ولایت معنوی یا این که ولایت تکوینی به معنای این میباشد که آدم در تاثیر پیمودن صراط عبودیت به جایگاه قرب الهی نائل میشود و در تاثیر وصول به رده قرب، مسلط بر ضمائر و شاهد بر جاری ساختن و حجت فرصت می شود. ولایت معنوی یک کدام از اقسام ولایتی میباشد که شیعهها برای ائمه اطهار (علیهمالسلام) قائل بوده و بالاترین سکو ولایت به شمار میرود.
ولاء تصرف یا این که ولاء معنوی بالاترین فرآیند ولایت میباشد. بقیه اقسام ولایت یا این که مربوط میباشد به ارتباط قرابتی با پیامبر اکرم بعلاوه منزلت پاکی و قداست فردی اهل بیت، یا این که مربوط میباشد به صلاحیت علمی و یا این که اجتماعی آن ها. آنچه به اسم ولایت در غیر ولایت معنوی نامیده میشود از حدود تشریع و قرار اعطا کرد تجاوز نمینماید گو اینکه ریشه و محور و فلسفه این تفاهم نامه صلاحیت علمی یا این که اجتماعی میباشد، البته ولایت تصرف یا این که ولایت معنوی، نوعی قدرت و احاطه فوقالعاده تکوینی میباشد. نخستین می بایست تشریفات مشهد ببینیم ولایت تصرف چه مفهوم و مفهومی داراست و هدف معتقدین چیست؟
۲ - غرض از ولایت تکوینی
[دستکاری]
عقیده ولایت تکوینی از یک طرف مربوط میباشد به استعدادهای مخفی دراین موجودی که به اسم آدم در روی زمین پدید آمده میباشد و کمالاتی کهاین جانور شگفت بالقوه دارااست و قابل به فعلیت وصال میباشد، و از طرف دیگر مربوط میباشد به ارتباط این جان دار با خداوند. غرض از ولایت تکوینی این میباشد که آدم در تاثیر پیمودن صراط عبودیت به منزلت قرب الهی نائل میشود و تاثیر وصول به جایگاه قرب - ولی در فرآیند بهتر آن - این میباشد که معنویت انسانی که خویش واقعیت و واقعیتی میباشد، در او متمرکز می گردد و با داشتن آن معنویت، قافله سالار معنویات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر جاری ساختن و حجت مجال میشود. زمین هیچگاه از ولیی که حمل کننده اینگونه معنویتی باشد، و به عبارت دیگر، از بشر بی نقص خالی وجود ندارد.
۲.۱ - فرق ولایت تکوینی با غیر تکوینی
ولایت بهاین مفهوم غیر از نبوت و غیر از خلافت و غیر از وصایت و غیر از امامت در معنای مرجعیت در احکام فقهی میباشد، غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، حقیقی و واقعی میباشد و با امامت، مفهومی و اعتباری.
غرض از اینکه غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، حقیقی وواقعی میباشد این وجود ندارد که کسی که رسول یا این که وصی یا این که خلیفه شد «اما» وجود ندارد، بلکه غرض این میباشد که نبوت و همینطور وصایت و خلافت، حقیقتی میباشد غیر از ولایت، و الا انبیاء عظام، خصوصا خاتم آنان، دارنده ولایت همگی الهیه بودهاند.
و هدف از اینکه غیریتش با امامت، اعتباری میباشد این میباشد که یک جایگاه میباشد، به اعتباری امامت و به اعتبار دیگری ولایت نامیده می گردد. کلمه و واژه امامت در اکثری از تعبیرات اسلامی درباره ی همین ولایت معنوی به عمل رفته میباشد. مضمون امامت معنا وسیعی میباشد. امامت یعنی پیشوایی. یک مرجع احکام فقاهتی پیشواست، همچنانکه یک زعیم سیاسی و اجتماعی نیز پیشواست و همچنانکه یک آموزگار باطنی و راهنمای معنوی از داخل ضمیر نیز پیشواست.
۲.۲ - ولایت از دید شیعه
از دید شیعه که مساله ولایت مطرح میباشد از سه جنبه مطرح میباشد و در هر سه جنبه چنانکه گفته شد واژه و کلمه امامت به فعالیت رفته میباشد:
اولیه از جنبه سیاسی، که احق و الیق برای جانشینی پیغمبر برای زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمین چه کسی بوده میباشد و چه کسی میبایست پس از پیغمبر زعیم مسلمین باشد، و اینکه پیغمبر از طرف معبود علی (علیهالسلام) را برای این پست و جایگاه اجتماعی انتخاب کرده بود. این جهت میباشد که اینک جنبه تاریخی و اعتقادی داراست خیر جنبه عملی.
دوم آنکه در ذکر احکام آئین پس از پیغمبر به چه عده ای بایستی رجوع و برگشت کرد و آن کسان دانش خویش را از چه روش استحصال کردهاند؟ و آیا آنان در ذکر احکام معصوماند یا این که خیر؟ و چنانکه می دانیم شیعه معتقد به امامت ائمه معصومین میباشد. این جهت، هم جنبه اعتقادی داراست و هم عملی.
سوم از جنبه معنوی و باطنی. از حیث شیعه در هر مجال یک آدم بی نقص که نفوذ غیبی دارااست بر عالم و بشر، و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب میباشد و دارنده نوعی اشراف تکوینی بر عالم و آدم میباشد، همواره وجود دارااست و بهاین اعتبار اسم وی حجت میباشد. بعید وجود ندارد - همچنانکه گفتهاند - آیه کریمه «النبی اولین بالمؤمنین اینجانب انفسهم»[۱] ناظر بهاین معنا از ولایت نیز بوده باشد.
امام خمینی ولایت را از نظر عرفانی دارنده معانی زیادی میبیند ازجمله قرب، محبوبیت، تصرف، ربوبیت و نیابت.[۲] امام خمینی اعتقاد دارد ولایت قرب تامی میباشد که در آن مخلوق به کمال مطلق می رسد بهسیرتکاملای که فعل عبد و بنده، فعل حقبلندمرتبه میشود.[۳][۴][۵] امام خمینی در مباحث عرفانی خویش برای گفت و گو ولایت و خلافت التفات ویژهای قائل میباشد، ازاینجهت کتاب مستقلی را به اسم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة دراین باب نوشتن کرده میباشد. از خصوصیت امام دراین مشاجره توسعه گفت و گو ولایت و خلافت به رتبه صقع ربوبی و رتبه سود اقدس میباشد کهاین مطالب در اثر ها دیگر عرفا بکر میباشد. همینطور امام مباحث عرفانی ولایت معنوی را با حکومت لینک و پیوند میدهد که ریشه در مباحث توحیدی داراست و بنیاد حکومت را بر اساس اصول حکمی عرفانی و شرعی پایدار مینماید.[۶][۷] از بینش امام خمینی واقعیت ولایت، قرب به حقتبارک میباشد بهسیرتکاملای که مخلوق حقانی میگردد و جاری ساختن و تصرفات وی تصرف حقگرانقدر میگردد در واقعیت ولایت ظهور ربوبیت حق در شکل عبد و بنده میباشد، بهسیرتکاملای که دانا نزد بنده فانی میباشد.[۸][۹] امام خمینی ولایت را درون نبوت میداند چون در نبوت حقیقی وواقعی، زمینه خبرها و اظهار کارها غیبی و کمالات مخفی مطرح میباشد و این نبوت در باطن خویش ولایتی نیاز داراست تا بهشکل نبوت ظواهر خواهد شد، بدین ترتیب پایه ولایت ظهور حقبلندمرتبه در اشیاء و در نبوت خبرها و اظهار کارها غیبی میباشد.[۱۰] به اطمینان امام خمینی البتهّ مطلق هر کس بهحسب جایگاه جمعی خویش، مظهر نام اعظم الله باشد و ازآنجا که خلافت آدم بی نقص بهحسب نام اعظم الله میباشد. کبیر خلافت و ولایت وی اطراف بر باقی ولایتها و خلافتها میباشد و این، رازّ اختلاف انبیاء و برتری خلافت و ولایت فرستاده اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بر خلافت باقی انبیاء (علیهالسّلام) میباشد بلکه خلافت باقی انبیاء مظهر ولایت و خلافت رسول میباشد.[۱۱]
۲.۳ - عدم منافات وجود وسائط با سهیم نداشتن آفریدگار
غرض از ولایت تصرف یا این که ولایت تکوینی این وجود ندارد که بعضا جهال پنداشتهاند که انسانی از بشرها سمت سرپرستی و قیمومت نسبت به دنیا پیدا نماید بهطوری که وی گرداننده زمین و افق و آفریننده و رازق و محیی و ممیت اینجانب جانب الله باشد.
درحالتی که چه پروردگار، عالم را بر نظام اثاثیه و مسببات قرار داده و موجوداتی که قرآن آن ها را فرشتگان مینامد «مدبرات دستور»[۱۲] و «مقسمات دستور»[۱۳] به اجازه الله هستند و این جهت هیچسیرتکامل منافاتی با سهیم نداشتن پروردگار در ملک و خالقیت ندارد، و همینطور با اینکه «اصلا هیچ موجودی «اما» به معنای یاروهمدم و هم پا پروردگار و حتی آلت و ابزار خداوند به شمار نمیرود» منافات ندارد «و لم یکن له سهم دار فی الملک و لم یکن له البته اینجانب الذل و کبره تکبیرا» [۱۴] نسبت عبد به آفریننده جز مخلوقیت و مربوبیت مطلقه و لا شیئیت وجود ندارد.
قرآن در عین اینکه خدا را درتوان اعلای غنا و بینیازی معرفی مینماید و در عین اینکه به عنوان مثال می گوید: «الله یتوفی الانفس حین موتها» [۱۵] گشوده میگوید: «قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم» [۱۶] «الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی انفسهم»[۱۷] قرآن در عین اینکه می فرماید: «آفریدگار بر تمامی چیز حفیظ میباشد» [۱۸] میفرماید: «و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا»[۱۹]
دراین آیه کریمه رسولانی را، هم تحت عنوان پاسبان و هم قبضکننده ارواح معرفی مینماید.
پس، از دید توحیدی، وجود وسائط و نسبت دادن آگاهی کارها به غیر پروردگار البته به اجازه معبود و به عزم پروردگار بهطوری که مدبران، مجریان امرها و عزم پروردگارند، مانعی ندارد.
در عین حالا، اولا متانت اسلامی اقتضا مینماید که ما اخلاق و رزق و احیا و اماته و امثال اینها را به غیر خداوند نسبت ندهیم چون قرآن می کوشد که ما از اثاثیه و وسائط عبور کنیم و به منبع مهم دست یابیم و دقتمان به کارگزار تک تک دنیا باشد که وسائط نیز آفریده وی و اجراکننده دستور وی و مظهر حکمت وی میباشند، ثانیا نظام فقید از دید وسائط نظام خاصی میباشد که خدا آفریده میباشد و هیچ زمان انسان در تاثیر سیر تکاملی خویش جانشین هیچیک از وسائط نتیجه نمی گردد بلکه خویش سود را از به عبارتی وسائط میگیرد، یعنی فرشته به وی وحی مینماید و فرشته سروان نگهداری وی و سروان قبض روح وی می گردد، در عین اینکه ممکن میباشد جایگاه قرب و سعه وجودی آن بشر از آن فرشتهای که سروان اوست احیانا فراتر و بیشتر باشد.
ولایت معنوی یا این که ولایت تکوینی به معنای این میباشد که آدم در تاثیر پیمودن صراط عبودیت به جایگاه قرب الهی نائل میشود و در تاثیر وصول به رده قرب، مسلط بر ضمائر و شاهد بر جاری ساختن و حجت فرصت می شود. ولایت معنوی یک کدام از اقسام ولایتی میباشد که شیعهها برای ائمه اطهار (علیهمالسلام) قائل بوده و بالاترین سکو ولایت به شمار میرود.
ولاء تصرف یا این که ولاء معنوی بالاترین فرآیند ولایت میباشد. بقیه اقسام ولایت یا این که مربوط میباشد به ارتباط قرابتی با پیامبر اکرم بعلاوه منزلت پاکی و قداست فردی اهل بیت، یا این که مربوط میباشد به صلاحیت علمی و یا این که اجتماعی آن ها. آنچه به اسم ولایت در غیر ولایت معنوی نامیده میشود از حدود تشریع و قرار اعطا کرد تجاوز نمینماید گو اینکه ریشه و محور و فلسفه این تفاهم نامه صلاحیت علمی یا این که اجتماعی میباشد، البته ولایت تصرف یا این که ولایت معنوی، نوعی قدرت و احاطه فوقالعاده تکوینی میباشد. نخستین می بایست تشریفات مشهد ببینیم ولایت تصرف چه مفهوم و مفهومی داراست و هدف معتقدین چیست؟
۲ - غرض از ولایت تکوینی
[دستکاری]
عقیده ولایت تکوینی از یک طرف مربوط میباشد به استعدادهای مخفی دراین موجودی که به اسم آدم در روی زمین پدید آمده میباشد و کمالاتی کهاین جانور شگفت بالقوه دارااست و قابل به فعلیت وصال میباشد، و از طرف دیگر مربوط میباشد به ارتباط این جان دار با خداوند. غرض از ولایت تکوینی این میباشد که آدم در تاثیر پیمودن صراط عبودیت به منزلت قرب الهی نائل میشود و تاثیر وصول به جایگاه قرب - ولی در فرآیند بهتر آن - این میباشد که معنویت انسانی که خویش واقعیت و واقعیتی میباشد، در او متمرکز می گردد و با داشتن آن معنویت، قافله سالار معنویات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر جاری ساختن و حجت مجال میشود. زمین هیچگاه از ولیی که حمل کننده اینگونه معنویتی باشد، و به عبارت دیگر، از بشر بی نقص خالی وجود ندارد.
۲.۱ - فرق ولایت تکوینی با غیر تکوینی
ولایت بهاین مفهوم غیر از نبوت و غیر از خلافت و غیر از وصایت و غیر از امامت در معنای مرجعیت در احکام فقهی میباشد، غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، حقیقی و واقعی میباشد و با امامت، مفهومی و اعتباری.
غرض از اینکه غیریتش با نبوت و خلافت و وصایت، حقیقی وواقعی میباشد این وجود ندارد که کسی که رسول یا این که وصی یا این که خلیفه شد «اما» وجود ندارد، بلکه غرض این میباشد که نبوت و همینطور وصایت و خلافت، حقیقتی میباشد غیر از ولایت، و الا انبیاء عظام، خصوصا خاتم آنان، دارنده ولایت همگی الهیه بودهاند.
و هدف از اینکه غیریتش با امامت، اعتباری میباشد این میباشد که یک جایگاه میباشد، به اعتباری امامت و به اعتبار دیگری ولایت نامیده می گردد. کلمه و واژه امامت در اکثری از تعبیرات اسلامی درباره ی همین ولایت معنوی به عمل رفته میباشد. مضمون امامت معنا وسیعی میباشد. امامت یعنی پیشوایی. یک مرجع احکام فقاهتی پیشواست، همچنانکه یک زعیم سیاسی و اجتماعی نیز پیشواست و همچنانکه یک آموزگار باطنی و راهنمای معنوی از داخل ضمیر نیز پیشواست.
۲.۲ - ولایت از دید شیعه
از دید شیعه که مساله ولایت مطرح میباشد از سه جنبه مطرح میباشد و در هر سه جنبه چنانکه گفته شد واژه و کلمه امامت به فعالیت رفته میباشد:
اولیه از جنبه سیاسی، که احق و الیق برای جانشینی پیغمبر برای زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی مسلمین چه کسی بوده میباشد و چه کسی میبایست پس از پیغمبر زعیم مسلمین باشد، و اینکه پیغمبر از طرف معبود علی (علیهالسلام) را برای این پست و جایگاه اجتماعی انتخاب کرده بود. این جهت میباشد که اینک جنبه تاریخی و اعتقادی داراست خیر جنبه عملی.
دوم آنکه در ذکر احکام آئین پس از پیغمبر به چه عده ای بایستی رجوع و برگشت کرد و آن کسان دانش خویش را از چه روش استحصال کردهاند؟ و آیا آنان در ذکر احکام معصوماند یا این که خیر؟ و چنانکه می دانیم شیعه معتقد به امامت ائمه معصومین میباشد. این جهت، هم جنبه اعتقادی داراست و هم عملی.
سوم از جنبه معنوی و باطنی. از حیث شیعه در هر مجال یک آدم بی نقص که نفوذ غیبی دارااست بر عالم و بشر، و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب میباشد و دارنده نوعی اشراف تکوینی بر عالم و آدم میباشد، همواره وجود دارااست و بهاین اعتبار اسم وی حجت میباشد. بعید وجود ندارد - همچنانکه گفتهاند - آیه کریمه «النبی اولین بالمؤمنین اینجانب انفسهم»[۱] ناظر بهاین معنا از ولایت نیز بوده باشد.
امام خمینی ولایت را از نظر عرفانی دارنده معانی زیادی میبیند ازجمله قرب، محبوبیت، تصرف، ربوبیت و نیابت.[۲] امام خمینی اعتقاد دارد ولایت قرب تامی میباشد که در آن مخلوق به کمال مطلق می رسد بهسیرتکاملای که فعل عبد و بنده، فعل حقبلندمرتبه میشود.[۳][۴][۵] امام خمینی در مباحث عرفانی خویش برای گفت و گو ولایت و خلافت التفات ویژهای قائل میباشد، ازاینجهت کتاب مستقلی را به اسم مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة دراین باب نوشتن کرده میباشد. از خصوصیت امام دراین مشاجره توسعه گفت و گو ولایت و خلافت به رتبه صقع ربوبی و رتبه سود اقدس میباشد کهاین مطالب در اثر ها دیگر عرفا بکر میباشد. همینطور امام مباحث عرفانی ولایت معنوی را با حکومت لینک و پیوند میدهد که ریشه در مباحث توحیدی داراست و بنیاد حکومت را بر اساس اصول حکمی عرفانی و شرعی پایدار مینماید.[۶][۷] از بینش امام خمینی واقعیت ولایت، قرب به حقتبارک میباشد بهسیرتکاملای که مخلوق حقانی میگردد و جاری ساختن و تصرفات وی تصرف حقگرانقدر میگردد در واقعیت ولایت ظهور ربوبیت حق در شکل عبد و بنده میباشد، بهسیرتکاملای که دانا نزد بنده فانی میباشد.[۸][۹] امام خمینی ولایت را درون نبوت میداند چون در نبوت حقیقی وواقعی، زمینه خبرها و اظهار کارها غیبی و کمالات مخفی مطرح میباشد و این نبوت در باطن خویش ولایتی نیاز داراست تا بهشکل نبوت ظواهر خواهد شد، بدین ترتیب پایه ولایت ظهور حقبلندمرتبه در اشیاء و در نبوت خبرها و اظهار کارها غیبی میباشد.[۱۰] به اطمینان امام خمینی البتهّ مطلق هر کس بهحسب جایگاه جمعی خویش، مظهر نام اعظم الله باشد و ازآنجا که خلافت آدم بی نقص بهحسب نام اعظم الله میباشد. کبیر خلافت و ولایت وی اطراف بر باقی ولایتها و خلافتها میباشد و این، رازّ اختلاف انبیاء و برتری خلافت و ولایت فرستاده اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بر خلافت باقی انبیاء (علیهالسّلام) میباشد بلکه خلافت باقی انبیاء مظهر ولایت و خلافت رسول میباشد.[۱۱]
۲.۳ - عدم منافات وجود وسائط با سهیم نداشتن آفریدگار
غرض از ولایت تصرف یا این که ولایت تکوینی این وجود ندارد که بعضا جهال پنداشتهاند که انسانی از بشرها سمت سرپرستی و قیمومت نسبت به دنیا پیدا نماید بهطوری که وی گرداننده زمین و افق و آفریننده و رازق و محیی و ممیت اینجانب جانب الله باشد.
درحالتی که چه پروردگار، عالم را بر نظام اثاثیه و مسببات قرار داده و موجوداتی که قرآن آن ها را فرشتگان مینامد «مدبرات دستور»[۱۲] و «مقسمات دستور»[۱۳] به اجازه الله هستند و این جهت هیچسیرتکامل منافاتی با سهیم نداشتن پروردگار در ملک و خالقیت ندارد، و همینطور با اینکه «اصلا هیچ موجودی «اما» به معنای یاروهمدم و هم پا پروردگار و حتی آلت و ابزار خداوند به شمار نمیرود» منافات ندارد «و لم یکن له سهم دار فی الملک و لم یکن له البته اینجانب الذل و کبره تکبیرا» [۱۴] نسبت عبد به آفریننده جز مخلوقیت و مربوبیت مطلقه و لا شیئیت وجود ندارد.
قرآن در عین اینکه خدا را درتوان اعلای غنا و بینیازی معرفی مینماید و در عین اینکه به عنوان مثال می گوید: «الله یتوفی الانفس حین موتها» [۱۵] گشوده میگوید: «قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم» [۱۶] «الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی انفسهم»[۱۷] قرآن در عین اینکه می فرماید: «آفریدگار بر تمامی چیز حفیظ میباشد» [۱۸] میفرماید: «و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا»[۱۹]
دراین آیه کریمه رسولانی را، هم تحت عنوان پاسبان و هم قبضکننده ارواح معرفی مینماید.
پس، از دید توحیدی، وجود وسائط و نسبت دادن آگاهی کارها به غیر پروردگار البته به اجازه معبود و به عزم پروردگار بهطوری که مدبران، مجریان امرها و عزم پروردگارند، مانعی ندارد.
در عین حالا، اولا متانت اسلامی اقتضا مینماید که ما اخلاق و رزق و احیا و اماته و امثال اینها را به غیر خداوند نسبت ندهیم چون قرآن می کوشد که ما از اثاثیه و وسائط عبور کنیم و به منبع مهم دست یابیم و دقتمان به کارگزار تک تک دنیا باشد که وسائط نیز آفریده وی و اجراکننده دستور وی و مظهر حکمت وی میباشند، ثانیا نظام فقید از دید وسائط نظام خاصی میباشد که خدا آفریده میباشد و هیچ زمان انسان در تاثیر سیر تکاملی خویش جانشین هیچیک از وسائط نتیجه نمی گردد بلکه خویش سود را از به عبارتی وسائط میگیرد، یعنی فرشته به وی وحی مینماید و فرشته سروان نگهداری وی و سروان قبض روح وی می گردد، در عین اینکه ممکن میباشد جایگاه قرب و سعه وجودی آن بشر از آن فرشتهای که سروان اوست احیانا فراتر و بیشتر باشد.

چگونه یک مراسم منظم و بدون دغدغه برگزار کنیم؟