًا». [۷۲] در نگاه قرآن ایمان و نظریه مهمترین میزان اتحاد و همبستگی جامعه ها انسانی میباشد که دیگر کارداران را زیر الشعاع قرار می دهد و هرچه روح توحیدی در بشر توانا خیس باشد انسجام اجتماعی بیشتر خواهد بود و در نظرنگرفتن بعد از آن معنوی آدم به معنای نفی واقعیت وجود آدم و جامعه انسانی میباشد.
پیشین از آن گاه معنوی، رغبت‌های مختلفی را می‌قدرت منشا جامعه و معاش اجتماعی تصور کرد؛ توده‌ای طرفدار منشا درونی و طبیعی‌اند و معتقدند معاش اجتماعی ریشه در داخل و سرشت اشخاص انسان دارااست. ارسطو (۳۸۴ ـ ۳۲۲ ق. م.) بشر را به حکم طبیعت خویش حیوانی اجتماعی می داند که طبیعت وی، قصد به معاش را در وی ساخت‌و‌ساز می‌نماید. [۷۳] فارابی (۲۵۷ ـ ۳۳۸ق.) و خواجه نصیر (۵۹۸ ـ ۶۷۲ ق.) نیز آدم را جانور مدنی بالطبع دانسته، سرشت آدمی را سرشتی اجتماعی قلمداد می‌نمایند. [۷۴][۷۵] در تعبیر و تفسیر المنار نیز زیر نشانه‌ها «وما کانَ النّاسُ اِلاّ اُمَّةً واحِدَةً» [۷۶] و «کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً» [۷۷] اینگونه به کارگیری نموده است که آفرینش به طور امت واحد بدین معناست که زیرا قابلیت و امکان صرفا زیستن و سوای اجتماع با سایر افراد نیست و برای رفع تمامی احتیاجات تنها نیروهای نفسانی و بدنی شخص کفایت نمیکند، به این ترتیب بایستی نیروهای دیگر افراد در رفع نیازمندی‌ها نیز به او ضمیمه گردد و به همین جهت، اختلاف نیز امری طبیعی میباشد. [۷۸] شهید مطهری نیز اعتقاد دارد از آیه‌ها «اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَرٍ واُنثی وجَعَلنـکُم شُعوبـًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا»،[۷۹] «وهُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا وصِهرًا» [۸۰] و «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوةِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجـتٍ لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا» [۸۱] اینگونه استنباط می شود که اجتماعی بودن بشر در متن آفرینش وی پی ریزی گردیده و اختلاف و وجه افتراق آدم‌ها از نیازمندی آن‌ها به همدیگر نشئت گرفته تا قضیه معاش به هم پیوسته اجتماعی که امری طبیعی میباشد برایشان آماده آید.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 16
چهارشنبه 30 آبان 1403 زمان : 11:32


استحباب بستن دستها در نماز دربین اهل سنّت آوازه دارااست و فقط مذهب مالکى میباشد که به استحباب فتوا نداده میباشد.
مستند حکم استحباب، تعداد اندکى از احادیث اهل سنّت میباشد که خلال ضعف مدرک، دلالت روشنى نیز بر مدعی ندارند. فی مابین احادیث اهل بیت(ع) نیز خیر صرفا هیچ حدیثى آن را تأیید نمى‏نماید، بلکه برخى آن را بدعت شمرده میباشد، پس مسأله قبض در نماز مردّد در میان سنّت و بدعت میباشد و مقتضاى احتیاط ـ به جهت ضعف تشریفات مشهد دلایل مشروعیت آن ـ سوراخ این فعالیت میباشد.
به دست آوردن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روى سینه به آرم خضوع و خشوع در نماز، از مواردى میباشد که استحباب آن در بین فقیهان اهل سنت آوازه داراست. حنفیه در این باره گفته‏اند:
تکتف(دست‏ها را به آرم فروتنی به سینه چسباندن در نماز) مستحب میباشد و واجب وجود ندارد، و عالی میباشد مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و تحت ناف خویش بگذارند، و زنان دستان خویش را روى سینه قرار دهند.
شافعیه معتقدند:
تکتف، بر مرد و زن مستحب، و عالی میباشد در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، تحت سینه و بالاى ناف و متمایل به سمت چپ تن قرار گیرد.
حنابله نیز گفته‏اند:
تکتف سنت شمرده مى‏خواهد شد و خوب میباشد نمازگزار، کف دست راست خویش را بر پشت دست چپ نهاده، آن را ذیل ناف قرار دهد.
مالکیه، در‌این مسأله از سایر مذهبها اهل سنت جداگانه گردیده و گفته‏اند:
در نمازهاى واجب، آزادکردن دست‏ها مستحب میباشد. گروهى نیز قبل از مالکیه همانند عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعى، حسن بصرى، ابن سیرین و برخى دیگر از فقیهان بر این باور بودند.
لیث بن سعد هم این نظریه را داراست با این تفاوت که گفته میباشد:
مگر این که قیام ارتفاع بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که در‌این‌صورت‌، قبض روا میباشد.
از امام اوزاعى اورده شده که نمازگزار در میان قبض، و ول کردن دست‏ها مخیر میباشد.1
محمد عبادت کننده، مفتى مالکیه در حجاز، نظریه داراست که آزاد کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو، سنّت نبی آفریدگار(ص) میباشد، و در‌حالتی که قیام کسى در نماز طولانى شد، در صورتى که دست هایش رها باشد مى‏تواند یکدست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتى مالکى گفته میباشد که ول کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع میباشد؛2 امّا عهد دارای اسم و رسم دربین شیعه امامیه این میباشد که قبض حرام و مبطل نماز میباشد، و از فی مابین آن‏ها، معدودى از فقها مانند حلبى در کافى به کراهت آن حیث داده‏اند.3
مذهبها اهل سنّت نیز در‌این مسأله گر چه به هر درى زده‏اند البته به جهت قانع کننده‏اى خیر فقط بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر مجوز آن هم دست نیافته‏اند؛ بلکه مى‏قدرت خاطرنشان کرد برهان خلاف نگرش آن‏ها وجود دارااست، و روایاتى که از شیعه و اهل سنت راجع به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) نقل گردیده‌است، اشاره‏اى به قبض نکرده‏اند، و ممکن وجود ندارد نبی اکرم در طی مجموع زندگى یا این که بیشتر آن، اینگونه کار مستحبى را رخنه‌ کرد‌ه باشد. اینک دو مثال از این احادیث را نقل مى‏کنیم: یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه امامیه بیان شده و هر دو چگونگی نماز نبی(ص) را ذکر مى‏نمایند و در هیچ یک به قبض اشاره‏اى نشده؛ چه برسد به چگونگی آن.
قبض، بدعتى میباشد که بعداز رحلت فرستاده اکرم(ص) پدیدار شد‌ه‌است. مدرک ما دراین باره، دو حدیث درست میباشد که یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه ماجرا گردیده و هر دو، برهان قاطعى می باشند که سیره نبی و اهل بیت بر ول کردن دست‏ها در نماز بوده و تصاحب کردن یکى از دو دست بوسیله دیگرى به آرم فروتنی در نماز، بعد از رحلت پیامبر پروردگار ساخته و پرداخته شد‌ه‌است:
الف. حدیث ابو حمید ساعدى
این حدیث را بسیارى از محدثان اهل سنت قصه کرده‏اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقى نقل مى‏کنیم:
اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدى: أنا أعلمکم بصلاة فرستاده اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلى، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان پیامبر‏اللّه(ص) إذا قام إلى الصلاة رفع یده حتّى یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّى یقرّ آحادّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه على رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه حتّى یعود آحادّ عظم منه إلى موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوى إلى الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنى رجله الیسرى فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنى برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّى یرجع أو یقرّ تک تکّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعة الاخرى مثل ذلک، ثمّ إذا قام اینجانب الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند بهره برداری صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیة صلاته حتّى إذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسرى و قعد متورّکاً على شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صحت هکذا کان یصلّی پیامبر اللّه(ص)؛4
ابو عبداللّه حافظ براى ما نقل کرد که ابو حمید ساعدى خاطرنشان کرد: اینجانب داناترین شما به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) هستم. به وی گفتند: چه گونه اینگونه چیزى ممکن میباشد در حالى که تو بیشتر از ما با نبی نبوده‏اى؟ اذعان کرد: آرى. به وی گفتند: پس آنچه را چشم‏اى بر ما عرضه کن. خاطرنشان کرد: وقتى پیامبر خداوند مى‏خواست نماز بخواند، دستان خویش را تا کتف هایش بالا مى‏موفقیت؛ آنگاه تکبیر مى‏ذکر کرد تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت؛ آن گاه تلاوت را شروع مى‏کرد و بعداز نقطه پايان خواندن تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف‏هاى خویش بالا مى‏موفقیت؛ آن‌گاه رکوع مى‏کرد و کف دستان خویش را بر زانوانش قرار مى‏بخشید و آهسته مى‏گرفت و سرش را خیر بالا مى‏گرفت و خیر فرو مى‏انداخت؛ بعد از آن بلند مى‏شد و مى‏اذعان کرد: سمع اللّه لمن حمده، بعد از آن دستان خویش را تا کتف‏هایش بالا مى‏پیروزی تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت و مى‏اعلام کرد: اللّه اکبر ؛ آنگاه فرود مى‏آمد و دستانش را مقدارى با مسافت از دو پهلو بر زمین مى‏گذاشت؛ بعد سرش را از زمین برداشته، پاى چپش را تا مى‏کرد و روى آن مى‏گرد‌همایی، و هنگامى که به سجده مى‏رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر گشوده مى‏کرد؛ بعد از آن بر مى‏گشت و بعد از آن، راز را از زمین برمى‏داشت و مى‏اذعان کرد: اللّه اکبر؛ آن‌گاه پایش را تا مى‏کرد و روى آن آهسته مى‏گرد هم آیی؛ به سیرتکامل‏اى که هر عضوى به آرامى در موضع خویش قرار گیرد؛ آن‌گاه همین فرایند را در رکعت دوم ایفا مى‏اعطا کرد؛ آنگاه وقتى رکعت دوم آحاد مى‏شد، بر مى‏خاست و تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف هایش همانند شروع نماز بالا مى‏پیروزی، و همین ایفا را تا انتها نماز ادامه مى‏بخشید تا این که سجده پایان را اعمال مى‏اعطا کرد و آن گاه از سجده انتها به طور تورّک بر نیم تنه چپ مى‏گرد هم آیی. بعد از ذکر چگونگی نماز فرستاده خداوند(ص) توسط ابو حمید ساعدى، همگى گفتند: «راست اعلام کرد. پیامبر پروردگار(ص) اینگونه نماز مى‏خواند».5
امورى وجود داراست که درستى این گفتار را پر‌نور مى‏نماید:
1. این که صحابه والا، ابو حمید را تصدیق کرده‏اند، نماد دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر استدلال میباشد.
2. ابو حمید ساعدى واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادى به فی مابین نیاورد و از حاضران هم کسى به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالى که حدیث علامت مى‏دهد آن‏ها مهیا مخالفت و خاطر آورى بوده‏اند؛ چون نخست نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آن‏ها به چگونگی نماز نبی خداوند بوده میباشد؛ در صورتى که همگى در نقطه پایان گفتند: «راست گفتى. فرستاده خداوند(ص) به این شکل نماز مى‏خواند»، و بسیار بعید میباشد آن‏ها که ده نفر و در رده مشاجره بوده‏اند، فراموش کرده باشند.
3. در چگونگى قرار دریافت کردن دست‏ها، اصل، رهاکردن آن‏ها میباشد؛ چون رهابودن آن‏ها طبیعى میباشد؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارااست.
4. نمى‏اقتدار اظهار کرد که‌این حدیث مطلق میباشد و روایات قبض آن را مقید مى‏نماید؛ چون این حدیث، تک تک واجبات و مستحبات و چگونگی بی نقص نماز را وصف و بیان کرده، و این در حالى میباشد که در معرض یاددادن و ذکر بوده، و حذف موردى در آن، کارشکنی به شمار مى‏رفت و این از راوى و حاضران بعید میباشد.
5. برخى از صحابه‏اى که درین عده حضور داشته‏اند، به عنوان مثال کسانى می باشند که حدیث قبض از آن‌ها نقل شد‌ه‌است؛ البته مى‏بینیم که‌این جا اعتراض نکرده‏اند؛ پس پر‌نور مى‏گردد که قبض، یا این که منسوخ گردیده یا این که دستکم از باب توکل دادن براى کسى میباشد که نمازش به درازا کشیده خیر این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که نظریه لیث بن سعد و اوزاعى و صاحب اینگونه میباشد.6
ابن پرورش گفته میباشد:
انگیزه اختلاف صحابه درین مسأله روایاتى میباشد که در آن‏ها نماز نبی اکرم(ص) وصف گردیده؛ ولى بیان نشده که وى در نماز، دست راست را روى دست چپ مى‏نهاده میباشد.7
این جا پرسشى باقى مى‏ماند و آن این که دارای اسم و رسم میباشد مالکیه به قبض قائل نیستند و صاحب و مالک، امام مالکیه، این فعالیت را ناپسند مى‏دانسته، و درالمدونة الکبرى آمده میباشد:
صاحب، نهادن دست راست روى دست چپ را در نماز، عملى ناپسند شمرده و گفته میباشد که‌این فعالیت را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالى که خویش وی در الموطّأ حدیث قبض را از سهل و آسان بن سعد ماجرا کرده، و از عبدالکریم بن ابى مخارق بصرى آورده میباشد که مفاد تحت از سخنان فرستاده(ص) میباشد:
در صورتیکه حجب نداشته باشى، هر کارى روا میباشد: قراردادن یکى از دو دست روى دست دیگر یعنى قراردادن دست راست روى دست چپ، عجله کردن در تناول کردن افطار، و تأخیر در میل کردن سحرى.
در جواب مى‏گوییم: کتاب الموطّأ، کتابى حدیثى میباشد و چه بسا امام صاحب، روایتى را نقل کرده؛ ولى بر طبق آن فتوا نداده میباشد؛ از این رو در المدوّنة الکبرى روایاتى به دیده مى‏خورد که مضمون آن مخالف با روایاتى میباشد که در الموطّأ آمده میباشد، و کسانى که به فقه مالکى تسلط دارا هستند، مى‏دانند که در مورد ها بسیارى در میان فتاواى صاحب و روایاتى که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارااست که پزشک معالج بنده الحمید در رسالة مختصرة فی السدل به‌این مورد ها اشاره نموده است.8

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 18
سه شنبه 29 آبان 1403 زمان : 10:42


سخنگوی قوه قضائیه از صدور اعلام قرمز رنگ برای مرجان روحانی ‌الاسلامی تشریفات مشهد خبر اعطا کرد و اعلام‌کرد: این محکوم فراری به زودی بازداشت و به مملکت برای مجازات عودت داده خواهد شد.

به نقل از خبرآنلاین، مرجان روضه خوان الاسلامی آل آقا (زاده ۱۳۴۵ در کرمانشاه) خبر نامه‌نگار و فعال سیاسی اهل ایران و یک کدام از متهمان خرابی گرانقدر اقتصادی مرزو بوم میباشد که دیرین بر این مدیرعامل کمپانی بازرگانی دنیز و هترا کسب و کار بود.

به گفته «حکم کننده مسعودی»، وی مجرم به شرکت کردن در اخلال در نظام اقتصادی مملکت و علم آموزی فرآورده نامشروع به مبلغ ۷ میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و ۸ میلیون و ۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار میباشد.

گفته می‌گردد روضه خوان الاسلامی آل آقا سال ۱۳۹۶ غالب گردیده بود به کانادا بگریزد.

صدور اعلان قرمز رنگ

واپسین خبر ها منتشرشده، حاکی از این میباشد که برای مرجان روحانی الاسلامی آل آقا از سوی قوه قضاییه اعلان قرمز رنگ صادر شد‌ه‌است.

سخنگوی قوه قضاییه در‌این‌باره اظهار‌کرد: مرجان روضه خوان‌الاسلامی برای شرکت کردن در مشکل کبیر اقتصادی و علم آموزی فرآورده از روش نامشروع و کلاهبرداری، در یک پرونده به ۲۰ سال و در پرونده دیگر به ۷ سال حبس محکوم شد.

وی اعلام کرد: اعلان قرمز‌رنگ برای نامبرده به مراجع در بین‌المللی ارجاع گردیده‌است و نسبت به استرداد وی مبادرت گردیده که‌این محکوم فراری به زودی بازداشت و به مرز و بوم برای مجازات عودت داده گردد.

نسبت به بقیه متهمین پرونده قرار میباشد جلسات مطالعه آتی در بیست و یکم، بیست و دوم و بیست و سوم آبان ماه همین سال در شعبه مربوطه برگزار خواهد شد.

پرونده کمپانی بازرگانی پتروشیمی

پرونده خرابی در پتروشیمی در شعبه سوم دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی کشور ایران در اکنون تحقیق میباشد.

اتهام ۱۴ جنایتکار این پرونده «شرکت کردن و معاونت در اخلال وسیع اقتصادی در حوزه پتروشیمی و توزیع ارز نتایج از صادرات محصول ها پتروشیمی» به واحد سنجش ۶ میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورو میباشد. سه تبهکار این پرونده در جمهوری اسلامی ایران حضور ندارند؛ که روحانی الاسلامی یکی‌از آنهاست.

کمپانی بازرگانی پتروشیمی (PCC) در سال ۱۹۹۰ تأسیس گردیده و تحت عنوان یک بازوی تجاری به همیاری با تمامی گروه‌های پتروشیمی در کشور ایران می پردازد.

روحانی الاسلامی در دادگاهی که اواخر سال ۱۳۹۷ برگزار شد، به شرکت کردن اخلال در نظام اقتصادی مرز و بوم به واحد سنجش ۳۱۸ میلیارد و ۶۳۷ میلیون و ۲۷۵ هزار تومان و علم آموزی متاع نامشروع به مبلغ ۷ میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و ۸ میلیون و ۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار مجرم شوید.

مبتنی بر گفته‌های دادستان پرونده، مرجان روحانی‌الاسلامی آل آقا سهم دار مهم رضا حمزه‌لو، مدیرعامل قبل کمپانی سرمایه‌گذاری پتروشیمی و تبهکار ستون اولیه میباشد.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 20
يکشنبه 27 آبان 1403 زمان : 10:24


استدلال عبور از صراط
امام درست گو(ع) می فرماید: در طلب گذر از صراط بودم پس آن را در صدقه دادن یافتم.

مایه تضمین پردیس
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: برای شش مجموعه فردوس تشریفات مشهد را تضمین می کنم. یکی از مردی که صدقه‌ای را کنار بگذارد که بدهد، ولی بمیرد؛ پس وی اهل پردیس میباشد. پنج تیم دیگر اینان‌اند: عیادت‌کننده از مریض، جهادگر، حج‌گزار، راهی نماز آدینه و راهی خاک سپاری که بیمرند و به منزل گشوده نگردند.

حرف نهایی:
همان گونه که در‌این نوشته‌علمی خواندیم، صدقه مانند بقیه کارها خیریه میتواند سبب بهبود شرایط سالمی. ارتقاء رضایت و شادمانی در معاش خواهد شد. حس یاری به دیگرافراد به شما بضاعت مدیر استرس و اجتناب از بیماری را میدهد. نکته دیگری که در قرآن مشهود است، دقت به عفو وبخشش مالی درکنار دیگر عبادت‌هاست. در بیشتر مورد ها، زکات دادن بعد از نماز تلاوت آمده میباشد که قادر است در درونی شدن آئین‌داری اشخاص و اعتنا به رویش معنوی کلیه جانبه آن یاری دهد. ممکن میباشد اشخاص در عبادت‌های شخصی تمایل بیشتری داشته باشند و در تنهایی و بی‌تفاوتی خویش متوقف شوند. ورژن عفو و بخشش دنیوی، گامی میباشد برای خروج از تنهایی و تقویت همدلی با دیگر افراد. فیض آن پرورش جامع و درونی سازی آئین برای اشخاص میباشد.

1- مداقه صدقه بر تندرست سرازیر چیست؟
عبادت به هر شکلی که باشد بر سالم سرازیر اثر دارااست. صدقه دادن نیز یک عبادت به‌حساب می‌آید و عموما کلیه ی رفتارهای شرعی بر سالم جاری اثر گذار میباشد.

2- اثرها و برکات صدقه دان چیست؟
ارتفاع قدمت/ شفای بیمار/ هجران از مرگ و دغدغه و بلا/ مایه تضمین فردوس/ دفع نحوست و…

3- خصوصیات و موقعیت صدقه دادن از دید معصومین چه گونه میباشد؟
صدقه بایستی از اموال حلال و تندرست باشد/ صدقه خوب میباشد پنهان باشد/ صدقه بایستی سوای منت باشد/ انفاق کننده هیچ گاه خویش را صاحب و مالک حقیقی و واقعی تصور نکرده و واسطه در بین خداوند و اخلاق باشد.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 64
شنبه 26 آبان 1403 زمان : 11:20


پویایی و جنبش در مهاجرت حج
از سایر فلسفه‌های حج که در کمتر عبادتی چشم میگردد، جنبش و تشریفات مشهد پویایی آن میباشد. در حج توقف وجود ندارد. در شرایطی که می‌باشد کوتاه و مختصر، آن هم برای حصول معرفت، دعا و پندار. سراسر اجرا حج تحرک حاجی را در ادامه داراست، جنبش به سوی میقات، میقات تا بقعه، طواف تا تلاش، احرام برای حج، عرفات، مشعر، منی و ایفا بعداز آن…

این خصوصیت موجب مجاورت‌خیس شدن حاجیان به هدف ها متعالی حج، یعنی نداشتن کسالت، بی‌تحرکی و مهیا سازی مسلمان ها برای تکان‌های بلندمرتبه میباشد.

پیاده سازی حج از سوی پروردگار
حج، نرم افزار شخصی و اجتماعی میباشد که از سوی پروردگار علیم و حکیم بر پایه ی مصلحت و نه مسلمانها و جامعه ها اسلامی پیاده سازی شد‌ه‌است که در شرایطی که این طرح از سوی بشر اپلیکیشن‌ریزی میشد به صورت حتم نواقصی داشت.

حج، نرم‌افزار‌ای توحیدمحور میباشد که امامت و نبوت را در خویش دارااست. این نرم‌افزار عملی، هدایت را در رگ‌های دنیا به جنبش می‌اندازد که مشتمل بر همگی بشر‌های روی زمین میشود. درین مهاجرت پیر و جوان، بی نیاز و ثروتمند، سیاه و سپید و از هر نژادی کلیه و همگی بندگان معبود می باشند و سوای هیچ قید و بندی به عبادت وی می پردازند.

حج، خیر صرفا یک عبادت میباشد، بلکه دنیای عموم نیز در آنجا مطرح میباشد. اقتصاد در کنار سیاست، سیاست در کنار عبادت و … . و آن سیرتکامل که در نشانه‌ها پر‌نور قرآن و سخن اهل بیت (ع) آمده از این مسافرت عده ای نیز تامین زندگی و سود دنیوی میبرند.

فلسفه حج در نهج البلاغه
حج، چهار‌مین رکن از موادتشکیل دهنده پنج‌گانه اسلام میباشد که ائمه اطهار (ع) به طرز‌های متفاوت بر التفات و رده آن تأکید داشته‌اند. عبارات و سخنان فراوانی از مولا علی (ع) در نهج البلاغه گزارش شد‌ه‌است که مداقه این فریضه را در آیین مبین اسلام نماد میدهد.

حضرت بعداز حرف اعلام کردن در ارتباط وجوب حج، مسلمان‌ها دنیا را به ایفا این فریضه گرانقدر تشویق می‌کند: «وَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ …»، و معبود حج منزل محترمش را بر شما واجب کرد، به عبارتی منزل ای که آن را برای عموم قبله قرار اعطا کرد.

امیرالمومنین (ع) حج را وسیله ای برای امتحان بندگی و عبودیت می داند تا عموم خضوع و خشوع و تواضع خویش را بر آفریدگار متعال به ثابت برسانند.

فلسفه حج با ولایت
براساس روایاتی از امامان معصوم (ع) دربین حج و ولایت ارتباط‌ای تنگاتنگ وجود داراست. امام باقر(ع) دراین باره میفرماید: «عموم مأمور گردیده‌اند به سوی این منزل که از سنگ‌ها تشکیل شده، بشتابند و بر آن طواف نمایند آن‌گاه نزد ما آمده و ولایت و محبت خویش و شایستگی‌شان را برای کمک ما عرضه نمایند[19]». همینطور در حدیثی دیگر فرمود: «همهّت و کمال حج دیدار با امام میباشد[20]».

درباره‌ی به اتمام وصال حج و کامل شدن آن نیز از امام درست گو(ع) بیان شده که فرمود: «هرگاه یکی‌از شما به حج می‌رود می بایست حج خویش را به زیارت ما ختم نماید؛ چون این یک کدام از عامل ها تمامیت حج میباشد[21]».

اثر ها و فواید حج
حج، این عبادت باشکوه، برای مسلمان‌ها و جامعه اسلامی اثر ها و برکاتی پیرو داراست، از این رو خریداری نمودن قضیه برگزاری آن به حکومت‌ها سفارش و تأکید گردیده‌است. در پی اثر ها شخصی و اجتماعی دوست داستنی‌ترین عبادت نزد نبی خداوند (ص) و ائمه هدی (ع) را میاوریم:

الف ـــــ اثر ها شخصی:

۱. رحمت یکباره گناهان؛

۲. اعلان بندگی خالصانه به محضر حضرت حق؛

۳. کمپانی در مهمانی الهی و وصال به منزلت قرب؛

۴. تاسی از انبیاء و ائمه معصومین (ع)؛
۵. تمرینی برای ایثار، مهاجرت و قربانی؛

۶. تزکیه نفس و خودسازی؛

۷. همسفر بودن با امام مجال (عج)؛

۸. استجابت دعا ها؛
۹. ایمنی از عذاب آخرت؛

۱۰. استحصال معرفت و محبت خداوند؛

۱۱. یاد‌آوری روز محشر و قیامت؛

۱۲. تمرین هجران از تعلقات مادی و…

ب ـــــ اثر ها اجتماعی
۱. برگزاری اصلی ترین کنگره مسلمان‌ها؛

۲. اکران شکوه اسلام و مسلمین؛

۳. تمرین وحدت و جامعه‌گرایی؛

۴. اکران اقتدار اسلام به عالم؛

۵. اکران مساوات و برادری و …

نباید های حج
به عبارتی‌طور که در مباحث گفته شد بر اعمال شغل مالامال نتیجه حج، در شکل داشتن حالت در آیه‌ها قرآن مبین و احادیث گهربار اهل بیت (ع) بسیار تأکید گردیده‌است. البته نبایدهایی نیز گوشزد گردیده که با قدری تأمل می‌اقتدار به فلسفه‌ای دیگر از این مهاجرت عرفانی پی موفقیت. برای مثال این موردها آن میباشد که:

اهمال کاری ورزیدن برای رفتن به حج:
نبی اکرم (ص) میفرماید: «هر که در رفتن به حج چنان اهمال کاری ورزد تا مرگش فرا برسد، خدا او‌را در روز رستاخیز یهودی یا این که نصرانی برانگیزد[22]».

کافر شدن با سوراخ حج به وسیله شخص مستطیع:
آفریدگار در قرآن میفرماید: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ…[23]»، و عموم را حجّ و زیارت آن منزل به فرمان معبود واجب میباشد بر هر هر کس توان چهت نیل به آنجا را دارااست، و هر کس شرک ورزد (به خویش ضرروزیان رسانده و) …

دوری از تجملات و اسراف در سوغاتی و ضیافت‌های آنچنانی:
دادن سوغاتی و ضیافت دادن از مستحبات مهاجرت حج هست، ولی به شرط آن که بی آلایش برگزار گردد.

غربت از رفتن به حج برای فخر فروشی و مباهات:‌
نبی اکرم (ص) می فرمایند: «در آخرالزمان عموم برای فخرفروشی به حج می روند[24]».

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 14
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 14:21


خلافت راشدین (به عربی: الخلافة الراشدة) یا خلافت اولیه[۲] نخستین حکومت اسلامی تحت نام خلافت است که در روز درگذشت محمد پیامبر اسلام، در دوشنبه ۲۸ صفر سال ۱۱ ه‍. ق[ه. ق ۱] تشریفات مشهد برابر با ۱۰ ژوئن سال ۶۳۲میلادی پدید آمد.[۳] و تا سال ۴۰ هجری به طول انجامید. فرمانروایان از صحابه محمد و از طایفه قریش[۴] به ترتیب ابوبکر (حاکم ۶۳۲–۶۳۴)، عمر بن خطاب (حاکم ۶۳۴–۶۴۴)، عثمان بن عفان (حاکم ۶۴۴–۶۵۶) و علی بن ابی‌طالب (حاکم ۶۵۶–۶۶۱) بودند.[۵] اهل سنت که منزلت دینی ویژه‌ای برای حاکمان این حکومت قائلند حکومتشان را خلافت راشدین[پانویس ۱] به معنای «خلافت هدایت شده» می‌نامند، اما شیعیان امامی مشروعیت برخی از این خلفا را قبول ندارند،[۶]

محمد، پیامبر اسلام، با عقد میثاق مدینه، امتی را ایجاد کرد[۷] سپس از طریق جنگ یا عهدنامه، حجاز و مناطق شرقی و جنوبی شبه جزیره عربستان را فتح کرد.[۸] با فوت محمد بر سر جانشینی وی اختلاف به وجود آمد اما سرانجام ابوبکر جانشین او شد.[۹] اهل سنت معتقدند محمد جانشینی برای خود برنگزید حال آنکه شیعیان با استناد به واقعه غدیر خم معتقدند محمد، علی را به جانشینی (خلافت) منصوب کرد.[۱۰]

خلافت ابوبکر با دو بحران سرپیچی گروهی از مسلمانان از پرداخت زکات و پیامبران نو ظهور همراه بود که ابوبکر با این دو گروه وارد جنگ‌هایی به نام جنگ‌های ارتداد گشت. پس از تسلط بر شبه جزیره عربستان، مسلمانان وارد جنگ با ساسانیان و بیزانس شدند و توانستند در جبههٔ عراق بر سرزمین‌های غربی فرات از جمله حیره، الانبار دومه جندل در جبههٔ شام بر بخش جنوبی سوریه و فلسطین چیره شوند. پس از مرگ ابوبکر عمر جانشینش می‌شود که بیشترین مساحت کشورگشایی‌های مسلمانان در زمان وی روی داد و شام، عراق، مصر و بخش عمده‌ای از ایران از طریق جنگ تسخیر شد. گسترش قلمرو در زمان عمر، چالشی بود که مسلمانان را مجبور کرد که برای نخستین‌بار از ساماندهی‌های دیگر کشورها نظیر امپراتوری روم شرقی و ساسانیان برداشت کنند؛ لذا مسلمانان از تقسیمات کشوری، دفتر محاسبه (دیوان)، تاریخ‌نگاری و نظام پولی آنان تقلید کردند.

عمر توسط یک ایرانی به نام پیروز نهاوندی زخمی کشنده خورد. وی در بستر مرگ شورای خلافت شش نفره‌ای را معین کرد تا خلیفهٔ بعدیش را تعیین کنند. عثمان توسط شورا برگزیده شد و بعد از مرگ عمر در رأس قدرت قرار گرفت. خلافت راشدین در زمان عثمان به بیشترین حد گسترش خود رسید، به‌طوری‌که مسلمانان تقریباً همهٔ قلمروی ساسانیان و بخش‌های آسیایی و آفریقایی امپراتوری روم شرقی جز غرب آناتولی را فتح کردند؛ بدین ترتیب قلمروی مسلمانان از شمال تا قفقاز، از غرب تا تونس، از شرق شامل تا افغانستان بود و شبه جزیره عربستان، شام، فلات ایران، بین‌النهرین، شرق آناتولی و مصر و لیبی را دربرمی‌گرفت. نقش اساسی در جنگها و کشورگشایی‌ها را فرماندهانی نظیر خالد بن ولید، عمرو عاص و سعد بن ابی‌وقاص بازی کردند.[۱۱]

سال ۶۵۱ آشوب‌هایی در خلافت آغاز شد و ۶۵۶م به کشته شدن عثمان توسط مسلمان ناراضی انجامید و مردم با علی بیعت کردند. خلافت علی با جنگ‌های داخلی میان مسلمانان شناخته شده به نام فتنه اول همراه بود. علی نخست در نبرد جمل با گروهی از مخالفان به رهبری طلحه، زبیر و عایشه که بصره را تصرف کرده بودند جنگید و آن‌ها را شکست داد. از سوی دیگر، معاویة ابن ابی‌سفیان، حاکم شام، از بیعت سرباز زد و به بهانهٔ قصاص قاتلان عثمان با علی به مخالفت برخاست. علی با معاویه در صفین نبرد کرد و به ناچار به حکمیت تن درداد. در نتیجهٔ حکمیت، خلافت به دو سرزمین به مرکزیت کوفه و دمشق تقسیم شد، که بخش اول تحت فرمان علی و دیگری در دست معاویه بود. سپس علی با گروهی از مخالفان موسوم به خوارج جنگید. نهایتاً، علی به دست یکی از خوارج، ابن ملجم مرادی، در ۶۶۱ میلادی کشته شد. حسن بن علی پس از پدر به امامت (در دیدگاه شیعیان) و خلافت مشغول شد؛ ولی پس از مدت کوتاهی قرارداد صلح با معاویه را پذیرفت[۱۲] و به سود معاویه از خلافت کناره‌گیری کرد. با پایان خلافت حسن بن علی و قرارداد صلح او با معاویه، خلافت راشدین جای خود را به خلافت امویان داد که از ۴۱ ه‍.ق (۶۶۲م) تا ۱۳۲ ه‍.ق (۷۵۰م) حکومت کرد.

واژگان‌شناسی
مقاله‌های اصلی: خلیفه و امیرالمؤمنین
اصطلاح «خلیفه» در اسناد دست اول مربوط به دوره خلافت راشدین یافت می‌شود و به رسیدی به دو زبان عربی-یونانی در سال ۶۴۳، اواخر خلافت عمر، مربوط می‌گردد.[۱۳] اما در خصوص کاربرد خلیفه در معنای سیاسی آن اختلاف وجود دارد.[۱۴] مادلونگ و برخی دیگر از اسلام پژوهان می‌گویند عنوان «خلیفه رسول‌الله» به معنای جانشین پیامبر خدا را نخستین بار ابوبکر، برای خود به کار برد.[۱۵] اما به نوشته وداد کادی و آرام شاهین، بعید است ابوبکر لقبی را برای خود استفاده کرده باشد و احتمالاً بعداً در دوره عباسیان این موضوع را جعل کردند.[۱۶]

برخی نویسندگان نظیر پاتریشیا کرون[۱۷] و مادلونگ[۱۸] می‌گویند عثمان نخستین بار لقب «خلیفة الله» را برای خود به کار برد که چنین عنوانی بیانگر اقتدار دینی شدیدی است.[۱۹] در مقابل وداد کادی و آرام شاهین می‌گویند مواردی که لقب «خلیفة الله» برای عثمان به کار رفته‌است، بعداً در دوره امویان جعل شده‌است. همچنین شیعیان به جای استفاده از خلیفه از امام استفاده می‌کنند.[۲۰]

نخستین بار کاربرد «خلافت» به عنوان یک نهاد سیاسی در زمان هشام بن عبدالملک رخ داد. عبارت «خلافت» در اصطلاح هم شخص «خلیفه»، هم نهاد سیاسی قانونی حکومت بر مسلمانان، هم به دوران این حکومت و هم به حوزه تحت حکومت شامل قلمرو و اتباع حکومت گفته می‌شد در مقابل «امام» و «امامت» را به جای «خلیفه» و «خلافت» به کار می‌بردند و جوامع غیر مسلمانان نیز به‌خصوص در سدهٔ نخست از این اصطلاح برای اشاره به دولت مسلمان استفاده نمی‌کرده‌اند. نهاد خلافت به‌تدریج در خلال زمان تحول یافت و بالاخره در اوایل دوره عباسیان در نیمه دوم سده هشتم میلادی، در قالب یک مفهوم اصطلاحی تثبیت شد.[۲۱]

تعبیر «خلفای راشدین یا راشدون» به معنای خلفای هدایت شده، تعبیری راست کیشانه یا پدرسالارانه ارائه می‌دهد و این دوره را به صورت عصر حماسی جلوه می‌دهد. به نوشته دانشنامه اسلام بریل، اما این تعبیر برای آن زمان نابهنگام است زیرا نظام عقاید و اعمال مذهبی مدون و مقبول عامه وجود نداشته‌است، تا بتوان چنین تعبیری را دربارهٔ آن به کار برد.[۲۲]

تاریخ
مقالهٔ اصلی: تاریخ خلافت راشدین
پیشینهٔ تاریخی
وضعیت منطقه به‌خصوص امپراتوری‌های ساسانی و روم شرقی

امپراتوری بیزانس، امپراتوری ساسانیان و دیگر قدرت‌های محلی پیش از ظهور اسلام در سال ۶۰۰میلادی.
همچنین ببینید: جنگ ایران و روم شرقی (۶۲۸–۶۰۲ میلادی)
در طی سده‌های چهارم تا ششم میلادی، ساسانیان دولت لخمیان را از قبایل عرب حیره تأسیس کردند و در برابر آن رومیان دولت غسانیان را ایجاد کردند. در پایان سده ششم میلادی امپراتوری‌های ساسانی و بیزانس به این نتیجه رسیدند که حفظ دولت‌های وابسته عرب، یعنی لخمیان و غسانیان، به عنوان نیروهایی مسلط در برابر عرب‌های منطقه ارزشی ندارد. هرچند این دولت‌ها از بین رفتند، اما سبب شدند قبایل عرب عراق و شام کارآزموده تر، سازمان یافته تر و ثروتمندتر شوند.[۲۳] برخی می‌گویند اگر این دولت‌ها، در سده هفتم همچنان پابرجا بود، می‌توانست به عنوان مانعی در برابر حمله سپاه عرب مسلمان عمل کند. در مقابل، با از بین رفتن این رابطه، قبایل این منطقه که به لحاظ نظامی کارآزموده شده بودند، به امید کسب منابع مالی به صف مسلمانان پیوستند.[۲۴]

جنگ ۲۵ ساله ایران و روم که از ۶۰۲ تا ۶۲۸ به طول انجامید، زمینه‌ساز پیدایش خلافت اسلامی به عنوان یک امپراتوری جدید شد. این جنگ نظم سیاسی را که طی سه سده بر این منطقه حاکم بود، فروریخت و خلأ قدرتی را پدیدآورد، که در پی آن سپاهیان مسلمان عرب آن دو امپراتوری را شکست دادند و امپراتوری نوپدید خلافت را بنا نهادند.[۲۵] طی این جنگ، نخست خسروپرویز سرزمین‌های آناتولی، شام و مصر را تصرف کرد، ولی در پایان، ضدحمله هراکلیتوس منجر به شکست و عقب‌نشینی ساسانیان گردید. در پی آن، خسروپرویز به قتل رسید و دوره‌ای چندساله از هرج و مرج سیاسی دربار ساسانیان را فراگرفت. نهایتاً، یزدگرد سوم بر تخت نشست. هرچند، سپاه امپراتوری ساسانی، در جنگ آسیب چندانی ندیده بود و همچنین موانع طبیعی شامل رودخانه‌های فرات و دجله و نیز کوه‌های زاگرس از سرزمین ایران در برابر مهاجمان دفاع می‌کرد، اما، امپراتوری ساسانی به علت اختلافات سیاسی داخلی بیش از آن ضعیف شده بود که بتواند در برابر حمله سپاهیان مصمم مسلمان مقاومت کند.[۲۶]

این جنگ هر دو امپراتوری را فرسوده کرد و در خصوص ساسانیان، منجر به یک بحران سیاسی داخلی شد. هرچند جنگ با پیروزی روم شرقی به پایان رسید، اما امپراتوری روم نیز وضع بهتری نداشت. برخی از ثروتمندترین مناطق این امپراتوری، یعنی آناتولی، شام و مصر، طی دو دهه تحت اشغال بودند. همچنین، مردمان این سرزمین‌ها دیگر امپراتوری روم را به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر زندگی نمی‌دیدند. به علاوه، امپراتوری ذخایر ثروتش را در خلال جنگ هزینه کرده بود و دیگر منبعی برای تأمین مالی قوا در برابر سپاه مسلمانان نداشت.[۲۷]

پیدایش امت و دولت اسلامی در عربستان
مقالهٔ اصلی: محمد
همچنین ببینید: میثاق مدینه و غدیر خم
محمد احتمالاً بین ۵۶۷ تا ۵۷۳ م که مقبول‌ترین سال، ۵۷۱ میلادی است متولد شد.[۲۸] به باور مسلمانان محمد در یکی از شب‌های سال ۶۱۰. م، به پیامبری رسید.[۲۹] بنابر زندگی‌نامهٔ ابن اسحاق، محمد تا سه سال دین تازهٔ خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد.[۳۰] بعد از آن محمد دینش را به صورت علنی تبلیغ کرد.[۳۱][۳۲] طی ۱۳ سال دعوت در مکه، تعداد اندکی به اسلام گرویدند که با مخالفت برخی قبیله‌های قریش روبه‌رو شدند و با آنان با خشونت رفتار می‌شد. محمد برای رهایی از آزار و اذیت‌ها به همراه پیروان خویش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب (که بعدها مدینةالنبی نامیده شد)، هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایل در حال جنگ اوس و خزرج را متحد کند.[نیازمند منبع] وی بر پایه مسلمانان مهاجر مکه و یهودیان مدینه با عقد میثاق مدینه جامعه و دولتی نوین با نام امت تأسیس کرد.[۳۳] این پیمان مفهوم ساختار اجتماعی امت را به عنوان اجتماعی یکسان از مؤمنان تعریف می‌کند که دربردارندهٔ یهودیان نیز می‌شد؛ اما غیر یکتاپرستان مدینه را دربرنمی‌گرفت.[۳۴][۳۵] سپس بین مسلمانان با قبایل مکه و هم پیمانان آن‌ها جنگ درگرفت و سرانجام پس از هشت سال جنگ با مکه، محمد به همراه پیروانش که تا آن زمان به بیش از ده هزار نفر بالغ شده بودند، شهر زادگاهش را فتح کرد. به‌تدریج و به‌خصوص پس از فتح مکه از طریق جنگ و عمدتاً معاهده حجاز و مناطق شرقی و جنوبی شبه جزیره عربستان را فتح کرد و بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویدند و امت اسلام به کل این سرزمین گسترش یافت.[۳۶]

از سوی دیگر، از سال پنجم هجری، محمد لشکرکشی به سمت شام را آغاز کرد. نخستین هدف دومة الجندل در میانه راه مدینه و دمشق بود. در سال نهم هجری، وی خالد بن ولید را با سپاهی به آن سو فرستاد که دومةالجندل و تبوک را فتح کرد. طبق روایات تاریخی مسلمانان، محمد از سال ۶ و ۷ هجری نامه‌هایی را برای سران حکومت‌های همسایه شامل هراکلیتوس، امپراتور بیزانس، نجاشی شاه حبشه، خسرو پرویز شاه ساسانی و چند تن دیگر فرستاد و آن‌ها را دعوت به دین اسلام کرد. اما همگی این دعوت را رد کردند. بیشترین تاریخ پژوهان مدرن این اقدامات را منشأ فتوحات بعدی مسلمانان می‌دانند، که در زمان خلافت راشدین رخ داد.[۳۷]

جانشینی محمد
مقالهٔ اصلی: جانشینی محمد
محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و ظهر روز دوشنبه در ۲۸ صفر سال ۱۱ سال ۶۳۲م در خانهٔ خودش در شهر مدینه در حالی که ۶۳ سال داشت درگذشت.[۳۸][۳۹] گروهی از مردم به سقیفه بنی ساعده رفتند تا در مورد جانشینی محمد گفتگو کنند.[۴۰] این امر درحالی بود که، علی[۴۱] به همراه طلحه و زبیر و جمعی از خویشان و صحابهٔ محمد، مشغول خاکسپاری‌اش بودند،[۴۲] نتیجه گردهمایی مسلمانان در سقیفه، انتخاب ابوبکر به‌عنوان جانشین محمد بود.[۴۳][۴۴] گروهی از انصار در سقیفه بنی ساعده از سعد بن عباده حمایت می‌کردند، اما مهاجران این را نپذیرفته و خود را از لحاظ خویشاوندی نزدیک‌تر به محمد می‌دانستند. در میان مهاجران عده‌ای نیز به رهبری علی و شامل زبیر، طلحه، عباس بن عبدالمطلب، مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و عمار بن یاسر، علی را وارث مشروع محمد می‌دانستند. پوناوالا معتقد است تاریخ‌نگاران مسلمان اتفاق نظر دارند که بحران موجود در این برهه، توسط سه تن از مهاجران مشهور به نام‌های ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح برطرف گردید. آنان انصار را جمع کرده و به آن‌ها ابوبکر را تحمیل کردند. حسادت بین دو قبیلهٔ مهم انصار به نام اوس و خزرج و عدم فعالیت بنی‌هاشم در تبلیغ نظرشان، موفقیت این سه تن را تسهیل نمود.[۴۵]

این انتخاب باعث اختلاف بین هواداران ابوبکر و طرفداران علی شد. طرفداران علی قائل بودند که علی توسط شخص محمد به جانشینی منصوب شده‌است و بنابراین مقام خلافت باید از آن وی باشد.[۴۶][۴۷] علاوه بر آن، طبری در تاریخ خود نقل کرده‌است که گروهی از مخالفان ابوبکر از جمله زبیر در خانهٔ فاطمه گرد آمدند و عمر با تهدید به آتش زدن خانه، آن‌ها را بیرون کشاند. علی بعداً مکرر می‌گفت که اگر چهل یاور داشت قیام می‌کرد.[۴۸] به نوشته پوناوالا علی و بنی‌هاشم تا قبل از مرگ فاطمه (حدود شش ماه) از بیعت با ابوبکر سر باز زدند. علی بر روی حقش پافشاری ننمود، چرا که تمایل نداشت امت نوپای اسلام دچار کشمکش گردد.[۴۹] بدین ترتیب به‌تدریج نهاد خلافت پدید آمد که در خارج از جهان اسلام معادلی ندارد. خلیفه از منزلت رهبری و حق گزینش زمامداران برخوردار بود. انتصاب به خلافت نوعی قرارداد بود که تعهدات متقابلی را بین خلیفه و اتباع وی (امت) پدیدمی‌آورد.[۵۰]

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 15
يکشنبه 20 آبان 1403 زمان : 9:48


عید فطر؛ مظهر عبودیت و بندگی
عید فطر؛ مظهر عبودیت و بندگی
واژه و کلمه «عید» در معنای بازگشت و برگشتن میباشد و فطر به معنای آفرینش، خلاقیت تشریفات مشهد و سرشت و صفتی میباشد که هر مو جود نخست خلقتش دارااست.

به نقل از ایسنا، بینایی نوشت: نقطه پايان هر عبادتی، عیدی میباشد که برازنده آن عبادت میباشد و رمضان در پایانه فطر به توشه می نشیند و پر و بال می گشاید. رمضان، فصل وصل میباشد و فطر ضیافتگاه رسیدن. در صورتیکه نقطه پايان نماز، درود میباشد و نقطه پايان حج؛ قربان و نقطه پايان هفته آدینه، نقطه پايان رمضان عید فطر میباشد عیدی که در آن گوهر آبدیده آدم را سرشته می دارا‌هستند و در خاک وی بذر توحید می‌کارند. فطر شادمانه‌ترین عید اسلام میباشد و زیرا قافیه، در نقطه نهایی بیت پرستش می نشیند. رجب و شعبان، شصت روزِ استقبالند برای رمضان و فطر به تنهایی از ذمه بدرقه آن ماه عالی خداوند برمی آید. فعلا که رمضان رفت و عید فطر آمد به حسرت‌خواری آن رفتن و بشاش باشی این داخل شدن، خدای را ثناخوان و سپاسگزاریم.

عید فطر، روزی از بی شماری روزها وجود ندارد تا در تعیّن یک اسم مضمون‌ گردد. این روز نقطه نهایی یک ماه و استارت یک منش میباشد. نقطه نهایی ماه اشک ها و لبخندها، بخشش ها و انتظارها، عفوها و استغفارها، نقطه پایان هنگامه های خوشگل افطار، سحرهای خوشگل، لحظه های مناجات باایمان، و شروع راهی برای برگشت، فصلی برای شکفتن و ترنمّی برای بازیافتن خویشِ گمشده بشر. عیدفطر، عید زیبایی های معنوی، عید بشارت های الهی و روز بهتر بخشندگی های خداست.

جهاد اکبر
کلمه «عید» در معنای برگشت و برگشتن میباشد و فطر به معنای آفرینش، ابتکار عمل و سرشت و صفتی میباشد که هر جانور نخست خلقتش دارااست. از این رو می اقتدار عید فطر را به معنای رجوع و برگشت آدم به فطرت الهی خود دانست. این تکامل در پرتو جهاد با نفس امّاره و در سایه تهذیب و تزکیه و فایده وری از مجال های ناب به دست میاید. در عید فطر، مؤمنان بعد از یک ماه عملکرد و مجاهده در عرصه پیکار با نفس اماره و به دور نگه داشتن خود از آلایش های مادی، موفقیت خود را جشن و پای کوبی می‌گیرند. در‌این نبرد، آدم بر خودخواهی ها، افزون طلبی ها و منیّت های خود غلبه می نماید. در فرهنگ وتمدن شکوهمند اسلام، از این خودسازی مقدس به «جهاد اکبر» تعبیروتفسیر گردیده و رمضان ماه جهاد اکبر و عید فطر جشن و پایکوبی تبعیت در‌این نبرد میباشد.

عید در تمدن فقهی
کلمه «عید» در تمدن فقهی، روزی میباشد که آدم در آن، گناه و معصیتی مرتکب نشود. در روز عید، عطایا و عفو های پروردگار، یاور با شعف و عفووبخشش بر بندگان مؤمن نازل می گردد. در‌این روز بشر با نماز و نیایش، غبار غفلت و گناه را از دل می زداید و به فطرت توحیدی خود بازمی شود. مولای متقیان حضرت علی علیه السلام دراین مورد می‌فرمایند: «عید روزی میباشد که خدا روزه و نماز آدم را قبول می نماید و هر روزی که آدم در آن گناه نکند آن روز عید میباشد». در قرآن مجید نیز روزی که نعمت های آسمانی بر مؤمنان فرود میاید عید نامیده شد‌ه‌است.

برگشت برد
کلمه و واژه عید صرفا یک توشه در قرآن، در سوره مائده آیه ۱۱۴ آمده میباشد. در تعبیر و تفسیر مثال، تحت این آیه اینگونه آمده میباشد: «عید در لغت از ماده عود به معنای برگشت میباشد؛ لذا به روزهایی که خطاها خویشاوندان و جمعیتی برطرف میگردد و رجوع و برگشت به برد ها و راحتی های اولیه می نماید عید گفته میگردد و در اعیاد اسلامی به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه میمون رمضان و یا این که اجرا [دادن] فریضه تبارک حج، صفا و عصمت و طهارت فطریِ اولیهِ روح و جان بازمی خواهد شد و آلودگی هایی که برخلاف فطرت میباشد از بین می رود، عید آورده شده میباشد».

روز برگزیده معبود
فقیه ربّانی و عارف وارسته میرزا جواد آقای ملکی تبریزی درباره عید فطر گفته میباشد: «عید فطر، روزی میباشد که آفریدگار آن را از در بین دیگر ایام برگزیده میباشد و اختصاصی کادو بخشیدن و محرک دادن به بندگان خود ساخته میباشد. آفریدگار به آنها اذن داده میباشد تا درین روز نزد حضرتش گرد آیند و برخوان کرم وی بنشینند و متانت بندگی به مکان آرند، و دیده آرزو به درگاه وی دوزند و از خطاهای خود پوزش خواهند. نیازهای خود به نزد وی آرند و آرزوهای خود از وی خواهد و نیز آنها‌را وعده و مژده داده میباشد که هر نیازی به وی آرند برآورد و بیش تر از آنچه دیده دارا هستند به آنها ببخشد. از بخشندگی و عبد و بنده نوازی، چنان بخشایش و عمل سازی در حق آن ها جایز دارااست که گمان نیز نمی مارک.»

عید فطر در حرف امام خمینی(ره)
امام راحل، این روزه دار حقیقی وواقعی الهی ـ که رضوان هماره حق بر روح جاودانه اش باد ـ درباره عید فطر فرموده اند: «عید ماه خجسته رمضان، عید رسیدن میباشد. ما در‌این ماه خوش‌یمن هر چه قصور کرده باشیم، درین روز میمون از وی عیدی میخواهیم. روز عید فطر برای روزه داران روز لقاء اللّه میباشد.»

رستاخیز پرهیزکاران
حضرت علی علیه السلام در یکی‌از اعیاد فطر، این روز را آپدیت قیامت تشبیه کرده اند. در آن خطبه میفرمایند: «ای عموم، این روز شما، روزی میباشد که نیکوکاران در آن جایزه می‌گیرند و ضرر و زیان کاران و تبه کاران در آن ناامید می‌شوند و این شباهتی آپ دیت قیامت دارااست؛ پس با خروج از منازل و ره سپاری به سوی رده نماز عید، خروجتان از قبر و رفتنتان را به سوی آفریدگار به خاطر آورید و با ایستادن در موضع نماز، ایستادن در قبال پروردگارتان را خاطر نمائید و با برگشت به سوی منازل خویش بازگشتان به سوی منازلتان در پردیس برین را متذکر گردید. ای بندگان خداوند، معدود ترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می‌شود این میباشد که فرشته ای در واپسین روز ماه رمضان به آنها ندا می‌دهد و میگوید: هان! بشارتتان باد ای بندگان پروردگار که گناهان قبل تان آمرزیده شد. پس به اندیشه آتی خود باشید که چه طور سایر روزها را بگذرانید».


عید سعید فطر
عید سعید فطر، برای افرادی عید خواهد بود که از خویش به خداوند برگشت کرده و از نزدیک شیطان به سوی خدا رحمان برگشته باشند. این عید برای آن‌ها سعید میباشد که خوشبختی ملازمت با ماه مهمانی پروردگار را فهم و شعور کرده و با غفلت و گناه از بزم حضور دوست طرد نشده باشند و برای گروهی فطر واقعی متجلی خواهد گشت که از رویه راست فطرت قدم به انحراف ننهاده و روزه محبت و رسیدن را با مفطر «دقت به غیر خداوند» و «دوستی غیر دوست» افطار ننموده باشند. عید فطر روز رجوع سعادتمندانه آدم به فطرت خداجوی خود میباشد.


حفظ بعداز ماه رمضان
در شأن نزول آیه ۱۴۴ سوره آل عمران آمده میباشد: زمانی در پیکار احد شایع شد که پیامبر پروردگار صلی الله علیه و آله وسلم مورد قتل واقع شده، این خبرپراکنی موجب واهمه، فرارو گریز و تزلزل روحیه رزمندگان سپاه اسلام شوید. بعداز این حادثه، آیه ای نازل شد: بر فرض که وجود مقدس فرستاده صلی الله علیه و آله وسلم مورد قتل واقع شده باشد؛ آیا می‌خواهید به پیشین بد خویش بازگردید و از قیمت ها و باورهای اسلامی خویش مسافت بگیرید؟!

در حین ما نیز ممکن میباشد این آیه به طوری دیگر مصداق یابد. بعضا از مردمان با نقطه نهایی یافتن ماه خجسته رمضان، کلیه توفیقاتی را که در پرتو روزه، شب قدر، شب زنده داری ها، سحرها و مناجات های این ماه نتیجه ها کرده اند، از دست می‌دهند و توشه دیگر در گرداب روزمرگی های معاش غرق میشوند. غافل از آن که در صورتی‌که چه ماه رمضان و شب قدر طی شد، البته خدای رمضان غروب ندارد و شیفتگان درگاهش می بایست لحظه به لحظه آمادگی سود گیری از حجم بی کران رحمتش را حجم بخشند و زمان های رسیدن را غنیمت شمرند.

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 16
شنبه 19 آبان 1403 زمان : 9:25


فرق ايمان و اسلام چیست؟

واژه و کلمه اسلام ، در قرآن و احاديث ، دو سیرتکامل كاربرد داراست تشریفات مشهد : گاه در اسلام حقيقى به كار رفته میباشد ، مانند :

«إِنِّى أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ .[۱]

بگو: اینجانب مأمورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده میباشد» .

امام على عليه السلام نيز در تعريف اسلام فرموده میباشد :

الإِدرودُ هُوَ التَّسليمُ ، وَ التَّسليمُ هُوَ اليَقينُ ، وَ اليَقينُ هُوَ التَّصديقُ ، وَ التَّصديقُ هُوَ الإِقرارُ وَ الإِقرارُ هُوَ الأَداءُ وَ الأَداءُ هُوَ العَمَلُ .[۲]

اسلام ، تسليم شدن میباشد و تسليم بودن ، يقين داشتن میباشد و يقين ، تصديق كردن میباشد و تصديق كردن ، اقرار نمودن میباشد و اقرار ، جاری ساختن دادن میباشد و اجرا دادن ، به عبارتی فعالیت میباشد .

اين حرف ، بدان معناست كه شدّت رابطه لفظ ها هفتگانه اى كه ذكر شد ، تا حدّى میباشد كه مى اقتدار هر يك را به ديگرى تفسير و تبيين كرد .

اسلام به اين معنی ، تفاوتى با ايمان ندارد ؛ امّا اسلام ، كاربرد ديگرى نيز در قرآن و حديث داراست و آن ، عبارت میباشد از اسلام ظاهرى ، مانند اين آيه :

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَ لَكِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْاءِيمَانُ فِى قُلُاینترنتِكُمْ وَ إِن تُطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ .[۳]

باديه نشينان گفتند: «ايمان آورديم» . بگو: ايمان نياورده ايد؛ ليكن بگوييد: «اسلام آورديم» و هنوز در دل هاى شما ايمان درون نشده میباشد. و در شرایطی‌که خداوند و پيامبرِ اورا دستور بريد ، از [ بهاِ ] كرده هايتان چيزى كم نمى كند. همانا آفریدگار آمرزنده کریم و مهربان میباشد» .

اسلام ، در اين آيه ، با ايمان ، گوناگون میباشد و عبارت میباشد از اقرار ظاهرىِ سوای اعتقاد قلبى و ايمان ، عبارت میباشد از اطمینان قلبىِ یار و همدم با تمامی اثاثیه آن .

احاديثى كه اين آيه را تفسير كرده اند و يا با الهام از آن ، تفاوت ميان اسلام و ايمان را بيان كرده اند ، به هفت مجموعه مى اقتدار تقسيم كرد :

تیم ویّل . احاديثى كه دلالت دارا‌هستند ايمان ، شريك اسلام میباشد ؛ ولى اسلام، شريك ايمان نيست و نتيجه مى گيرند كه هر مؤمنى مسلمان نيز می باشد ؛ ولى هر مسلمانى مؤمن نيست .[۴]

گروه دوم . احاديثى كه دلالت دارا‌هستند بر اين كه ايمان ، عبارت میباشد از اعتقاد قلبى اى كه ایفا با تقوا ، آن را تصديق كنند و اسلام ، عبارت میباشد از آنچه بر لهجه جارى مى گردد و زمينه را براى اجراى احكام ظاهرىِ اسلام ، مانند صحّت تزویج ، مهیا مى سازد .[۵]

گروه سوم . احاديثى كه مى گويند : ايمان ، عبارت میباشد از اقرار و کار ، و اسلام عبارت میباشد از اقرار فارغ از شغل .[۶]

تیم چهارم . احاديثى كه مى گويند: اسلام ، عبارت میباشد از اقرار و جاری ساختن دادن ضروريات دين ، مانند نماز و روزه و حج ؛ ولى در ايمان ، علاوه بر آن ، ترك معاصى و بخصوص گناهان كبيره نيز مایحتاج میباشد .[۷]

مجموعه پنجم . احاديثى كه ايمان را اقرار و فعالیت و نيّت مى دانند و اسلام را اقرار و فعالیت سوای نيّت .[۸]

هدف از کارِ فارغ از نيت ، به عبارتی فعالیت كردن به ظاهر اسلام فارغ از اعتقاد قلبى میباشد ؛ زيرا نيّت ، از یقین قلبى ناشى مى خواهد شد .

تیم ششم . احاديثى كه دلالت دارا‌هستند اسلام ، آشكار میباشد و ايمان ، در قلب .[۹]

تیم هفتم . احاديثى كه تفاوت اسلام و ايمان را در اثرها آن ـ يعنى اجراى احكام و قوانين در دنيا ، و محرک در آخرت ـ ذكر كرده اند .[۱۰]

با تأمّل در اين احاديث ، پر‌نور مى گردد كه اختلاف اين احاديث ، ظاهرى میباشد و در واقع ، تمامی آن‌ها اشاره به يك واقعيت دارا هستند .

جواب يك سؤال

ممكن میباشد در اين جا اين شبهه مطرح خواهد شد كه : كلمه ايمان نيز در قرآن و حديث - همانگونه كه پيش از اين اشاره شد ـ مانند كلمه اسلام ، در اقرار زبانى استفاده مى گردد . پس تفاوتى در تعريف ايمان و اسلام نيست .

به صحبت ديگر ، تفاوت هاى ذكر گردیده ، تفاوت ميان اسلام و ايمان حقيقى و ظاهرى میباشد ، خیر تفاوت ميان اسلام و ايمان ؛ زيرا اسلام حقيقى ، به عبارتی ايمان حقيقى میباشد و اسلام ظاهرى ، به عبارتی ايمان ظاهرى .

جواب ، اين میباشد كه :

ویّلاً : استفاده ، اعم از حقيقى و مجازى میباشد . سازه بر اين ، به استنادِ به کار گیری كلمه ايمان و اسلام در دو معناى شبیه ، نمى قدرت اظهار‌کرد كه تفاوتى در مضمون‌ حقيقى آن ها نیست .

ثانيا : ايمان و اسلام ، هم از دید معنا لغوى و هم در قرآن و حديث و هم از دید احكام مترتّب بر آنان ، تفاوت دارا هستند .

امّا از دید لغت ، پيش از اين ، توضيح داده شد كه ايمان ، از ريشه «أمن» میباشد كه دو معناى متقارب داراست : يكى سكون قلب و ديگرى تصديق كه هر دو ، فعل قلب میباشند ؛ ولى اسلام ، به معناى تسليم میباشد كه اعم از تسليم ظاهرى و واقعى میباشد .

همچنين در قرآن و احاديث اسلامى ـ همانگونه كه تفصيلاً سپری شد ـ تصريح گردیده كه ايمان و اسلام ، دو معناىِ مختلف دارا هستند و احكام مترتّب بر آنان نيز متعدد میباشد .

به صحبت ديگر ، خروج از ايمان ، به معناى خروج از اسلام و ورود به كفر نيست و اين تدبير در تشريع (ضابطه گذارى) ، از جلوه هاى حكمت و عفو وبخشش مكتب وحى میباشد .

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 58
پنجشنبه 17 آبان 1403 زمان : 11:21


بر بناي معمولی و خشتي و چوبي مسجد فرصت حضرت پیامبر، بعد از وي، دگرگونيهائي افزوده گشت و نقش و نگار بر سنگ در ديوارها، و همچنين تاسیس ستونهاي سنگي داراي نقوش و سقفهائي مزين و مرتب پديد آمد.گر چه اين، جزء آن تزئين‏هاي ممنوع عدم وجود، ولي در عين هم اکنون با اعتراض بعضي صحابه مواجه بود.و مالک تشریفات مشهد كتاب‏«فتح العلام‏»نقل كرده كه:«اولين كسي كه مساجد را تزيين كرد، «وليد بن مخلوق الملك‏»بود و بسياري از اهل دانش بخاطر واهمه از فتنه و آشوب، سكوت كردند.»
تاسیس‏«مقصوره‏»و محراب
به تدريج، مساجد از شرایط‏سادگي خویش بيرون رفت و به عنوان مثال چيزهائي كه در بناي مساجد تاسیس و خلاقیت شد، ساختن اطاقك‏ها و غرفه‏هائي بود بنام‏«مقصوره‏»يا«محراب‏»، براي نماز يا خطبه و سخنراني.
شكل آن غير از محراب‏هائي بود كه در مساجد كنوني مو جود میباشد.ساختن اين اطاقك‏هاي اختصاصی خطيب و امام جماعت، كه اكثرا جنبه ايمني داشت و هنگام نماز و خطبه، نوعي مسافت با عموم ايجاد مي‏كرد، بدعتي بود كه حتي امير المؤمنين _ عليه السلام _ با آن مخالفت و رویارویی مي‏كرد و حتي در احاديث آمده میباشد كه آنحضرت، هنگام واکنش با چنين موضع‏هائي در مساجد، آنان‌را مي‏شكست و مي‏فرمود كه اينها شبيه قربانگاههاي خویشان يهود میباشد! (عن علي عليه السلام انه كان يكسر المحاريب اذا راءها في المساجد و يقول:انها كمذابح اليهود.)
آنچه كه در احاديث مكرري با تیتر محراب يا مقصوره آمده میباشد و نهي گردیده، از اين قبيل بوده میباشد.
محراب، كه به معناي محل پیکار، صدر مجلس و محل ايستادن امام جماعت در مسجد میباشد، به معناي غرفه و اطاقك هم ميباشد. و محراب به اين معني، در طول پيامبر نبوده و در قسم خلفاي آنگاه، از فرصت قدمت بن بنده العزيز به آن گاه تاسیس شده است.و در‌صورتی‌که در برخي روايات هم تعبير«محراب النبي‏»بيان گردیده، مراد محل نماز و مصلاي اوست.
«مقصوره‏»هم، اطاقكي میباشد كه داراي يك دريچه میباشد و عموم، از آنجا به پيشنماز نگاه مي‏كردند و عثمان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره ایجاد کرد.و اين، بدنبال كشته شدن قدمت بود.و هنگاميكه عثمان خليفه شد، مقصوره‏اي كوچك تشکیل داد كه باطن آن جاي مي‏گرفت و نماز مي‏خواند.
در اين ارتباط بعنوان نمونه، کار‏«مروان بن حكم‏»، خليفه اموي، قابل ذكر میباشد.وي، بدنبال رخداد سوء قصدي كه به وی شد و كسي با خنجر به وی زد و قصد ترورش را داشت و بالاخره دستگير و زنداني و بعد از مدتي، اعدام شد، به فكر ساختن مقصوره‏اي محكم به زمین خورد و مروان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره را با سنگهاي نقش و نگاردار تشکیل داد و برايش دريجه قرار بخشید.معاويه هم پس از ماجراي سوء قصدي كه به وی شد، در مسجد، مقصوره صحیح كرد.
ظاهرا راجع به برخي از اينان، همانند معاويه، باعث اختيار اين مقصوره‏ها، شهید شدن علي _ عليه السلام _ و بعضي ديگر در مسجد و در اثناء نماز بوده میباشد‏يا بخاطر نوعي اظهار بزرگي و جبروت بوده، بخاطر بدور ماندن و پوشيده ماندن از عموم، كه اين مقصوره‏ها را ساختند تا هنگام نماز، باطن آن گردیده و از عموم، مخفی بمانند. در ارتباط اينگونه اطاقك‏هاي مشبك، به اين نقل هم دقت كنيد:
«...محراب و محاريب و مقاصيري در شرع، نهي گردیده كه بناي جبارين از هراس بوده و مامومين، آنرا درك نمي‏كنند.نخستين محراب را عثمان از آجر‏تشکیل داد.بمنظور جلوگيري از خطر...گفته‏اند:مروان بعداز اينكه با كارد، مضروب شد، مقصوره‏اي مشبك در مسجد ایجاد کرد.همچنين معاويه در شام، بعداز مضروب شدن از خارجي، براي محافظت خویش مقصوره تشکیل داد...
اينگونه محاريب و مقاصير و اطاقك‏هاي دربسته كه خلفا مي‏ساختند، حتي موجب بطلان نماز مي‏خواهد شد، در اين باره امام باقر _ عليه السلام _ خلال بيان تاسیس آن ها حیث داده میباشد كه نماز اقتدا كنندگان به چنين كساني در اينگونه موردها، صحيح نيست:«هذه المقاصير انما احدثها الجبارون و ليس لمن صلي خلفها مقتديا بصلاة اینجانب فيها صلوة‏»
از كتب فقهي ديگري به عنوان مثال‏«مفتاح الكرامه‏»آورده شده كه اينگونه محراب‏ها مكروه میباشد، چرا كه بگونه‏اي میباشد كه بين نماز گزاران و امام جماعت از دو طرف مسافت و جدائي مي‏اندازد و مثل مقصوره مي‏خواهد شد.
گرچه اين دعوا، موضوع‏اي فقهي میباشد و چه بسا در شرائط متفاوت، احكام گوناگون داشته باشد ولي از آنجا كه به كيفيت‏بناي مساجد و معماري آن‏ها مربوط مي‏شد در اينجا تیتر گرديد.
در زمينه تحولات ديگر در معماري مساجد و تحليل بعدها هنر اسلامي در اين آیتم، مباحث ديگري هم وجود دارااست كه به فصل آينده موكول مي‏خواهد شد.
تحولات تجمل گرايانه در بناي مساجد
با شكل دریافت کردن امت اسلامي در مدينه و تاسيس دولت اسلامي، پايه‏هاي مدنيت مسلمين روز آپدیت مستحكمتر شد و روي آوردن به‏«سواد اعظم‏»و شهرنشيني و منزل سازي و زيستن در كنار گردآوری‏هاي عظيم عموم، گزینه تشويق قرار گرفت و با سپری شد مجال و پیشرفت دامنه اسلام و فتوحات مسلمين و تحكيم رابطه ها با ديگران، هنر معماري اسلامي از كشورها و ملت‏هاي متعدد هم اقتباس كرده و از شيوه‏هاي بناي آن ها منفعت مي‏گرفت.
همچنانكه پیش از این هم اشاره شد، نوع زندگي و شيوه حيات عموم، زمينه مساعدي براي شكوفائي هنرهاي معماري نبوده میباشد.اثرها سنگين ساختماني، به طور دیده گيري وجود نداشته میباشد.بنابر نقل‏ها:«پیش از اسلام، بعضي از قريه‏ها و شهرها و قلعه‏ها، در يمن، حجاز، حضرموت، بحرين و...ساختمان بلند و توشه و وحصار داشته و حداكثر اينكه در درون بعضي از منزل‏ها و قصرها و معبدها تصاويري بكار مي‏رفته میباشد.گاهي هم در جاهائي زیرا يمن، سدهائي براي مشروب ساختن اراضي زراعتي يا آشاميدن عموم، تاسیس مي‏گردیده و اشخاص هم در شهرها بصورت قبيله قبيله مي‏زيستند.»
در عصر امويان، با رویش روحيه تجمل پرستي و كاخ نشيني حاكمان و اميران، نوعي رقابت‏با كليساهاي غرب مسيحي و قصرهاي حكومتي بيزانس و روم ايجاد شد و خلفاي بني اميه در ساختن قصرها و كاخ‏ها و قلعه‏ها و حتي مساجد، با به کارگیری از ابزار و امكانات و معماران، بناهاي عظيم و مجلل ساختند، با ايوانهائي بلندمرتبه و ردیف‏هائي كوتاه و بلند و محراب‏هائي شگفت و تزئيناتي اسرافي....هنر بيشتر در سرویس‏حاكميت‏ها و اطرافيان حكومت‏ها بود و امر خلفا و امرا در استخدام معماران هنرمند، هت‏ساختن مدرسه ها، مساجد و قصرها نافذ بود و در ساختن مدرسه ها و مساجد هم، انگيزه موفق، حك اسم خليفه و امير و والي بر پيشاني ساختمان بود.
آن سادگي زندگي و بساطت‏حكومت و بي آلايشي مساجد، بعداز چندي تغيير يافت و خلافت اسلامي به‏«سلطنت موروثي‏»مبدل گشت و روحيه عياشي و خوشگذراني و رفاه طلبي كه بر خلفاي نا لايق و حاكمان دنيا زده مستولي گردیده بود، آن‌ها را به تقليد از تجملات ديگران واداشت.تا آنجا كه برخي از خلفاي اموي و عباسي، براي ساختن قصرها و معماري بناهاي پرشكوه، از ابزار و مصالح و سنگهائي كه از جاهاي ديگر مي‏آوردند و معماران و مهندسان و هنرمنداني از مصر و ايران و كشورهاي اروپائي آن روز را بكار مي‏گرفتند.
«...تا وقتي خلافت اسلامي در مدينه بود، خلفاي چهارگانه، مانند پيامبر، از اسراف و اتراف و هر چه كه مظهر اشرافيت‏باشد پرهيز مي‏كردند ولي وقتي خلافت در طول معاويه به‏«دمشق‏»منتقل شد، معاويه ديد كه نياز به برپائي مساجدي مالامال شكوه و شامخ میباشد كه از معابد بت پرستان و كليساي مسيحيان كمتر نباشد.»
به اعتراف و تصريح ديگر شبیه همين، درخصوص نقش خلفا در عظمت دادن به بناي مساجد و قصرها، از لهجه‏«ارنست كونل‏»اعتنا كنيد:
«...روي آوردن به ساختن مساجد تبارک و قصرهاي بلند براي فرمانروايان مسلمانها، از زماني آغاز شد كه خلافت اسلامي از مدينه به دمشق بدست معاويه، رمز سلسله امويين منتقل شد.خلفاء چهارگانه پيش از وی، به پيروي از پيامبر اسلام، از اتراف و اسراف و تجمل خودداري مي‏كردند.معاويه كه دمشق را پايتخت‏خویش قرار بخشید تصميم گرفت كه مساجدي مالامال شكوه بسازد كه از معابد بت پرستان و كليساهاي مسيحيان كمتر نباشد و قصرهائي سازه كند كه درخشش و جلال آن در رقابت، از كاخ‏هاي بيزانس عقب نماند.از اين رو، طبيعي بود كه يك حركت مالامال عجله و لبریز نشاط معماري آغاز شد و مواد و مصالح و كارگر و معمار و هنرمندان را از کلیه جا دعوت كردند و معلم كاراني از سوريه و روم و ايران در آرايش و تزيين بناها به كار دریافت شد...و بعداز سقوط بني اميه هم، جريان همچنان در دوران بني عباس ادامه يافت، بخصوص در اسپانيا...»
نقلي ديگر:
«تاريخ هنر اسلامي علامت مي‏دهد كه پادشاهان و اميران زيادي از بزرگترين اشاعه دهندگان تصوير و نقاشي بوده‏اند.خلفاي اموي و عباسي، در قصرهائي كه در شام و سامرا مي‏ساختند از تصاوير و نقوش زيبا و رنگارنگ در ديوارها و سقف‏ها بكار مي‏گرفتند.» اما اينها بيش از آنكه نشان فرهنگ متعالي مسلمين باشد، دليل دنيا زندگي و رقابت قدرتمنداني میباشد كه بنام خليفه، مقدرات مسلمان ها را در اختیار داشتند و«بيت المال‏»را به سیرتکامل دلخواه، خرج ميكردند.
به اين نقل عهدوپیمان هم اعتنا كنيد:
«...شيوه و متد مسجد، بر اساسي كه در طول پيامبر و خلفاء راشدين بود، باقي نماند بلكه همپاي شكوفائي فرهنگ وتمدن اسلامي، دگرگون مي‏شد و دولت اموي بر اين زمینه عملکرد گماشت كه قیمت و ارزش و جلوه مساجد، از معابد يهود و نصارا كه در مصر و شام بود، كمتر نباشد.اين بود كه روال بناي مسجد، با قدیمی فرق كرد و به تناسب شرائط دولت جديد و ملت‏هاي مالک فرهنگ و تمدن و هنرهاي شكلي كه به اسلام رو مي‏آوردند، از موادتشکیل دهنده جديدتري بهره مند مي‏شد...»
به طور کلی، اين نقل عهد و پیمان‏ها علامت دهنده آن‏«دگرگونی تجمل گرايانه‏»میباشد كه در بناي مساجد بخصوص از طرف خلفاء و حكومت‏ها اجرا مي‏شد.
بعد ها ماورائي در هنر مسلمين
همچنانكه پیش از این هم اشاره كرديم، گرچه عامل ها گوناگوني در پديد وارد شدن اثر ها شگفت و لبریز شكوه معماري در دنیا اسلام، دست‏به دست هم داده و اين عظمت‏هاي خيره كننده را آفريده میباشد، ولي ذوق وسلیقه و ابتكار و عشق و علاقه و محبت و انگيزه مذهبي مسلمين را نمي‏اقتدار ناديده گرفت.اين آنگاه، از وراي همگی اين دست اندرکاران، كه احيانا گزینه تاييد هم نمي‏توانند باشند، خویش را مي‏نماياند.
اصلی، كشف آن سر مخفی در بطن اين آفرينش‏هاست.آن انديشه‏هاي ماورائي و احساسهاي عميق كه در ساختمان معابد و مساجد و كليساها و قبر سربازان گمنام و مزار اولياء الله و بناهاي كهن ديني وجود داراست، هیچ گاه در منزل‏هاي ارزانقيمت‏بساز و بفروش، نيست. آشنایی اين انديشه‏ها و شم‏ها نفیس میباشد.گاهي در يك سازه، يك تاريخ، تجسم پيدا مي‏كند.
سوای شك، اثرها هنري مسلمين در زمينه‏هاي تصويري و تجسمي و معماري و خطوط هندسي و نقش و نگارها، از يك مايه غير مادي بر خوردار میباشد و اين، از متن تفكر مذهبي و مايه‏هاي مكتب رمز چشمه مي‏گيرد.چرا كه نگاه هنرمند مسلمان به هستي، با بینش يك آدم مادي فرق مي‏كند.از اين رو، اين بينش معنوي، در«تاثیر»وی هم تاثیر مي‏گذارد.در بخش‏هاي آغازين، به اين زمینه اصلی، يعني نگاه هنرمند و ديد وی نسبت‏به آفرينش و پروردگار و آدم و تاريخ و زندگي و فلسفه حيات، و زاويه خاص بینش به هستي و موجودات، اشاره كرديم.در اينجا هدف اشاره به ظهور جلوه‏هاي معنوي و ماوراء ماديات در آن آفريده‏هاي هنري مسلمانها میباشد.
در فصل‏هاي قدیمی، گزاره‏اي را از«هربرت ريد»نقل كرديم كه گفته بود هنر شرقي رمز خویش را آرام افشا مي‏كند.و نيز گفته بود كه براي درك كامل آن، بايد چشمان جدید‏اي بدست آورد و با نگاه جدید‏اي به دنيا نگريست.
شايد تعبير«آرام افشا كردن‏»دقيق نباشد.زيرا مشخصه‏هاي هنر اسلامي و فضاي معنوي حاكم بر آن، در اولين واکنش، خيلي پر‌نور، خویش را مينماياند.مقايسه حالتي كه براي يك تماشاگر و گشوده ديد كننده از«موزه آستان قدس مشهد»با يك موزه علمي و تاريخي در كشورهاي اروپائي و غربي ايجاد مي‏خواهد شد، پر‌نور كننده قضیه میباشد.در اولي، بشر، شم محيطي گرم و با صفا و مملو‌از معنويت و خلوص مي‏كند و در دومي، خویش را در محيطي سرد و بي روح، شم مي‏كند.
تبلور اين سپس در بناهاي ديني
اين زمینه میباشد كه هنرمند در معماري خویش، چه حالي و احساسي داشته، و در صدد بوده كه در بيننده تاثیر، چه احساسي را بيافريند؟ !
آيا مي‏مراد كه ساختمان و سازه، بصورت يك شيئي تو خالي جلوه كند؟يا فضائي فراخ و بزرگ و غير عادي به بيننده ارائه دهد؟! بيننده را در قبال يك شيئي مرموز و غیر قابل فهم قرار دهد، يا كه اورا با چيزي آشنا و فضائي پر‌نور و مانوس مواجه سازد؟ و مساحت و زوايا بدانيم (كه ولی چنين نيست) درباره ی هنرمند مسلمان نميتوان اين را پذيرفت. فرض كنيم مسلمان هنرمندي در كار هنري يك مسجد درگیر میباشد.تصور ذهني و حس قلبي وی اين میباشد كه در محضر خداوند میباشد و روي منزل پروردگار و محل عبادت مسلمين، كار هنري مي‏كند.طبيعي میباشد كه انديشه‏هاي مذهبي و آن گاه ديني وی در ساختن شكلها و پرداختن نقش‏ها تاثیر مي‏گذارد و سبك هنر وی، از باورها و اعتقادات ديني‏اش متاثر گشته و از آن ها الهام مي‏گيرد.
در يك مقايسه مي‏قدرت اعلام‌کرد:در شرایطی‌که نقاش غير مسلمان، كه نسبت‏به خداوند، تصور خاصي داشته، سعي مي‏كرده كه آن تصور ذهني خویش را در پوسته يك مجسمه يا تصور يك رخ ابراز كند.از اين رو هنر تجسمي در معابد غير مسلمين ديده مي‏گردیده است.
ولي هنرمند مسلمان، به خدائي اعتقاد دارد كه يگانه و متعالي و ازلي و ابدي میباشد، مالک كمال مطلق میباشد، بي مثل و مانند میباشد، قابل توصيف و ادراك ذات نيست.
نتوان وصف تو بیان کردن كه تو در وصف نگنجي
نتوان شبه تو پیدا کردن كه تو در وهم، نيائي
«سنائي‏»
بنابراين، چنين خدائي، قابل تصوير و تجسيم نيست.در عين درحال حاضر، اين خداي بلندمرتبه و بي همتا، در ذهن هنرمند مسلمان جا داراست.اين سبب مي‏گردد كه در نقوش ترسيمي خویش، به طور‏هاي ابداعي و شكل‏هاي انتزاعي روي آورد تا بتواند در پوسته نقش و نگارها، يك مطلق را به شكلي هر یک سری ناقص، ابراز كند.ولی كه غير ممكن میباشد ولي زبانش و قلمش و هنرش، مطلق را آواز ميدهد و چنين رنگ و بوئي و چنين اکنون و هوائي دارااست.
چنين ابديت و فضاي لا يتناهي كه شايد از مشخصه‏هاي هنر اسلامي باشد بي اکانت و فارغ از اعتنا بوجود نيامده میباشد، بلكه در ضماير مسلمان هنرمند وجود داشته كه متاثر از باورهاي الهي‏اش بوده میباشد و آن ذات وحدت نصیب و واحد مطلق را فرياد ميكرده میباشد.حتي با لهجه بي زباني.... مشخصه معماري اسلامي چيست؟
«معماري هندو، در عين درحال حاضر كه خشن و پيچيده میباشد، معمولی و غني میباشد، مانند يك كوه مقدس آکنده از غارهاي مخفي.در حاليكه معماري اسلام متمايل به روشني و وضوح و میانه‌روی و آرامش میباشد.»
«در معماري اسلامي، ماده سنگين و بي شكل، با حكاكي طرحهاي تزئيني و زخرفي و اسليمي و حجاري به اشكال مقرنس و مشبك، سبكي يافته، شبيه اشياء حاكي ماوراء مي‏خواهد شد و بدين وسيله روشنایی بر هزار جهت تابيده و سنگ و گچ را مبدل به يك جواهر قيمتي مي‏سازد.طاقهاي مسلسل حياط‏«الحمراء»و برخي مساجد مغرب (مراكش و الجزيره و غيره...) يك حس وقار و صفاي كامل مي‏بخشد و بنظر مي‏برسد كه آن‌ها از اشعه‏هاي براق فروغ، بافته شد‌ه‌است و در واقع، نوروروشنایی میباشد كه به بلور مبدل شد‌ه‌است. آدم فكر مي‏كند كه ماده دروني اطاقهاي پيوسته، به هیچ عنوان سنگ نيست، بلكه فروغ الهي میباشد و آن عقل خلق کننده میباشد كه بصورت اسرار آميزي در کلیه چيز خانه داراست.»

برچسب ها تشریفات مشهد ,
بازدید : 20
يکشنبه 13 آبان 1403 زمان : 11:37


امام و پیشوا به کسى گفته مى گردد جلو جماعتى افتاده، رهبرى وی را در یک مسیر اجتماعى با مرام سیاسى یا این که مسلک علمى یا این که دینى بر ذمه گیرد و البیته به واسطه ارتباطى که در موضوع خویش دارااست تشریفات مشهد در حجم وضیق تابع قضیه خواهد بود.
امام چه کسی است؟
امام و پیشوا به کسى گفته مى گردد جلو جماعتى افتاده، رهبرى وی را در یک مسیر اجتماعى با مرام سیاسى یا این که مسلک علمى یا این که دینى بر ذمه گیرد و البیته به واسطه ارتباطى که در قضیه خویش داراست در حجم وضیق تابع مسئله خواهد بود.


دین مقدس اسلام زندگانى مردم انسان را از جهت در حیث گرفته، امر مى دهد از جهت حیات معنوى آیتم بررسى قرار داده و راهنماى موثر و در حیات صورى نیز از جهت زندگى فردى و اداره آن مداخله مى نمایند چنان که از جهت زندگى اجتماعى و زمامدارى حکومت مداخله مى نماید بنابر جهاتى که شمرده شد امامت و پیشوایى دینى در اسلام از سه جهت ممکن میباشد گزینه اعتنا قرار گیرد: از جهت حکومت اسلامى و از جهت رهبرى و پند حیات معنوى.


شیعه مقتد میباشد چنان که جامعه اسلامى به هر سه جهت نامبرده نیاز مسندى ضرورى دارااست کسى که متصدى اداره جهات نامبرده میباشد و پیشوایى جماعت را در آن جهات به ذمه دارااست از منطقه و پیامبر می بایست رقم بخورد و اما پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز به فرمان معبود انتخاب فرموده میباشد. (۱)

وصف امام در ذکر حضرت رضا علیه السلام
امام میباشد که حلال خداوند را حلال مى داند و حرامش را حرام، حدود را اقامه از آیین معبود پشتیبانی مى نماید و به روش عبادت مى نماید، با حکومت و بینه بهتر و حجت رسا. امام خورشید تابانى میباشد که نورش عالم را فراگیرد و اندر افقى میباشد که چشم و دست ها تن نرسند.


امام ماه تابنده و لامپ فروزنده و فروغ و روشنایی طلوع کننده و اختر رهنما میباشد در تارهاى شب بدون نور و عامل هدایت و نجات نصیب از نابودی.
امام شعله اى میباشد بر رمز تپه و گرم کننده هر پناهنده میباشد ادله میباشد در مهلکه وهر کس از وی جداست نابود میباشد.
امام ابرى میباشد و بارانى تند و آسمانى سایه نصیب و زمینى میباشد همواره و چشمه اى جوشان و استخر و بوستان میباشد.


امام امینى میباشد رفیق و پدرى میباشد کریم و برادرى میباشد هم زاد و زیرا مادرى براى فرزند صغیر و دلسوز.
امام امین خداست در زمین فی مابین خلقش و حجت اوست بر بندگانش و خلیفه اوست در بلادش و دعوت کننده به معبود و نگهبانی کننده از حریم اوست.
امام از گناهان تمیز واز عیوب مبراست به دانش اختصاصی و بردبارى موسوم میباشد، نظام آیین و عزت مسلمانها و خشم بر منافقان و نابودى کفار میباشد. (۲)

امام دانا به تک تک علم ها
ابوبصیر مى گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم: فدایت نحس امام را چه‌طور مى اقتدار آشنایی؟حضرت در جواب فرمود:

در آغاز این که بابا امام اورا دربین عموم به امامت نصب نماید، چون پیامبر خداوند صلى الله علیه و آله امیرالمومنین على علیه السلام را به امامت منصوب کرد. چنان که هر امامى می بایست امام بعداز خویش را به عموم معرفى نماید.


دوم: هر چى از وی بپرسى توانایى جواب داشته باشد.

سوم: تو ساکت باشى و امام به حرف آغاز نماید (مراد تو‌را بگوید)، یعنى از ما فى الصغیر تو باخبر باشد.

چهارم: عموم را از حادثه ها آتی خبر دهد.

پنجم: با هرمورد از عموم با لهجه خویش آن‌ها کلام بگوید.


به امام کاظم علیه السلام گفتم: فدایت نحس امام بایستی به هر زبانى تکلم نماید؟فرمود: آرى، لهجه پرنده را هم مى داند آنگاه فرمود: اینک قبل از آن که از جایت جنبش کنى آرم آن را به تو عطا خواهم کرد، طولى نکشید که دیدم مردى نزد امام آمد که اهل خراسان بود و به لهجه عربى با امام علیه السلام صحبت اظهار‌کرد حضرت جواب او‌را به فارسى فرمود: آن مرد خراسانى اعلام‌کرد: اینجانب به گویش فارسى با تو بحث نکردم براى این که شاید شما به طور کامل لهجه فارسى را ندانى.


حضرت فرمود: سبحان الله، در‌حالتی که اینجانب نتوانم پاسخ تورا بیان‌کنم پس چه فضیلتى بر تو خواهم داشت؟!
بعد امام علیه السلام به اینجانب فرمودن اى ابومحمد! امام آن میباشد که حرف کلیه عموم و طیوران و حیوان ها و هر جاندارى بر وی مخفى نباشد، کسى که‌این خصلت ها در وجود وی نباشد امام وجود ندارد. (۳)


عن ابى بصیر قال: قال ابوعبدالله علیه السلام:
اى اممام لا یعلم ما یصیبه والى ما یصیر، فلیس ذلک بحجه الله على خلقه.
امام درستگو علیه السلام فرمود: آن که از حادثه ها و پیش آمدهاى آجل خویش با خبر بناشد، امام وجود ندارد. (۴)

خبر از واقعه کربلا
خبرهاى غیبى که از نبی اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام به ما رسیده و در کتاب ها سنى و شیعه ضبط گردیده‌است بسیار میباشد.
بعضى از مسلمانها بوده و می باشند که وجود این سود الهى را در بنیان اشخاص برگزیده خدا با دو دلى و شک و تردید تلقى کردهه و مى نمایند ولى در قبلی بعضى از آن‌ها بعد از محقق شدن خبر غیبى به واقع دستور پى برده از شک خویش نادم شدند و در پیشگاه الهى استتغفار کردند.


غرفه ازدى - که اورا صحبه نیز مى خواندند - از اصحاب نبی اکرم صلى الله علیه و آله و از اصحاب صفه میباشد وی کسى میباشد که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نسبت به معامله اى که جاری ساختن داده بود درباره اش دعاى برکت فرمود غرفه مى گوید:
در دل اینجانب نسبت به على علیه السلام شک پدیدآمد از این جهت که روزى با جمعى به یاور آن حضرت به زمین کربلا (شاطى ء الفرات) رسیدیم. على علیه السلام از رویکرد گم راه شد و در نقطه اى ایستاد ما نیز اطرافش ایستادیم.


حضرت با دست اشاره نمود و نقطه را نشانه مى بخشید و فرمود: این جا گشوده انداز کاروان آنهاست.این جا محل ریختن خون آنهاست این جا خوابگاه شتران آنان میباشد پدرم فداى آن مظلومى که در زمین و افق جز پروردگار گران قدر همراه و یاورى ندارد غرفه از شنیدن این خبرهاى غیبى مبتلا شک وتردید شد و در دل هاى مى اذعان کرد: آیا آنچه حضرت خبر مى دهد واقع مى خواهد شد.


وی مى گوید: بعداز آن که امام حسین علیه السلام کشته شد اینجانب به به عبارتی میهن که مقتل شهیدان بود رفتم دیدم کل آنچه را که امیرالمومنین علیه السلام فرموده بود واقع گردیده و در سخنان خویش کوچکترین خطایى نداشته میباشد.


بعداز مشاهده آن صحنه از شک وتردید و تردیدى که آن روز به دلم منش یافته بود از آفریدگار طلب آمرزش کردم و دانستم که حضرت على علیه السلام جز مبتنی بر عهد و پیمان الهى صحبت نگفته میباشد.(۵)

یک سری خبر غیبى
على علیه السلام در سال ۳۹ هجرى کشته شد در شرایطی‌که این خطبه را پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در سال پایان قدمت خویش القا کرده‌باشد خبر از ۲۹ سال سپس داده میباشد دیدنی آن که گفته آن حضرت صرفا یک خبر غیبى وجود ندارد بلکه چندین خبر میباشد:
۱- على علیه السلام به مرگ طبیعى از جهان نمى رود بکله کشته مى گردد.
۲- قتل آن حضرت در ماه خوش‌یمن رمضان واقعه مى افتد.
۳- در هم اکنون نماز کشته مى خواهد شد.
۴- با سم کشته نمى خواهد شد، بلکه قتل آن حضرت با سلاح خواهد بود.
۵- سلاح به رمز اصابت مى کند خیر به سینه یا این که پهلو.
۶- خون ریزى به قدرى شدید میباشد که محاسن آن حضرت به خونش ‍ خضاب مى شود.


پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله این خببر غیبى را در منبر با حضور بسیارى از مسلمانها در کمال صراحت و قاطعیت اظهار‌کرد. حتى مقاله به قدرى در ضمیر آن حضرت پر‌نور و غیر قابل شک بود که فرمود: گویى مى بینم که درباره تواین موضوع واقعه مى افتد.


مخابره کردن از وقوع اینگونه واقعه اى در ۲۹ سال پیش از مجارى علمى، تحصیلات دانشگاهى غیرممکن میباشد این دانش غیبى میباشد که به مشیت معبود به پیغبمر اکرم صلى الله علیه وآله افاضه گردیده و فرستاده اکرم صلى الله علیه وآله مبنی بر آن حرف مى گوید جذاب آن که نبی اکرم صلى الله علیه وآله وقوع این اتفاق را بیش تر از یک توشه اعلام نموده است.

برچسب ها تشریفات مشهد ,

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 504
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 72
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 367
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 1040
  • بازدید ماه : 1286
  • بازدید سال : 3341
  • بازدید کلی : 24931
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی