بشر از همان نخستینِ خلقت دنبال منبع و ذات اصلیش میگشته یعنی دنبال معبودی بوده تا بپرسته چون ذات انسان خداجو میباشد،،، چون ذات ما یعنی روح قسمتی از خداست و برای همین در قالب جسم که دراومده دایم درحال جستجوی حقیقت بوده و اینو از اولیهِ خلقت دیدیم که انسان خدایان زیادی برای پرستش پیدا تشریفات مشهد میکرد و آنگاه ردش میکرد و دوباره یکی از دیگه پیدا میکرد،،،،یجورایی پروسه تکامل خداپرستی طی میشد با هر پیامبری و هر آئین و مذهبی،،،، و اینم بنا به درخواست بشر بوده میدونیم که انسان درخواست میکنه و توسط خدا اجابت میشه،،،، پس در هر هنگامی دانایی جمعی درخواست راهی برای سعادت حقیقی و واقعی داشتند و فرستاده زمانشان راهی براشون میورد،،،، بنظر من غرض مجموع دینها و مذهب ها از همان اولیهِ خلقت توحید و یکتاپرستی بوده و بشر دنبال روش حقیقی و واقعی میگشته تا بتونه روح تشنه ش رو ارضا کنه،،،، همگی ادیان قابل ستایش میباشند چون جواب خدای مهربان برای درخواست مخلوق هاش بوده و کلیه این ادیان و راهها در عین تفاوتشون به یک خط مش ختم میشه،،،،، معبود،،،چیزیکه انسان از آغاز خلقت دنبال میکرده،،،، شیوه درست خداپرستی،،،، آحاد ادیان مردم رو به خداپرستی و توحید دعوت میکنن که اگه درست شعور بشه و بکار برده بشه بشر رو به روشن بختی دودنیا میرسونه
تفاوت آیین با مذهب این میباشد که آیین یک معنای جامع دارد و مذهب تفسیرهای مختلف و اصول آن را تبیین میکند، یعنی خطوط کلی در فرقههای اسلامی یک کدام از میباشد. اما در اصول و احکام، اختلافاتی وجود دارااست و یا بعضی از بخشهای آیین حذف شدهاست.(۱) فرستاده اسلام آیین پروردگار را به صورت بدون نقص بیان فرمودند و بعد از ابلاغ ولایت، معبود اعلام فرمود: امروز آیین خود را بدون نقص کردم و نعمت را بر شما کل نمودم(۲). پس آیین آحاد تعالیم آسمانی میباشد که از سوی پروردگار توسط پیامبران گفته شد. اما مذهب که به معنای شیوه و دیدگاه و آیین هم آمده، این است که دربین پیروان یک دین، به خیال تاملهای ویژه، یا برداشت و تعبیر و تفسیر خاص و… گروهی خود را از دیگر افراد غیروابسته میکنند. اختلاف برداشت در شرایطیکه در آن گاه اعتقاد و باور باشد از آن به مذهب یا مذاهب کلامی یاد میکنند. در حالتی که در بخش احکام عملی باشد از آن به مذهب یا مذهبها فقاهتی خیال و خاطر میکنند. همگی مذاهب وابسته به یک دین، اصول آن آئین را میپذیرند و در این جهت با یکدیگر مشترکند. برای واضح شدن نوشتهعلمی و فرق فی مابین آیین و مذهب دو مثال میآوریم: ۱- آیین مسیحیت عبارت می باشد از گروه تعالیم حضرت مسیح (ع)، پیروان این دین به علل متعدد به سه مذهب تقسیم شده اند: کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان. ۲- آیین اسلام، عبارت است از دسته تعالیمی که حضرت محمد (ص) از طرف آفریدگار برای هدایت انسانها آورده هست. مسلمانان به علل مختلف به گروهها و مذهبها فقاهتی گوناگون تقسیم شده اند، مانند: مذهب جعفری، مذهب حنفی، مذهب حنبلی، مذهب شافعی و مذهب مالکی. اکنون بعداز این مقدمه می گوییم : قرآن متن وحیانی آیین و مهم ترین منبع شناخت آن هست. در آیه ها قرآن محکم و متشابه داریم و متشابهات می تواند وسیله ای در چنگ فتنه انگیزان برای گمراه کردن باشد. تازمانیکه پیامبر خداوند در قید حیات بودند،با تفسیر حق و باطل کردن تعبیر های باطل، هدایتگری را تحقق بخشیده و مانع گمراه گری می شدند؛ اما با وفات او تفسیرهای مختلفی از اصول دینی اشاعه یافت، اینک آیا مفسری از جانب خدا و توسط او معرفی شده یا نه؟ درحالتی که مفسری معرفی نشده باشد، کسی که باید به قرآن و سخنان فرستاده رجوع کرده و به درک خود فعالیت کند. طبیعی هست که فهم ها متفاوت و گاه متضادند و هیچ فهمی را نمی اقتدار تخطئه کرد. هیچ فهمی (به شرط نبودن قصور و تقصیر) باطل نیست و ادراک ها و مذهب ها متفاوت پیدا میشود؛ زیرا مذهب چیزی جز فهم و شعور فرد بنیان گذار مکتب، از آیین نیست. مذهب کلامی -دینی شیعه فهم امام علی و فرزندان او از قرآن است. مذهب کلامی معتزلی، ادراک واصل بن عطا و شاگردان او ؛ مذهب کلامی اشاعره درک اشعری و شاگردانش؛ مذهب فقاهتی مالکی ادراک مالک بن انس و… میباشد. در شرایطی که پیامبر فرد خاصی را تعیین نکرده باشد هیچ کدام از مذاهب و شعور و تعبیر های بالا باطل نبوده و همگی برای معتقدانش جایز و حجت میباشد. اصولاً باطل معنی پیدا نمی کند. مگر در تفسیر ها ی بی به حساب آوردن و مخالف با نص صریح قرآن. در صورتیکه امر این گونه باشد، مغایر غرض عمل شده، زیرا آیین برای رفع اختلاف و تعیین حق آمده و حق هم یکی بیش نیست، از این رو در بعدازظهر پیامبر هر تفسیری که با تعبیروتفسیر پیامبر منافات داشت بی اعتبار و باطل بود. پس از فرستاده هم می بایست به همان خط مش حق و یگانه راهنمایی خواهد شد و باید معیاری برای شناخت دین و رفع اختلاف باشد. مراجعه به تاریخ رسول و سنت او نشان میدهد آن حضرت به امر خداوند مفسر آئین و قرآن و حل کننده اختلاف را گزینش فرموده، موظفیم به تفسیر او گردن نهیم و تعبیر های دیگر، تعبیروتفسیر های غیر مجاز می باشند و هیچ حجت و دلیلی بر پیروی از آنها نیست. نبی در حدیث متوالی ثقلین(۳) علی بن ابیطالب و فرزندان معصومش را به عنوان مفسر دین و قرآن معرفی فرمود. ما بایستی در ادامه تعبیر و تفسیر آنها از قرآن و سنت پیامبر یعنی شیعه باشیم. تفسیر های دیگر تا آنجا که با این تعبیر و تفسیر همراهند، حق بوده و آنجا که غیر این تعبیر باشند،باطلند. بنا بر این مذهب یعنی تفسیری که از به جا مانده فرستاده می شود و ملاک کار می گردد. بعداز نبی بایستی به عالمان به جا مانده او بازگشت کرد و تفسیر و فهم و شعور عالمان را ملاک عمل تشکیل داد. در صورتی عالمان اجازه تعبیر داشته و ما مجاز به تبعیت از آنها باشیم، میگردد مذهب حق، اما اگر نه آنها تایید صلاحیت تفسیر و نه ما جواز تقلید داشته باشیم ،می شود مذهب باطل. به عقیده ما مذهب تشیع چیزی جز تعبیر و تفسیر صحیح از اسلام نیست ؛ به این ترتیب مذهب شیعه عین دین اسلام میباشد و این سوال که آدم فقاهتی خوبی باشیم خوب است یا انسان مذهبی؟ سوالی اشتباه میباشد. انسان شرعی یعنی کسی که از تعبیر و تفسیر صحیح آئین تبعیت می کند، بدین ترتیب چنین فردی کسی میباشد که از مذهب حق ( که همان تفسیر صحیح از آموزه های شرعی هست ) تاسی می کند، پس هم انسان دینی خوبی میباشد و هم آدم مذهبی. آدم فقاهتی بودن بدون اینکه دارای مذهبی خاص در تفسیر از آیین باشد به معنی این می باشد که فرد به هیچ وجه آدم فقاهتی نیست. به دلیل آنکه دین چیزی نیست جز تفسیرهای صحیح که ائمه آیین ازآن می کنند. و هر کس هیچ تفسیری از آئین ندارد، هیچ تبعیتی هم از آئین نخواهد داشت. نکته نقطه پايان اینکه نماز و روزه و حج و دیگر مواردی که در بیان کردید جدای از مسائل انسانی و عقلی و اجتماعی و… که در قرآن آمده است وجود ندارد. همه شاخه های متفاوت آئین اسلام را تشکیل میدهند. هر فقهی و بالخصوص دین اسلام از بخش های متفاوت تشکیلشده هست که گروه این مناطق عبارت میشود از دین اسلام. ۱- قسمت اعتقادی و فکری ۲- بخش عملی و حقوقی ۳- قسمت اخلاقی نماز و روزه و حج و …. عبارت از قسمت عملی دین هست و پرداختن به مسائلی مانند اثبات پروردگار و توحید و صفات او و منش شناسی و راهنما شناس و ایفا شناسی ، بخش اعتقادی و فکری دین اسلام را تشکیل میدهد و پیشنهاد های اخلاقی و علامت دادن رذائل و فضائل نفسانی هم بخش اخلاقیات را تشکیل میدهد. آیین اسلام گروه کلیه این بخشها است و بر این مبنا نیز قرآن مهربان به عنوان بزرگترین منبع دین اسلام به همه این موارد پرداخته هست و هر یک را بدون دیگری ناقص میداند. هر جائی از ایمان سخن می گوید از فعالیت باتقوا نیز سخن به بین می آورد و هر دوی اینها را بدون خوی ، ناقص و ابتر میداند. به این ترتیب اینگونه نیست که دین اسلام خالی از این اعمال باشد و این گونه مسائل در مذهب آمده باشد . چرا که همان طور که بیان شد فرقی بین دین و مذهب به غیر از این که مذهب تعبیروتفسیر آئین میباشد ، وجود ندارد.
بشر از همان نخستینِ خلقت دنبال منبع و ذات اصلیش میگشته یعنی دنبال معبودی بوده تا بپرسته چون ذات انسان خداجو میباشد،،، چون ذات ما یعنی روح قسمتی از خداست و برای همین در قالب جسم که دراومده دایم درحال جستجوی حقیقت بوده و اینو از اولیهِ خلقت دیدیم که انسان خدایان زیادی برای پرستش پیدا تشریفات مشهد میکرد و آنگاه ردش میکرد و دوباره یکی از دیگه پیدا میکرد،،،،یجورایی پروسه تکامل خداپرستی طی میشد با هر پیامبری و هر آئین و مذهبی،،،، و اینم بنا به درخواست بشر بوده میدونیم که انسان درخواست میکنه و توسط خدا اجابت میشه،،،، پس در هر هنگامی دانایی جمعی درخواست راهی برای سعادت حقیقی و واقعی داشتند و فرستاده زمانشان راهی براشون میورد،،،، بنظر من غرض مجموع دینها و مذهب ها از همان اولیهِ خلقت توحید و یکتاپرستی بوده و بشر دنبال روش حقیقی و واقعی میگشته تا بتونه روح تشنه ش رو ارضا کنه،،،، همگی ادیان قابل ستایش میباشند چون جواب خدای مهربان برای درخواست مخلوق هاش بوده و کلیه این ادیان و راهها در عین تفاوتشون به یک خط مش ختم میشه،،،،، معبود،،،چیزیکه انسان از آغاز خلقت دنبال میکرده،،،، شیوه درست خداپرستی،،،، آحاد ادیان مردم رو به خداپرستی و توحید دعوت میکنن که اگه درست شعور بشه و بکار برده بشه بشر رو به روشن بختی دودنیا میرسونه
تفاوت آیین با مذهب این میباشد که آیین یک معنای جامع دارد و مذهب تفسیرهای مختلف و اصول آن را تبیین میکند، یعنی خطوط کلی در فرقههای اسلامی یک کدام از میباشد. اما در اصول و احکام، اختلافاتی وجود دارااست و یا بعضی از بخشهای آیین حذف شدهاست.(۱) فرستاده اسلام آیین پروردگار را به صورت بدون نقص بیان فرمودند و بعد از ابلاغ ولایت، معبود اعلام فرمود: امروز آیین خود را بدون نقص کردم و نعمت را بر شما کل نمودم(۲). پس آیین آحاد تعالیم آسمانی میباشد که از سوی پروردگار توسط پیامبران گفته شد. اما مذهب که به معنای شیوه و دیدگاه و آیین هم آمده، این است که دربین پیروان یک دین، به خیال تاملهای ویژه، یا برداشت و تعبیر و تفسیر خاص و… گروهی خود را از دیگر افراد غیروابسته میکنند. اختلاف برداشت در شرایطیکه در آن گاه اعتقاد و باور باشد از آن به مذهب یا مذاهب کلامی یاد میکنند. در حالتی که در بخش احکام عملی باشد از آن به مذهب یا مذهبها فقاهتی خیال و خاطر میکنند. همگی مذاهب وابسته به یک دین، اصول آن آئین را میپذیرند و در این جهت با یکدیگر مشترکند. برای واضح شدن نوشتهعلمی و فرق فی مابین آیین و مذهب دو مثال میآوریم: ۱- آیین مسیحیت عبارت می باشد از گروه تعالیم حضرت مسیح (ع)، پیروان این دین به علل متعدد به سه مذهب تقسیم شده اند: کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان. ۲- آیین اسلام، عبارت است از دسته تعالیمی که حضرت محمد (ص) از طرف آفریدگار برای هدایت انسانها آورده هست. مسلمانان به علل مختلف به گروهها و مذهبها فقاهتی گوناگون تقسیم شده اند، مانند: مذهب جعفری، مذهب حنفی، مذهب حنبلی، مذهب شافعی و مذهب مالکی. اکنون بعداز این مقدمه می گوییم : قرآن متن وحیانی آیین و مهم ترین منبع شناخت آن هست. در آیه ها قرآن محکم و متشابه داریم و متشابهات می تواند وسیله ای در چنگ فتنه انگیزان برای گمراه کردن باشد. تازمانیکه پیامبر خداوند در قید حیات بودند،با تفسیر حق و باطل کردن تعبیر های باطل، هدایتگری را تحقق بخشیده و مانع گمراه گری می شدند؛ اما با وفات او تفسیرهای مختلفی از اصول دینی اشاعه یافت، اینک آیا مفسری از جانب خدا و توسط او معرفی شده یا نه؟ درحالتی که مفسری معرفی نشده باشد، کسی که باید به قرآن و سخنان فرستاده رجوع کرده و به درک خود فعالیت کند. طبیعی هست که فهم ها متفاوت و گاه متضادند و هیچ فهمی را نمی اقتدار تخطئه کرد. هیچ فهمی (به شرط نبودن قصور و تقصیر) باطل نیست و ادراک ها و مذهب ها متفاوت پیدا میشود؛ زیرا مذهب چیزی جز فهم و شعور فرد بنیان گذار مکتب، از آیین نیست. مذهب کلامی -دینی شیعه فهم امام علی و فرزندان او از قرآن است. مذهب کلامی معتزلی، ادراک واصل بن عطا و شاگردان او ؛ مذهب کلامی اشاعره درک اشعری و شاگردانش؛ مذهب فقاهتی مالکی ادراک مالک بن انس و… میباشد. در شرایطی که پیامبر فرد خاصی را تعیین نکرده باشد هیچ کدام از مذاهب و شعور و تعبیر های بالا باطل نبوده و همگی برای معتقدانش جایز و حجت میباشد. اصولاً باطل معنی پیدا نمی کند. مگر در تفسیر ها ی بی به حساب آوردن و مخالف با نص صریح قرآن. در صورتیکه امر این گونه باشد، مغایر غرض عمل شده، زیرا آیین برای رفع اختلاف و تعیین حق آمده و حق هم یکی بیش نیست، از این رو در بعدازظهر پیامبر هر تفسیری که با تعبیروتفسیر پیامبر منافات داشت بی اعتبار و باطل بود. پس از فرستاده هم می بایست به همان خط مش حق و یگانه راهنمایی خواهد شد و باید معیاری برای شناخت دین و رفع اختلاف باشد. مراجعه به تاریخ رسول و سنت او نشان میدهد آن حضرت به امر خداوند مفسر آئین و قرآن و حل کننده اختلاف را گزینش فرموده، موظفیم به تفسیر او گردن نهیم و تعبیر های دیگر، تعبیروتفسیر های غیر مجاز می باشند و هیچ حجت و دلیلی بر پیروی از آنها نیست. نبی در حدیث متوالی ثقلین(۳) علی بن ابیطالب و فرزندان معصومش را به عنوان مفسر دین و قرآن معرفی فرمود. ما بایستی در ادامه تعبیر و تفسیر آنها از قرآن و سنت پیامبر یعنی شیعه باشیم. تفسیر های دیگر تا آنجا که با این تعبیر و تفسیر همراهند، حق بوده و آنجا که غیر این تعبیر باشند،باطلند. بنا بر این مذهب یعنی تفسیری که از به جا مانده فرستاده می شود و ملاک کار می گردد. بعداز نبی بایستی به عالمان به جا مانده او بازگشت کرد و تفسیر و فهم و شعور عالمان را ملاک عمل تشکیل داد. در صورتی عالمان اجازه تعبیر داشته و ما مجاز به تبعیت از آنها باشیم، میگردد مذهب حق، اما اگر نه آنها تایید صلاحیت تفسیر و نه ما جواز تقلید داشته باشیم ،می شود مذهب باطل. به عقیده ما مذهب تشیع چیزی جز تعبیر و تفسیر صحیح از اسلام نیست ؛ به این ترتیب مذهب شیعه عین دین اسلام میباشد و این سوال که آدم فقاهتی خوبی باشیم خوب است یا انسان مذهبی؟ سوالی اشتباه میباشد. انسان شرعی یعنی کسی که از تعبیر و تفسیر صحیح آئین تبعیت می کند، بدین ترتیب چنین فردی کسی میباشد که از مذهب حق ( که همان تفسیر صحیح از آموزه های شرعی هست ) تاسی می کند، پس هم انسان دینی خوبی میباشد و هم آدم مذهبی. آدم فقاهتی بودن بدون اینکه دارای مذهبی خاص در تفسیر از آیین باشد به معنی این می باشد که فرد به هیچ وجه آدم فقاهتی نیست. به دلیل آنکه دین چیزی نیست جز تفسیرهای صحیح که ائمه آیین ازآن می کنند. و هر کس هیچ تفسیری از آئین ندارد، هیچ تبعیتی هم از آئین نخواهد داشت. نکته نقطه پايان اینکه نماز و روزه و حج و دیگر مواردی که در بیان کردید جدای از مسائل انسانی و عقلی و اجتماعی و… که در قرآن آمده است وجود ندارد. همه شاخه های متفاوت آئین اسلام را تشکیل میدهند. هر فقهی و بالخصوص دین اسلام از بخش های متفاوت تشکیلشده هست که گروه این مناطق عبارت میشود از دین اسلام. ۱- قسمت اعتقادی و فکری ۲- بخش عملی و حقوقی ۳- قسمت اخلاقی نماز و روزه و حج و …. عبارت از قسمت عملی دین هست و پرداختن به مسائلی مانند اثبات پروردگار و توحید و صفات او و منش شناسی و راهنما شناس و ایفا شناسی ، بخش اعتقادی و فکری دین اسلام را تشکیل میدهد و پیشنهاد های اخلاقی و علامت دادن رذائل و فضائل نفسانی هم بخش اخلاقیات را تشکیل میدهد. آیین اسلام گروه کلیه این بخشها است و بر این مبنا نیز قرآن مهربان به عنوان بزرگترین منبع دین اسلام به همه این موارد پرداخته هست و هر یک را بدون دیگری ناقص میداند. هر جائی از ایمان سخن می گوید از فعالیت باتقوا نیز سخن به بین می آورد و هر دوی اینها را بدون خوی ، ناقص و ابتر میداند. به این ترتیب اینگونه نیست که دین اسلام خالی از این اعمال باشد و این گونه مسائل در مذهب آمده باشد . چرا که همان طور که بیان شد فرقی بین دین و مذهب به غیر از این که مذهب تعبیروتفسیر آئین میباشد ، وجود ندارد.

چگونه یک مراسم منظم و بدون دغدغه برگزار کنیم؟