دعوا از نام و نشان و وجود جامعه و اصالت جامعه یا این که شخص از آن جهت عنایت دارااست که هر نوع عقیده پردازی و طریقه به آن بر طریقههای نظری و عملی دیگر در علم ها انسانی تاثیر خواهد گذاشت تشریفات مشهد و اکثری از مسائل دیگر مانند جامعه پذیری، تغییرات اجتماعی و جبرهای جامعه برپایه آن پرنور می گردند. [۴۴]
با دقت بدین عنایت، آیا قرآن اشخاص انسانی را واحدهای مهم و اول میداند یا این که جامعه را اصل قرار داده، کنش اشخاص را ناشی از آن میداند؟ آیا جامعه وجودی جداگانه از اشخاص داراست و قانونمندی خاصی بالاتر از مقررات حکم کننده بر ارتباط ها اشخاص بر آن حکم دهنده میباشد یااینکه قرآن قائل به تمایز معناداری در بین شخص و جامعه وجود ندارد و نوعی وحدت و یگانگی در میان اشخاص و جامعه را ما یحتاج میداند؟
اعتنا قرآن به جامعه و امت خیر صرفا تحت عنوان یک تک تک معطوف گردیده، بلکه پدیدهها و کارها اجتماعی تحت عنوان اجزاء، قسمتها و ارکان آن نیز گزینه مراعات قرار گرفتهاند؛ در واقع قرآن هم به شرایط ایستایی جامعه اهمیت داراست و هم به پویایی آن؛ ولی دعوا در اینجا مرتبط با کیفیت و نوع مخلوط اشخاص در جامعه میباشد.
در این زمینه دو لحاظ کلی را میاقتدار استنباط کرد: یکی از آنکه برای جامعه وجودی ممتاز از وجود اشخاص و افعال و اثرها آن ها قائل وجود ندارد کهاین حیث به «فردگرایی» پر اسم و رسم میباشد و وجود جامعه را نپذیرفته، جامعه شناسی را به سرازیر شناسی اجتماعی و مانند آن فرو میکاهد. حیث دیگر جامعه را دارنده وجودی ویژه و خاص می داند که به «جامعه گرایی» معروف گردیده و سرازیر شناسی را به جامعه شناسی گشوده میگرداند. هر کدام از قائلان بدین دو خط مش به شواهد قرآنی متعددی نیز تمسک نموده است.
از گروه نخستین برخی جامعه را اعتباری می دانند که چیزی جز اشخاص و کردار و کنش هایشان در قیاس با یکدیگر مطرح وجود ندارد و جامعه وجود اصیل و حقیقی وواقعی ندارد و آنچه اصالت و واقعیت دارااست شخص میباشد. اینان کارها و شئون اجتماعی را در روح آدمی جست و جو مینمایند و وجود جامعه را چه به نظر فلسفی و چه از منظر قرآنی رد مینمایند. [۴۵]
بعضا آن را مرکب صناعی دانستهاند که حضور اشخاص و اثر و تاثر آن ها بر یکدیگر مطرح میباشد؛ به نحوی کهاین حضور مانند شغل آنها در حالا شخصی وجود ندارد و ولی مراد پدید داخل شدن موجودی نو به اسم جامعه هم وجود ندارد.
از مجموعه دوم، نیز بعضی جامعه را مرکب حقیقی و واقعی می دانند که به واسطه آن جان دار و حقیقتی تازه غیر از وجود اشخاص و موادتشکیل دهنده تشکیل دهنده آن پدید میاید و اشخاص آدم بعد از کنشهای متقابل و فعل و انفعالاتی که در کردار و اعمالشان ساخت و ساز میگردد قابلیت و امکان پدید داخل شدن صورتی نو به اسم جامعه را خیر در اسمان جسم و تن بلکه در ساحت جان و روح ، پیدا مینمایند. [۴۶]
بعضی دیگر جامعه را مرکب حقیقی و واقعی دانستهاند؛ ولی مخلوط آن را رفیعتر از مرکبات طبیعی میدانند. درین نگاه نامونشان اشخاص هیچ سیرتکامل تقدمی بر نام و نشان اجتماع ندارد و پیاله خالی میباشد که صرفا آمادگی تایید روح جمعی را داراهستند و آدم انقطاع لحاظ از وجود اجتماعی حیوانی محض میباشد که فقط آمادگی انسانیت را داراست و انسانیت بشر فقط در پرتو روح جمعی نتیجه ها میگردد. در قرآن آیه ها متعددی بر وجود اجتماع و روح جمعی دلالت دارا هستند؛ ولی این به معنای انکار عزمهای شخصی وجود ندارد. از فی مابین پژوهشگران اسلامی اگرچه در اثرها خواجه نصیر (۵۹۸ - ۶۷۲ ق.) و ابن خلدون (م. ۸۰۸ ق.) عباراتی نشانه بر وجود جامعه مشاهده میگردد،[۴۷][۴۸] مباحث مستقیمی درباره وجود جامعه با استناد به آیهها قرآن را جز در پارهای موردها کمتر میقدرت یافت؛[۴۹] ولی طرح بدون شوخی این دعوا را در مباحث علامه طباطبایی (۱۳۲۱ ـ ۱۴۰۲ ق.) میاقتدار مشاهده کرد و بعد از وی شهید صدر (۱۳۵۳ ـ ۱۴۰۰ ق.)؛ شهید مطهری (۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۸ ش.) و آیة اللّه مصباح یزدی بیشترین به جا مانده مکتوب را دراین باره به خویش تخصیص دادهاند.
از ۴ وجه متصور بالا، در شرایطیکه که دو فرض اولین را بپذیریم و وجود جامعه را انکار کنیم بایستی بخش اعظمی از تعابیر قرآنی مثلا «مِخیرُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ»،[۵۰] «وهَمَّت کُلُّ اُمَّةٍ بِرَسولِهِم»،[۵۱] «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ»،[۵۲] «وکَذلِکَ جَعَلنـکُم اُمَّةً وسَطـًا»،[۵۳] «تِلکَ اُمَّةٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت» [۵۴] و نشانهها فراوان دیگر را مَجاز و غیر حقیقی و واقعی بدانیم، در حالی که ضابطه حرف این میباشد که سخن در بالا می بایست واقعیت تلقی خواهد شد، مگر قرینهای بر مجاز بودن آن باشد. [۵۵]
علامه طباطبایی با استناد به آیه ها فراوانی از قرآن که برای امت، وجود، اَجَل، کتاب، فهم، ادراک، کار، طاعت و معصیت ، اعتبار کرده، برای جامعه حقیقتی اعتباری قائل میباشد. [۵۶] وی برای مثال بدین ۷ آیه استناد مینماید: «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ»،[۵۷] «وتَری کُلَّ اُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدعی اِلی کِتـبِهَا»،[۵۸] «زَیَّنّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُم»،[۵۹] «مِخیرُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ»،[۶۰] «مِن اَهلِ الکِتـبِ اُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتلونَ ءایـتِ اللّهِ ءاناءَ الَّیلِ»،[۶۱] «وهَمَّت کُلُّ اُمَّةٍ بِرَسولِهِم»،[۶۲] «ولِکُلِّ اُمَّةٍ رَسولٌ فَاِذا جاءَ رَسولُهُم قُضِیَ...». [۶۳] شهید صدر نیز با استناد به آیهها سابق الذکر و ثابت سنتهای اجتماعی و قانون ها تاریخ ، با لحاظ علامه همسوست. [۶۴]
۶ - استقلال شخصی
[دستکاری]
ولی لزوما ثابت وجود جامعه به معنای عدم استقلال اشخاص و تعلق مطلق آنها به جامعه وجود ندارد، بلکه در نگاه آیهها، شخص نیز تحت عنوان شخصیتی حقیقی گزینه خطاب قرار گرفته، دارنده اجل، هلاک و... میباشد. از دسته نشانهها میقدرت اخذ که جامعه همانند شخص از وجودی واقعی منتفع بوده، که شارع آن را اعتبار نموده است، به این جهت میباشد که قرآن به تاریخهای امم توجه داراست، چنان که به افراد توجه دارااست و برای جامعه مانند افراد حیات قائل میباشد.
۷ - مقابله ایده ها
[بازنویسی]
در مقابل لحاظ علامه طباطبایی و شهید مطهری (اصالت جامعه و شخص)؛ بینش فردگرایانه آیة اللّه مصباح یزدی قراردارد که عهدوپیمان به وجود و اصالت جامعه را از منظر قرآنی مردود و برهان ثابت وجود جامعه را نیمهتمام دانسته و خاصیت و اثراتی را که به جامعه نسبت داده میشوند خاصیت مرتبط با افعال و خوی تیم اشخاص شمرده میباشد. وی وجود دو روح یا این که دوتن شخصی و اجتماعی برای بشر واحد را مردود میداند،[۶۵] زیرا نفس آدمی موجودی میباشد واحد و بسیط که در عین بساطت دارنده مراتب و شئون و قوا و نیروهای گوناگون میباشد. نفس هرکس یکیاز بیش وجود ندارد؛ خیر متفاوت میباشد و خیر تعدد بردار[۶۶] و شایسته ترین استدلال این میباشد که در نشانهها آیتم استناد همگی افعال به فاعلهای عده مذکر منسوب شده خیر فاعلهای مفرد مؤنت و این نشان آن میباشد که از یکایک اعضای امت راز می زند خیر از خویش ملت تحت عنوان یک جان دار حقیقی و واقعی غیر وابسته. [۶۷]
در جواب بهاین عهدوپیمان نقل شده: هیچ نهی کردن عقلی وجود ندارد که خاصیت و اثرها هم به جامعه و هم به اشخاص اوراق داده شوند، چون نسبت یک تاثیر به دو شی ء یا این که دو فاعل، هنگامی ممانعت عقلی دارااست که آن دو در پهنا یکدیگر و جداگانه از هم باشند؛ ولی در صورتیکه آن دو شی ء در طی هم باشند و به طور مراتب، شئون و تجلیات حقیقتی واحد در آمده باشند میتوانند هر دو، انگیزه یک تاثیر شمرده شوند. [۶۸]
۸ - منشا جامعه
[بازنویسی]
آدم، موجودی اجتماعی میباشد که همواره در اجتماع معاش کرده، نوعی ارتباط همزیستی کلیه عموم را به هم مربوط ساخته میباشد، به سیرتکاملای که هیچ تیم یا این که فرهنگی نمیتواند غیر وابسته یا این که غیروابسته بماند. [۶۹] مشاجره از منشا معاش اجتماعی که در ناحیه شغل فلاسفه اجتماعی میباشد با گفت و گو از منشا جامعه تحت عنوان بحثی جامعه شناختی، گوناگون میباشد، گرچه فقط تعداد اندکی این دو را غیروابسته دعوا کردهاند و اکثر زمان ها این دو دستور با هم مشتبه گردیده و در تحقیق آنها کمتر به منشا هر یک به صورت مستقل پرداخته میگردد. [۷۰]
نظارت منشا جامعه و اجتماع از دو ساحت دنیوی و معنوی قابل مراعات میباشد. در تفکر بخش اعظمی از محققان اجتماعی، از سپس معنوی مسئله غفلت گردیده و بیشتر به جنبههای دنیوی و صوری آن اکتفا شدهاست؛ ولی قرآن اعتنا عمیقی به عامل ها پیدایش و تداوم معاش اجتماعی بشرها در دو ساحت دنیوی و معنوی نموده است. معاش جمعی و همبستگی آدمها در ساحت معنوی که از استدلال ایدئولوژی نشئت می گیرد، در اسلام و نیز بقیه ادیان آسمانی بیش تر از هر چیز به آن عنایت داده گردیده است. در واقع قرآن مهمترین استدلال در پیدایش و تداوم اجتماع بشری را در وحدت فرامادّی دانسته که مرزهای جغرافیایی، وقتی، خویشاوندی، نژادی و... را در مینوردد[۷۱] و سبب الفت در بین جوارح می گردد: «فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونـًا». [۷۲] در نگاه قرآن ایمان و نظریه مهمترین میزان اتحاد و همبستگی جامعه ها انسانی میباشد که دیگر کارداران را زیر الشعاع قرار می دهد و هرچه روح توحیدی در بشر توانا خیس باشد انسجام اجتماعی بیشتر خواهد بود و در نظرنگرفتن بعد از آن معنوی آدم به معنای نفی واقعیت وجود آدم و جامعه انسانی میباشد.
پیشین از آن گاه معنوی، رغبتهای مختلفی را میقدرت منشا جامعه و معاش اجتماعی تصور کرد؛ تودهای طرفدار منشا درونی و طبیعیاند و معتقدند معاش اجتماعی ریشه در داخل و سرشت اشخاص انسان دارااست. ارسطو (۳۸۴ ـ ۳۲۲ ق. م.) بشر را به حکم طبیعت خویش حیوانی اجتماعی می داند که طبیعت وی، قصد به معاش را در وی ساختوساز مینماید. [۷۳] فارابی (۲۵۷ ـ ۳۳۸ق.) و خواجه نصیر (۵۹۸ ـ ۶۷۲ ق.) نیز آدم را جانور مدنی بالطبع دانسته، سرشت آدمی را سرشتی اجتماعی قلمداد مینمایند. [۷۴][۷۵] در تعبیر و تفسیر المنار نیز زیر نشانهها «وما کانَ النّاسُ اِلاّ اُمَّةً واحِدَةً» [۷۶] و «کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً» [۷۷] اینگونه به کارگیری نموده است که آفرینش به طور امت واحد بدین معناست که زیرا قابلیت و امکان صرفا زیستن و سوای اجتماع با سایر افراد نیست و برای رفع تمامی احتیاجات تنها نیروهای نفسانی و بدنی شخص کفایت نمیکند، به این ترتیب بایستی نیروهای دیگر افراد در رفع نیازمندیها نیز به او ضمیمه گردد و به همین جهت، اختلاف نیز امری طبیعی میباشد. [۷۸] شهید مطهری نیز اعتقاد دارد از آیهها «اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَرٍ واُنثی وجَعَلنـکُم شُعوبـًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا»،[۷۹] «وهُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا وصِهرًا» [۸۰] و «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوةِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجـتٍ لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا» [۸۱] اینگونه استنباط می شود که اجتماعی بودن بشر در متن آفرینش وی پی ریزی گردیده و اختلاف و وجه افتراق آدمها از نیازمندی آنها به همدیگر نشئت گرفته تا قضیه معاش به هم پیوسته اجتماعی که امری طبیعی میباشد برایشان آماده آید.
دعوا از نام و نشان و وجود جامعه و اصالت جامعه یا این که شخص از آن جهت عنایت دارااست که هر نوع عقیده پردازی و طریقه به آن بر طریقههای نظری و عملی دیگر در علم ها انسانی تاثیر خواهد گذاشت تشریفات مشهد و اکثری از مسائل دیگر مانند جامعه پذیری، تغییرات اجتماعی و جبرهای جامعه برپایه آن پرنور می گردند. [۴۴]
با دقت بدین عنایت، آیا قرآن اشخاص انسانی را واحدهای مهم و اول میداند یا این که جامعه را اصل قرار داده، کنش اشخاص را ناشی از آن میداند؟ آیا جامعه وجودی جداگانه از اشخاص داراست و قانونمندی خاصی بالاتر از مقررات حکم کننده بر ارتباط ها اشخاص بر آن حکم دهنده میباشد یااینکه قرآن قائل به تمایز معناداری در بین شخص و جامعه وجود ندارد و نوعی وحدت و یگانگی در میان اشخاص و جامعه را ما یحتاج میداند؟
اعتنا قرآن به جامعه و امت خیر صرفا تحت عنوان یک تک تک معطوف گردیده، بلکه پدیدهها و کارها اجتماعی تحت عنوان اجزاء، قسمتها و ارکان آن نیز گزینه مراعات قرار گرفتهاند؛ در واقع قرآن هم به شرایط ایستایی جامعه اهمیت داراست و هم به پویایی آن؛ ولی دعوا در اینجا مرتبط با کیفیت و نوع مخلوط اشخاص در جامعه میباشد.
در این زمینه دو لحاظ کلی را میاقتدار استنباط کرد: یکی از آنکه برای جامعه وجودی ممتاز از وجود اشخاص و افعال و اثرها آن ها قائل وجود ندارد کهاین حیث به «فردگرایی» پر اسم و رسم میباشد و وجود جامعه را نپذیرفته، جامعه شناسی را به سرازیر شناسی اجتماعی و مانند آن فرو میکاهد. حیث دیگر جامعه را دارنده وجودی ویژه و خاص می داند که به «جامعه گرایی» معروف گردیده و سرازیر شناسی را به جامعه شناسی گشوده میگرداند. هر کدام از قائلان بدین دو خط مش به شواهد قرآنی متعددی نیز تمسک نموده است.
از گروه نخستین برخی جامعه را اعتباری می دانند که چیزی جز اشخاص و کردار و کنش هایشان در قیاس با یکدیگر مطرح وجود ندارد و جامعه وجود اصیل و حقیقی وواقعی ندارد و آنچه اصالت و واقعیت دارااست شخص میباشد. اینان کارها و شئون اجتماعی را در روح آدمی جست و جو مینمایند و وجود جامعه را چه به نظر فلسفی و چه از منظر قرآنی رد مینمایند. [۴۵]
بعضا آن را مرکب صناعی دانستهاند که حضور اشخاص و اثر و تاثر آن ها بر یکدیگر مطرح میباشد؛ به نحوی کهاین حضور مانند شغل آنها در حالا شخصی وجود ندارد و ولی مراد پدید داخل شدن موجودی نو به اسم جامعه هم وجود ندارد.
از مجموعه دوم، نیز بعضی جامعه را مرکب حقیقی و واقعی می دانند که به واسطه آن جان دار و حقیقتی تازه غیر از وجود اشخاص و موادتشکیل دهنده تشکیل دهنده آن پدید میاید و اشخاص آدم بعد از کنشهای متقابل و فعل و انفعالاتی که در کردار و اعمالشان ساخت و ساز میگردد قابلیت و امکان پدید داخل شدن صورتی نو به اسم جامعه را خیر در اسمان جسم و تن بلکه در ساحت جان و روح ، پیدا مینمایند. [۴۶]
بعضی دیگر جامعه را مرکب حقیقی و واقعی دانستهاند؛ ولی مخلوط آن را رفیعتر از مرکبات طبیعی میدانند. درین نگاه نامونشان اشخاص هیچ سیرتکامل تقدمی بر نام و نشان اجتماع ندارد و پیاله خالی میباشد که صرفا آمادگی تایید روح جمعی را داراهستند و آدم انقطاع لحاظ از وجود اجتماعی حیوانی محض میباشد که فقط آمادگی انسانیت را داراست و انسانیت بشر فقط در پرتو روح جمعی نتیجه ها میگردد. در قرآن آیه ها متعددی بر وجود اجتماع و روح جمعی دلالت دارا هستند؛ ولی این به معنای انکار عزمهای شخصی وجود ندارد. از فی مابین پژوهشگران اسلامی اگرچه در اثرها خواجه نصیر (۵۹۸ - ۶۷۲ ق.) و ابن خلدون (م. ۸۰۸ ق.) عباراتی نشانه بر وجود جامعه مشاهده میگردد،[۴۷][۴۸] مباحث مستقیمی درباره وجود جامعه با استناد به آیهها قرآن را جز در پارهای موردها کمتر میقدرت یافت؛[۴۹] ولی طرح بدون شوخی این دعوا را در مباحث علامه طباطبایی (۱۳۲۱ ـ ۱۴۰۲ ق.) میاقتدار مشاهده کرد و بعد از وی شهید صدر (۱۳۵۳ ـ ۱۴۰۰ ق.)؛ شهید مطهری (۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۸ ش.) و آیة اللّه مصباح یزدی بیشترین به جا مانده مکتوب را دراین باره به خویش تخصیص دادهاند.
از ۴ وجه متصور بالا، در شرایطیکه که دو فرض اولین را بپذیریم و وجود جامعه را انکار کنیم بایستی بخش اعظمی از تعابیر قرآنی مثلا «مِخیرُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ»،[۵۰] «وهَمَّت کُلُّ اُمَّةٍ بِرَسولِهِم»،[۵۱] «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ»،[۵۲] «وکَذلِکَ جَعَلنـکُم اُمَّةً وسَطـًا»،[۵۳] «تِلکَ اُمَّةٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت» [۵۴] و نشانهها فراوان دیگر را مَجاز و غیر حقیقی و واقعی بدانیم، در حالی که ضابطه حرف این میباشد که سخن در بالا می بایست واقعیت تلقی خواهد شد، مگر قرینهای بر مجاز بودن آن باشد. [۵۵]
علامه طباطبایی با استناد به آیه ها فراوانی از قرآن که برای امت، وجود، اَجَل، کتاب، فهم، ادراک، کار، طاعت و معصیت ، اعتبار کرده، برای جامعه حقیقتی اعتباری قائل میباشد. [۵۶] وی برای مثال بدین ۷ آیه استناد مینماید: «ولِکُلِّ اُمَّةٍ اَجَلٌ»،[۵۷] «وتَری کُلَّ اُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدعی اِلی کِتـبِهَا»،[۵۸] «زَیَّنّا لِکُلِّ اُمَّةٍ عَمَلَهُم»،[۵۹] «مِخیرُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ»،[۶۰] «مِن اَهلِ الکِتـبِ اُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتلونَ ءایـتِ اللّهِ ءاناءَ الَّیلِ»،[۶۱] «وهَمَّت کُلُّ اُمَّةٍ بِرَسولِهِم»،[۶۲] «ولِکُلِّ اُمَّةٍ رَسولٌ فَاِذا جاءَ رَسولُهُم قُضِیَ...». [۶۳] شهید صدر نیز با استناد به آیهها سابق الذکر و ثابت سنتهای اجتماعی و قانون ها تاریخ ، با لحاظ علامه همسوست. [۶۴]
۶ - استقلال شخصی
[دستکاری]
ولی لزوما ثابت وجود جامعه به معنای عدم استقلال اشخاص و تعلق مطلق آنها به جامعه وجود ندارد، بلکه در نگاه آیهها، شخص نیز تحت عنوان شخصیتی حقیقی گزینه خطاب قرار گرفته، دارنده اجل، هلاک و... میباشد. از دسته نشانهها میقدرت اخذ که جامعه همانند شخص از وجودی واقعی منتفع بوده، که شارع آن را اعتبار نموده است، به این جهت میباشد که قرآن به تاریخهای امم توجه داراست، چنان که به افراد توجه دارااست و برای جامعه مانند افراد حیات قائل میباشد.
۷ - مقابله ایده ها
[بازنویسی]
در مقابل لحاظ علامه طباطبایی و شهید مطهری (اصالت جامعه و شخص)؛ بینش فردگرایانه آیة اللّه مصباح یزدی قراردارد که عهدوپیمان به وجود و اصالت جامعه را از منظر قرآنی مردود و برهان ثابت وجود جامعه را نیمهتمام دانسته و خاصیت و اثراتی را که به جامعه نسبت داده میشوند خاصیت مرتبط با افعال و خوی تیم اشخاص شمرده میباشد. وی وجود دو روح یا این که دوتن شخصی و اجتماعی برای بشر واحد را مردود میداند،[۶۵] زیرا نفس آدمی موجودی میباشد واحد و بسیط که در عین بساطت دارنده مراتب و شئون و قوا و نیروهای گوناگون میباشد. نفس هرکس یکیاز بیش وجود ندارد؛ خیر متفاوت میباشد و خیر تعدد بردار[۶۶] و شایسته ترین استدلال این میباشد که در نشانهها آیتم استناد همگی افعال به فاعلهای عده مذکر منسوب شده خیر فاعلهای مفرد مؤنت و این نشان آن میباشد که از یکایک اعضای امت راز می زند خیر از خویش ملت تحت عنوان یک جان دار حقیقی و واقعی غیر وابسته. [۶۷]
در جواب بهاین عهدوپیمان نقل شده: هیچ نهی کردن عقلی وجود ندارد که خاصیت و اثرها هم به جامعه و هم به اشخاص اوراق داده شوند، چون نسبت یک تاثیر به دو شی ء یا این که دو فاعل، هنگامی ممانعت عقلی دارااست که آن دو در پهنا یکدیگر و جداگانه از هم باشند؛ ولی در صورتیکه آن دو شی ء در طی هم باشند و به طور مراتب، شئون و تجلیات حقیقتی واحد در آمده باشند میتوانند هر دو، انگیزه یک تاثیر شمرده شوند. [۶۸]
۸ - منشا جامعه
[بازنویسی]
آدم، موجودی اجتماعی میباشد که همواره در اجتماع معاش کرده، نوعی ارتباط همزیستی کلیه عموم را به هم مربوط ساخته میباشد، به سیرتکاملای که هیچ تیم یا این که فرهنگی نمیتواند غیر وابسته یا این که غیروابسته بماند. [۶۹] مشاجره از منشا معاش اجتماعی که در ناحیه شغل فلاسفه اجتماعی میباشد با گفت و گو از منشا جامعه تحت عنوان بحثی جامعه شناختی، گوناگون میباشد، گرچه فقط تعداد اندکی این دو را غیروابسته دعوا کردهاند و اکثر زمان ها این دو دستور با هم مشتبه گردیده و در تحقیق آنها کمتر به منشا هر یک به صورت مستقل پرداخته میگردد. [۷۰]
نظارت منشا جامعه و اجتماع از دو ساحت دنیوی و معنوی قابل مراعات میباشد. در تفکر بخش اعظمی از محققان اجتماعی، از سپس معنوی مسئله غفلت گردیده و بیشتر به جنبههای دنیوی و صوری آن اکتفا شدهاست؛ ولی قرآن اعتنا عمیقی به عامل ها پیدایش و تداوم معاش اجتماعی بشرها در دو ساحت دنیوی و معنوی نموده است. معاش جمعی و همبستگی آدمها در ساحت معنوی که از استدلال ایدئولوژی نشئت می گیرد، در اسلام و نیز بقیه ادیان آسمانی بیش تر از هر چیز به آن عنایت داده گردیده است. در واقع قرآن مهمترین استدلال در پیدایش و تداوم اجتماع بشری را در وحدت فرامادّی دانسته که مرزهای جغرافیایی، وقتی، خویشاوندی، نژادی و... را در مینوردد[۷۱] و سبب الفت در بین جوارح می گردد: «فَاَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخونـًا». [۷۲] در نگاه قرآن ایمان و نظریه مهمترین میزان اتحاد و همبستگی جامعه ها انسانی میباشد که دیگر کارداران را زیر الشعاع قرار می دهد و هرچه روح توحیدی در بشر توانا خیس باشد انسجام اجتماعی بیشتر خواهد بود و در نظرنگرفتن بعد از آن معنوی آدم به معنای نفی واقعیت وجود آدم و جامعه انسانی میباشد.
پیشین از آن گاه معنوی، رغبتهای مختلفی را میقدرت منشا جامعه و معاش اجتماعی تصور کرد؛ تودهای طرفدار منشا درونی و طبیعیاند و معتقدند معاش اجتماعی ریشه در داخل و سرشت اشخاص انسان دارااست. ارسطو (۳۸۴ ـ ۳۲۲ ق. م.) بشر را به حکم طبیعت خویش حیوانی اجتماعی می داند که طبیعت وی، قصد به معاش را در وی ساختوساز مینماید. [۷۳] فارابی (۲۵۷ ـ ۳۳۸ق.) و خواجه نصیر (۵۹۸ ـ ۶۷۲ ق.) نیز آدم را جانور مدنی بالطبع دانسته، سرشت آدمی را سرشتی اجتماعی قلمداد مینمایند. [۷۴][۷۵] در تعبیر و تفسیر المنار نیز زیر نشانهها «وما کانَ النّاسُ اِلاّ اُمَّةً واحِدَةً» [۷۶] و «کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً» [۷۷] اینگونه به کارگیری نموده است که آفرینش به طور امت واحد بدین معناست که زیرا قابلیت و امکان صرفا زیستن و سوای اجتماع با سایر افراد نیست و برای رفع تمامی احتیاجات تنها نیروهای نفسانی و بدنی شخص کفایت نمیکند، به این ترتیب بایستی نیروهای دیگر افراد در رفع نیازمندیها نیز به او ضمیمه گردد و به همین جهت، اختلاف نیز امری طبیعی میباشد. [۷۸] شهید مطهری نیز اعتقاد دارد از آیهها «اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَرٍ واُنثی وجَعَلنـکُم شُعوبـًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا»،[۷۹] «وهُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبـًا وصِهرًا» [۸۰] و «نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوةِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجـتٍ لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضـًا سُخریـًّا» [۸۱] اینگونه استنباط می شود که اجتماعی بودن بشر در متن آفرینش وی پی ریزی گردیده و اختلاف و وجه افتراق آدمها از نیازمندی آنها به همدیگر نشئت گرفته تا قضیه معاش به هم پیوسته اجتماعی که امری طبیعی میباشد برایشان آماده آید.

تشریفات عروسی اقتصادی و مقرونبهصرفه در مشهد – کیفیت با بودجه محدود