بر بناي معمولی و خشتي و چوبي مسجد فرصت حضرت پیامبر، بعد از وي، دگرگونيهائي افزوده گشت و نقش و نگار بر سنگ در ديوارها، و همچنين تاسیس ستونهاي سنگي داراي نقوش و سقفهائي مزين و مرتب پديد آمد.گر چه اين، جزء آن تزئينهاي ممنوع عدم وجود، ولي در عين هم اکنون با اعتراض بعضي صحابه مواجه بود.و مالک تشریفات مشهد كتاب«فتح العلام»نقل كرده كه:«اولين كسي كه مساجد را تزيين كرد، «وليد بن مخلوق الملك»بود و بسياري از اهل دانش بخاطر واهمه از فتنه و آشوب، سكوت كردند.»
تاسیس«مقصوره»و محراب
به تدريج، مساجد از شرایطسادگي خویش بيرون رفت و به عنوان مثال چيزهائي كه در بناي مساجد تاسیس و خلاقیت شد، ساختن اطاقكها و غرفههائي بود بنام«مقصوره»يا«محراب»، براي نماز يا خطبه و سخنراني.
شكل آن غير از محرابهائي بود كه در مساجد كنوني مو جود میباشد.ساختن اين اطاقكهاي اختصاصی خطيب و امام جماعت، كه اكثرا جنبه ايمني داشت و هنگام نماز و خطبه، نوعي مسافت با عموم ايجاد ميكرد، بدعتي بود كه حتي امير المؤمنين _ عليه السلام _ با آن مخالفت و رویارویی ميكرد و حتي در احاديث آمده میباشد كه آنحضرت، هنگام واکنش با چنين موضعهائي در مساجد، آنانرا ميشكست و ميفرمود كه اينها شبيه قربانگاههاي خویشان يهود میباشد! (عن علي عليه السلام انه كان يكسر المحاريب اذا راءها في المساجد و يقول:انها كمذابح اليهود.)
آنچه كه در احاديث مكرري با تیتر محراب يا مقصوره آمده میباشد و نهي گردیده، از اين قبيل بوده میباشد.
محراب، كه به معناي محل پیکار، صدر مجلس و محل ايستادن امام جماعت در مسجد میباشد، به معناي غرفه و اطاقك هم ميباشد. و محراب به اين معني، در طول پيامبر نبوده و در قسم خلفاي آنگاه، از فرصت قدمت بن بنده العزيز به آن گاه تاسیس شده است.و درصورتیکه در برخي روايات هم تعبير«محراب النبي»بيان گردیده، مراد محل نماز و مصلاي اوست.
«مقصوره»هم، اطاقكي میباشد كه داراي يك دريچه میباشد و عموم، از آنجا به پيشنماز نگاه ميكردند و عثمان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره ایجاد کرد.و اين، بدنبال كشته شدن قدمت بود.و هنگاميكه عثمان خليفه شد، مقصورهاي كوچك تشکیل داد كه باطن آن جاي ميگرفت و نماز ميخواند.
در اين ارتباط بعنوان نمونه، کار«مروان بن حكم»، خليفه اموي، قابل ذكر میباشد.وي، بدنبال رخداد سوء قصدي كه به وی شد و كسي با خنجر به وی زد و قصد ترورش را داشت و بالاخره دستگير و زنداني و بعد از مدتي، اعدام شد، به فكر ساختن مقصورهاي محكم به زمین خورد و مروان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره را با سنگهاي نقش و نگاردار تشکیل داد و برايش دريجه قرار بخشید.معاويه هم پس از ماجراي سوء قصدي كه به وی شد، در مسجد، مقصوره صحیح كرد.
ظاهرا راجع به برخي از اينان، همانند معاويه، باعث اختيار اين مقصورهها، شهید شدن علي _ عليه السلام _ و بعضي ديگر در مسجد و در اثناء نماز بوده میباشديا بخاطر نوعي اظهار بزرگي و جبروت بوده، بخاطر بدور ماندن و پوشيده ماندن از عموم، كه اين مقصورهها را ساختند تا هنگام نماز، باطن آن گردیده و از عموم، مخفی بمانند. در ارتباط اينگونه اطاقكهاي مشبك، به اين نقل هم دقت كنيد:
«...محراب و محاريب و مقاصيري در شرع، نهي گردیده كه بناي جبارين از هراس بوده و مامومين، آنرا درك نميكنند.نخستين محراب را عثمان از آجرتشکیل داد.بمنظور جلوگيري از خطر...گفتهاند:مروان بعداز اينكه با كارد، مضروب شد، مقصورهاي مشبك در مسجد ایجاد کرد.همچنين معاويه در شام، بعداز مضروب شدن از خارجي، براي محافظت خویش مقصوره تشکیل داد...
اينگونه محاريب و مقاصير و اطاقكهاي دربسته كه خلفا ميساختند، حتي موجب بطلان نماز ميخواهد شد، در اين باره امام باقر _ عليه السلام _ خلال بيان تاسیس آن ها حیث داده میباشد كه نماز اقتدا كنندگان به چنين كساني در اينگونه موردها، صحيح نيست:«هذه المقاصير انما احدثها الجبارون و ليس لمن صلي خلفها مقتديا بصلاة اینجانب فيها صلوة»
از كتب فقهي ديگري به عنوان مثال«مفتاح الكرامه»آورده شده كه اينگونه محرابها مكروه میباشد، چرا كه بگونهاي میباشد كه بين نماز گزاران و امام جماعت از دو طرف مسافت و جدائي مياندازد و مثل مقصوره ميخواهد شد.
گرچه اين دعوا، موضوعاي فقهي میباشد و چه بسا در شرائط متفاوت، احكام گوناگون داشته باشد ولي از آنجا كه به كيفيتبناي مساجد و معماري آنها مربوط ميشد در اينجا تیتر گرديد.
در زمينه تحولات ديگر در معماري مساجد و تحليل بعدها هنر اسلامي در اين آیتم، مباحث ديگري هم وجود دارااست كه به فصل آينده موكول ميخواهد شد.
تحولات تجمل گرايانه در بناي مساجد
با شكل دریافت کردن امت اسلامي در مدينه و تاسيس دولت اسلامي، پايههاي مدنيت مسلمين روز آپدیت مستحكمتر شد و روي آوردن به«سواد اعظم»و شهرنشيني و منزل سازي و زيستن در كنار گردآوریهاي عظيم عموم، گزینه تشويق قرار گرفت و با سپری شد مجال و پیشرفت دامنه اسلام و فتوحات مسلمين و تحكيم رابطه ها با ديگران، هنر معماري اسلامي از كشورها و ملتهاي متعدد هم اقتباس كرده و از شيوههاي بناي آن ها منفعت ميگرفت.
همچنانكه پیش از این هم اشاره شد، نوع زندگي و شيوه حيات عموم، زمينه مساعدي براي شكوفائي هنرهاي معماري نبوده میباشد.اثرها سنگين ساختماني، به طور دیده گيري وجود نداشته میباشد.بنابر نقلها:«پیش از اسلام، بعضي از قريهها و شهرها و قلعهها، در يمن، حجاز، حضرموت، بحرين و...ساختمان بلند و توشه و وحصار داشته و حداكثر اينكه در درون بعضي از منزلها و قصرها و معبدها تصاويري بكار ميرفته میباشد.گاهي هم در جاهائي زیرا يمن، سدهائي براي مشروب ساختن اراضي زراعتي يا آشاميدن عموم، تاسیس ميگردیده و اشخاص هم در شهرها بصورت قبيله قبيله ميزيستند.»
در عصر امويان، با رویش روحيه تجمل پرستي و كاخ نشيني حاكمان و اميران، نوعي رقابتبا كليساهاي غرب مسيحي و قصرهاي حكومتي بيزانس و روم ايجاد شد و خلفاي بني اميه در ساختن قصرها و كاخها و قلعهها و حتي مساجد، با به کارگیری از ابزار و امكانات و معماران، بناهاي عظيم و مجلل ساختند، با ايوانهائي بلندمرتبه و ردیفهائي كوتاه و بلند و محرابهائي شگفت و تزئيناتي اسرافي....هنر بيشتر در سرویسحاكميتها و اطرافيان حكومتها بود و امر خلفا و امرا در استخدام معماران هنرمند، هتساختن مدرسه ها، مساجد و قصرها نافذ بود و در ساختن مدرسه ها و مساجد هم، انگيزه موفق، حك اسم خليفه و امير و والي بر پيشاني ساختمان بود.
آن سادگي زندگي و بساطتحكومت و بي آلايشي مساجد، بعداز چندي تغيير يافت و خلافت اسلامي به«سلطنت موروثي»مبدل گشت و روحيه عياشي و خوشگذراني و رفاه طلبي كه بر خلفاي نا لايق و حاكمان دنيا زده مستولي گردیده بود، آنها را به تقليد از تجملات ديگران واداشت.تا آنجا كه برخي از خلفاي اموي و عباسي، براي ساختن قصرها و معماري بناهاي پرشكوه، از ابزار و مصالح و سنگهائي كه از جاهاي ديگر ميآوردند و معماران و مهندسان و هنرمنداني از مصر و ايران و كشورهاي اروپائي آن روز را بكار ميگرفتند.
«...تا وقتي خلافت اسلامي در مدينه بود، خلفاي چهارگانه، مانند پيامبر، از اسراف و اتراف و هر چه كه مظهر اشرافيتباشد پرهيز ميكردند ولي وقتي خلافت در طول معاويه به«دمشق»منتقل شد، معاويه ديد كه نياز به برپائي مساجدي مالامال شكوه و شامخ میباشد كه از معابد بت پرستان و كليساي مسيحيان كمتر نباشد.»
به اعتراف و تصريح ديگر شبیه همين، درخصوص نقش خلفا در عظمت دادن به بناي مساجد و قصرها، از لهجه«ارنست كونل»اعتنا كنيد:
«...روي آوردن به ساختن مساجد تبارک و قصرهاي بلند براي فرمانروايان مسلمانها، از زماني آغاز شد كه خلافت اسلامي از مدينه به دمشق بدست معاويه، رمز سلسله امويين منتقل شد.خلفاء چهارگانه پيش از وی، به پيروي از پيامبر اسلام، از اتراف و اسراف و تجمل خودداري ميكردند.معاويه كه دمشق را پايتختخویش قرار بخشید تصميم گرفت كه مساجدي مالامال شكوه بسازد كه از معابد بت پرستان و كليساهاي مسيحيان كمتر نباشد و قصرهائي سازه كند كه درخشش و جلال آن در رقابت، از كاخهاي بيزانس عقب نماند.از اين رو، طبيعي بود كه يك حركت مالامال عجله و لبریز نشاط معماري آغاز شد و مواد و مصالح و كارگر و معمار و هنرمندان را از کلیه جا دعوت كردند و معلم كاراني از سوريه و روم و ايران در آرايش و تزيين بناها به كار دریافت شد...و بعداز سقوط بني اميه هم، جريان همچنان در دوران بني عباس ادامه يافت، بخصوص در اسپانيا...»
نقلي ديگر:
«تاريخ هنر اسلامي علامت ميدهد كه پادشاهان و اميران زيادي از بزرگترين اشاعه دهندگان تصوير و نقاشي بودهاند.خلفاي اموي و عباسي، در قصرهائي كه در شام و سامرا ميساختند از تصاوير و نقوش زيبا و رنگارنگ در ديوارها و سقفها بكار ميگرفتند.» اما اينها بيش از آنكه نشان فرهنگ متعالي مسلمين باشد، دليل دنيا زندگي و رقابت قدرتمنداني میباشد كه بنام خليفه، مقدرات مسلمان ها را در اختیار داشتند و«بيت المال»را به سیرتکامل دلخواه، خرج ميكردند.
به اين نقل عهدوپیمان هم اعتنا كنيد:
«...شيوه و متد مسجد، بر اساسي كه در طول پيامبر و خلفاء راشدين بود، باقي نماند بلكه همپاي شكوفائي فرهنگ وتمدن اسلامي، دگرگون ميشد و دولت اموي بر اين زمینه عملکرد گماشت كه قیمت و ارزش و جلوه مساجد، از معابد يهود و نصارا كه در مصر و شام بود، كمتر نباشد.اين بود كه روال بناي مسجد، با قدیمی فرق كرد و به تناسب شرائط دولت جديد و ملتهاي مالک فرهنگ و تمدن و هنرهاي شكلي كه به اسلام رو ميآوردند، از موادتشکیل دهنده جديدتري بهره مند ميشد...»
به طور کلی، اين نقل عهد و پیمانها علامت دهنده آن«دگرگونی تجمل گرايانه»میباشد كه در بناي مساجد بخصوص از طرف خلفاء و حكومتها اجرا ميشد.
بعد ها ماورائي در هنر مسلمين
همچنانكه پیش از این هم اشاره كرديم، گرچه عامل ها گوناگوني در پديد وارد شدن اثر ها شگفت و لبریز شكوه معماري در دنیا اسلام، دستبه دست هم داده و اين عظمتهاي خيره كننده را آفريده میباشد، ولي ذوق وسلیقه و ابتكار و عشق و علاقه و محبت و انگيزه مذهبي مسلمين را نمياقتدار ناديده گرفت.اين آنگاه، از وراي همگی اين دست اندرکاران، كه احيانا گزینه تاييد هم نميتوانند باشند، خویش را مينماياند.
اصلی، كشف آن سر مخفی در بطن اين آفرينشهاست.آن انديشههاي ماورائي و احساسهاي عميق كه در ساختمان معابد و مساجد و كليساها و قبر سربازان گمنام و مزار اولياء الله و بناهاي كهن ديني وجود داراست، هیچ گاه در منزلهاي ارزانقيمتبساز و بفروش، نيست. آشنایی اين انديشهها و شمها نفیس میباشد.گاهي در يك سازه، يك تاريخ، تجسم پيدا ميكند.
سوای شك، اثرها هنري مسلمين در زمينههاي تصويري و تجسمي و معماري و خطوط هندسي و نقش و نگارها، از يك مايه غير مادي بر خوردار میباشد و اين، از متن تفكر مذهبي و مايههاي مكتب رمز چشمه ميگيرد.چرا كه نگاه هنرمند مسلمان به هستي، با بینش يك آدم مادي فرق ميكند.از اين رو، اين بينش معنوي، در«تاثیر»وی هم تاثیر ميگذارد.در بخشهاي آغازين، به اين زمینه اصلی، يعني نگاه هنرمند و ديد وی نسبتبه آفرينش و پروردگار و آدم و تاريخ و زندگي و فلسفه حيات، و زاويه خاص بینش به هستي و موجودات، اشاره كرديم.در اينجا هدف اشاره به ظهور جلوههاي معنوي و ماوراء ماديات در آن آفريدههاي هنري مسلمانها میباشد.
در فصلهاي قدیمی، گزارهاي را از«هربرت ريد»نقل كرديم كه گفته بود هنر شرقي رمز خویش را آرام افشا ميكند.و نيز گفته بود كه براي درك كامل آن، بايد چشمان جدیداي بدست آورد و با نگاه جدیداي به دنيا نگريست.
شايد تعبير«آرام افشا كردن»دقيق نباشد.زيرا مشخصههاي هنر اسلامي و فضاي معنوي حاكم بر آن، در اولين واکنش، خيلي پرنور، خویش را مينماياند.مقايسه حالتي كه براي يك تماشاگر و گشوده ديد كننده از«موزه آستان قدس مشهد»با يك موزه علمي و تاريخي در كشورهاي اروپائي و غربي ايجاد ميخواهد شد، پرنور كننده قضیه میباشد.در اولي، بشر، شم محيطي گرم و با صفا و مملواز معنويت و خلوص ميكند و در دومي، خویش را در محيطي سرد و بي روح، شم ميكند.
تبلور اين سپس در بناهاي ديني
اين زمینه میباشد كه هنرمند در معماري خویش، چه حالي و احساسي داشته، و در صدد بوده كه در بيننده تاثیر، چه احساسي را بيافريند؟ !
آيا ميمراد كه ساختمان و سازه، بصورت يك شيئي تو خالي جلوه كند؟يا فضائي فراخ و بزرگ و غير عادي به بيننده ارائه دهد؟! بيننده را در قبال يك شيئي مرموز و غیر قابل فهم قرار دهد، يا كه اورا با چيزي آشنا و فضائي پرنور و مانوس مواجه سازد؟ و مساحت و زوايا بدانيم (كه ولی چنين نيست) درباره ی هنرمند مسلمان نميتوان اين را پذيرفت. فرض كنيم مسلمان هنرمندي در كار هنري يك مسجد درگیر میباشد.تصور ذهني و حس قلبي وی اين میباشد كه در محضر خداوند میباشد و روي منزل پروردگار و محل عبادت مسلمين، كار هنري ميكند.طبيعي میباشد كه انديشههاي مذهبي و آن گاه ديني وی در ساختن شكلها و پرداختن نقشها تاثیر ميگذارد و سبك هنر وی، از باورها و اعتقادات دينياش متاثر گشته و از آن ها الهام ميگيرد.
در يك مقايسه ميقدرت اعلامکرد:در شرایطیکه نقاش غير مسلمان، كه نسبتبه خداوند، تصور خاصي داشته، سعي ميكرده كه آن تصور ذهني خویش را در پوسته يك مجسمه يا تصور يك رخ ابراز كند.از اين رو هنر تجسمي در معابد غير مسلمين ديده ميگردیده است.
ولي هنرمند مسلمان، به خدائي اعتقاد دارد كه يگانه و متعالي و ازلي و ابدي میباشد، مالک كمال مطلق میباشد، بي مثل و مانند میباشد، قابل توصيف و ادراك ذات نيست.
نتوان وصف تو بیان کردن كه تو در وصف نگنجي
نتوان شبه تو پیدا کردن كه تو در وهم، نيائي
«سنائي»
بنابراين، چنين خدائي، قابل تصوير و تجسيم نيست.در عين درحال حاضر، اين خداي بلندمرتبه و بي همتا، در ذهن هنرمند مسلمان جا داراست.اين سبب ميگردد كه در نقوش ترسيمي خویش، به طورهاي ابداعي و شكلهاي انتزاعي روي آورد تا بتواند در پوسته نقش و نگارها، يك مطلق را به شكلي هر یک سری ناقص، ابراز كند.ولی كه غير ممكن میباشد ولي زبانش و قلمش و هنرش، مطلق را آواز ميدهد و چنين رنگ و بوئي و چنين اکنون و هوائي دارااست.
چنين ابديت و فضاي لا يتناهي كه شايد از مشخصههاي هنر اسلامي باشد بي اکانت و فارغ از اعتنا بوجود نيامده میباشد، بلكه در ضماير مسلمان هنرمند وجود داشته كه متاثر از باورهاي الهياش بوده میباشد و آن ذات وحدت نصیب و واحد مطلق را فرياد ميكرده میباشد.حتي با لهجه بي زباني.... مشخصه معماري اسلامي چيست؟
«معماري هندو، در عين درحال حاضر كه خشن و پيچيده میباشد، معمولی و غني میباشد، مانند يك كوه مقدس آکنده از غارهاي مخفي.در حاليكه معماري اسلام متمايل به روشني و وضوح و میانهروی و آرامش میباشد.»
«در معماري اسلامي، ماده سنگين و بي شكل، با حكاكي طرحهاي تزئيني و زخرفي و اسليمي و حجاري به اشكال مقرنس و مشبك، سبكي يافته، شبيه اشياء حاكي ماوراء ميخواهد شد و بدين وسيله روشنایی بر هزار جهت تابيده و سنگ و گچ را مبدل به يك جواهر قيمتي ميسازد.طاقهاي مسلسل حياط«الحمراء»و برخي مساجد مغرب (مراكش و الجزيره و غيره...) يك حس وقار و صفاي كامل ميبخشد و بنظر ميبرسد كه آنها از اشعههاي براق فروغ، بافته شدهاست و در واقع، نوروروشنایی میباشد كه به بلور مبدل شدهاست. آدم فكر ميكند كه ماده دروني اطاقهاي پيوسته، به هیچ عنوان سنگ نيست، بلكه فروغ الهي میباشد و آن عقل خلق کننده میباشد كه بصورت اسرار آميزي در کلیه چيز خانه داراست.»
بر بناي معمولی و خشتي و چوبي مسجد فرصت حضرت پیامبر، بعد از وي، دگرگونيهائي افزوده گشت و نقش و نگار بر سنگ در ديوارها، و همچنين تاسیس ستونهاي سنگي داراي نقوش و سقفهائي مزين و مرتب پديد آمد.گر چه اين، جزء آن تزئينهاي ممنوع عدم وجود، ولي در عين هم اکنون با اعتراض بعضي صحابه مواجه بود.و مالک تشریفات مشهد كتاب«فتح العلام»نقل كرده كه:«اولين كسي كه مساجد را تزيين كرد، «وليد بن مخلوق الملك»بود و بسياري از اهل دانش بخاطر واهمه از فتنه و آشوب، سكوت كردند.»
تاسیس«مقصوره»و محراب
به تدريج، مساجد از شرایطسادگي خویش بيرون رفت و به عنوان مثال چيزهائي كه در بناي مساجد تاسیس و خلاقیت شد، ساختن اطاقكها و غرفههائي بود بنام«مقصوره»يا«محراب»، براي نماز يا خطبه و سخنراني.
شكل آن غير از محرابهائي بود كه در مساجد كنوني مو جود میباشد.ساختن اين اطاقكهاي اختصاصی خطيب و امام جماعت، كه اكثرا جنبه ايمني داشت و هنگام نماز و خطبه، نوعي مسافت با عموم ايجاد ميكرد، بدعتي بود كه حتي امير المؤمنين _ عليه السلام _ با آن مخالفت و رویارویی ميكرد و حتي در احاديث آمده میباشد كه آنحضرت، هنگام واکنش با چنين موضعهائي در مساجد، آنانرا ميشكست و ميفرمود كه اينها شبيه قربانگاههاي خویشان يهود میباشد! (عن علي عليه السلام انه كان يكسر المحاريب اذا راءها في المساجد و يقول:انها كمذابح اليهود.)
آنچه كه در احاديث مكرري با تیتر محراب يا مقصوره آمده میباشد و نهي گردیده، از اين قبيل بوده میباشد.
محراب، كه به معناي محل پیکار، صدر مجلس و محل ايستادن امام جماعت در مسجد میباشد، به معناي غرفه و اطاقك هم ميباشد. و محراب به اين معني، در طول پيامبر نبوده و در قسم خلفاي آنگاه، از فرصت قدمت بن بنده العزيز به آن گاه تاسیس شده است.و درصورتیکه در برخي روايات هم تعبير«محراب النبي»بيان گردیده، مراد محل نماز و مصلاي اوست.
«مقصوره»هم، اطاقكي میباشد كه داراي يك دريچه میباشد و عموم، از آنجا به پيشنماز نگاه ميكردند و عثمان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره ایجاد کرد.و اين، بدنبال كشته شدن قدمت بود.و هنگاميكه عثمان خليفه شد، مقصورهاي كوچك تشکیل داد كه باطن آن جاي ميگرفت و نماز ميخواند.
در اين ارتباط بعنوان نمونه، کار«مروان بن حكم»، خليفه اموي، قابل ذكر میباشد.وي، بدنبال رخداد سوء قصدي كه به وی شد و كسي با خنجر به وی زد و قصد ترورش را داشت و بالاخره دستگير و زنداني و بعد از مدتي، اعدام شد، به فكر ساختن مقصورهاي محكم به زمین خورد و مروان، اولين كسي بود كه در مسجد، مقصوره را با سنگهاي نقش و نگاردار تشکیل داد و برايش دريجه قرار بخشید.معاويه هم پس از ماجراي سوء قصدي كه به وی شد، در مسجد، مقصوره صحیح كرد.
ظاهرا راجع به برخي از اينان، همانند معاويه، باعث اختيار اين مقصورهها، شهید شدن علي _ عليه السلام _ و بعضي ديگر در مسجد و در اثناء نماز بوده میباشديا بخاطر نوعي اظهار بزرگي و جبروت بوده، بخاطر بدور ماندن و پوشيده ماندن از عموم، كه اين مقصورهها را ساختند تا هنگام نماز، باطن آن گردیده و از عموم، مخفی بمانند. در ارتباط اينگونه اطاقكهاي مشبك، به اين نقل هم دقت كنيد:
«...محراب و محاريب و مقاصيري در شرع، نهي گردیده كه بناي جبارين از هراس بوده و مامومين، آنرا درك نميكنند.نخستين محراب را عثمان از آجرتشکیل داد.بمنظور جلوگيري از خطر...گفتهاند:مروان بعداز اينكه با كارد، مضروب شد، مقصورهاي مشبك در مسجد ایجاد کرد.همچنين معاويه در شام، بعداز مضروب شدن از خارجي، براي محافظت خویش مقصوره تشکیل داد...
اينگونه محاريب و مقاصير و اطاقكهاي دربسته كه خلفا ميساختند، حتي موجب بطلان نماز ميخواهد شد، در اين باره امام باقر _ عليه السلام _ خلال بيان تاسیس آن ها حیث داده میباشد كه نماز اقتدا كنندگان به چنين كساني در اينگونه موردها، صحيح نيست:«هذه المقاصير انما احدثها الجبارون و ليس لمن صلي خلفها مقتديا بصلاة اینجانب فيها صلوة»
از كتب فقهي ديگري به عنوان مثال«مفتاح الكرامه»آورده شده كه اينگونه محرابها مكروه میباشد، چرا كه بگونهاي میباشد كه بين نماز گزاران و امام جماعت از دو طرف مسافت و جدائي مياندازد و مثل مقصوره ميخواهد شد.
گرچه اين دعوا، موضوعاي فقهي میباشد و چه بسا در شرائط متفاوت، احكام گوناگون داشته باشد ولي از آنجا كه به كيفيتبناي مساجد و معماري آنها مربوط ميشد در اينجا تیتر گرديد.
در زمينه تحولات ديگر در معماري مساجد و تحليل بعدها هنر اسلامي در اين آیتم، مباحث ديگري هم وجود دارااست كه به فصل آينده موكول ميخواهد شد.
تحولات تجمل گرايانه در بناي مساجد
با شكل دریافت کردن امت اسلامي در مدينه و تاسيس دولت اسلامي، پايههاي مدنيت مسلمين روز آپدیت مستحكمتر شد و روي آوردن به«سواد اعظم»و شهرنشيني و منزل سازي و زيستن در كنار گردآوریهاي عظيم عموم، گزینه تشويق قرار گرفت و با سپری شد مجال و پیشرفت دامنه اسلام و فتوحات مسلمين و تحكيم رابطه ها با ديگران، هنر معماري اسلامي از كشورها و ملتهاي متعدد هم اقتباس كرده و از شيوههاي بناي آن ها منفعت ميگرفت.
همچنانكه پیش از این هم اشاره شد، نوع زندگي و شيوه حيات عموم، زمينه مساعدي براي شكوفائي هنرهاي معماري نبوده میباشد.اثرها سنگين ساختماني، به طور دیده گيري وجود نداشته میباشد.بنابر نقلها:«پیش از اسلام، بعضي از قريهها و شهرها و قلعهها، در يمن، حجاز، حضرموت، بحرين و...ساختمان بلند و توشه و وحصار داشته و حداكثر اينكه در درون بعضي از منزلها و قصرها و معبدها تصاويري بكار ميرفته میباشد.گاهي هم در جاهائي زیرا يمن، سدهائي براي مشروب ساختن اراضي زراعتي يا آشاميدن عموم، تاسیس ميگردیده و اشخاص هم در شهرها بصورت قبيله قبيله ميزيستند.»
در عصر امويان، با رویش روحيه تجمل پرستي و كاخ نشيني حاكمان و اميران، نوعي رقابتبا كليساهاي غرب مسيحي و قصرهاي حكومتي بيزانس و روم ايجاد شد و خلفاي بني اميه در ساختن قصرها و كاخها و قلعهها و حتي مساجد، با به کارگیری از ابزار و امكانات و معماران، بناهاي عظيم و مجلل ساختند، با ايوانهائي بلندمرتبه و ردیفهائي كوتاه و بلند و محرابهائي شگفت و تزئيناتي اسرافي....هنر بيشتر در سرویسحاكميتها و اطرافيان حكومتها بود و امر خلفا و امرا در استخدام معماران هنرمند، هتساختن مدرسه ها، مساجد و قصرها نافذ بود و در ساختن مدرسه ها و مساجد هم، انگيزه موفق، حك اسم خليفه و امير و والي بر پيشاني ساختمان بود.
آن سادگي زندگي و بساطتحكومت و بي آلايشي مساجد، بعداز چندي تغيير يافت و خلافت اسلامي به«سلطنت موروثي»مبدل گشت و روحيه عياشي و خوشگذراني و رفاه طلبي كه بر خلفاي نا لايق و حاكمان دنيا زده مستولي گردیده بود، آنها را به تقليد از تجملات ديگران واداشت.تا آنجا كه برخي از خلفاي اموي و عباسي، براي ساختن قصرها و معماري بناهاي پرشكوه، از ابزار و مصالح و سنگهائي كه از جاهاي ديگر ميآوردند و معماران و مهندسان و هنرمنداني از مصر و ايران و كشورهاي اروپائي آن روز را بكار ميگرفتند.
«...تا وقتي خلافت اسلامي در مدينه بود، خلفاي چهارگانه، مانند پيامبر، از اسراف و اتراف و هر چه كه مظهر اشرافيتباشد پرهيز ميكردند ولي وقتي خلافت در طول معاويه به«دمشق»منتقل شد، معاويه ديد كه نياز به برپائي مساجدي مالامال شكوه و شامخ میباشد كه از معابد بت پرستان و كليساي مسيحيان كمتر نباشد.»
به اعتراف و تصريح ديگر شبیه همين، درخصوص نقش خلفا در عظمت دادن به بناي مساجد و قصرها، از لهجه«ارنست كونل»اعتنا كنيد:
«...روي آوردن به ساختن مساجد تبارک و قصرهاي بلند براي فرمانروايان مسلمانها، از زماني آغاز شد كه خلافت اسلامي از مدينه به دمشق بدست معاويه، رمز سلسله امويين منتقل شد.خلفاء چهارگانه پيش از وی، به پيروي از پيامبر اسلام، از اتراف و اسراف و تجمل خودداري ميكردند.معاويه كه دمشق را پايتختخویش قرار بخشید تصميم گرفت كه مساجدي مالامال شكوه بسازد كه از معابد بت پرستان و كليساهاي مسيحيان كمتر نباشد و قصرهائي سازه كند كه درخشش و جلال آن در رقابت، از كاخهاي بيزانس عقب نماند.از اين رو، طبيعي بود كه يك حركت مالامال عجله و لبریز نشاط معماري آغاز شد و مواد و مصالح و كارگر و معمار و هنرمندان را از کلیه جا دعوت كردند و معلم كاراني از سوريه و روم و ايران در آرايش و تزيين بناها به كار دریافت شد...و بعداز سقوط بني اميه هم، جريان همچنان در دوران بني عباس ادامه يافت، بخصوص در اسپانيا...»
نقلي ديگر:
«تاريخ هنر اسلامي علامت ميدهد كه پادشاهان و اميران زيادي از بزرگترين اشاعه دهندگان تصوير و نقاشي بودهاند.خلفاي اموي و عباسي، در قصرهائي كه در شام و سامرا ميساختند از تصاوير و نقوش زيبا و رنگارنگ در ديوارها و سقفها بكار ميگرفتند.» اما اينها بيش از آنكه نشان فرهنگ متعالي مسلمين باشد، دليل دنيا زندگي و رقابت قدرتمنداني میباشد كه بنام خليفه، مقدرات مسلمان ها را در اختیار داشتند و«بيت المال»را به سیرتکامل دلخواه، خرج ميكردند.
به اين نقل عهدوپیمان هم اعتنا كنيد:
«...شيوه و متد مسجد، بر اساسي كه در طول پيامبر و خلفاء راشدين بود، باقي نماند بلكه همپاي شكوفائي فرهنگ وتمدن اسلامي، دگرگون ميشد و دولت اموي بر اين زمینه عملکرد گماشت كه قیمت و ارزش و جلوه مساجد، از معابد يهود و نصارا كه در مصر و شام بود، كمتر نباشد.اين بود كه روال بناي مسجد، با قدیمی فرق كرد و به تناسب شرائط دولت جديد و ملتهاي مالک فرهنگ و تمدن و هنرهاي شكلي كه به اسلام رو ميآوردند، از موادتشکیل دهنده جديدتري بهره مند ميشد...»
به طور کلی، اين نقل عهد و پیمانها علامت دهنده آن«دگرگونی تجمل گرايانه»میباشد كه در بناي مساجد بخصوص از طرف خلفاء و حكومتها اجرا ميشد.
بعد ها ماورائي در هنر مسلمين
همچنانكه پیش از این هم اشاره كرديم، گرچه عامل ها گوناگوني در پديد وارد شدن اثر ها شگفت و لبریز شكوه معماري در دنیا اسلام، دستبه دست هم داده و اين عظمتهاي خيره كننده را آفريده میباشد، ولي ذوق وسلیقه و ابتكار و عشق و علاقه و محبت و انگيزه مذهبي مسلمين را نمياقتدار ناديده گرفت.اين آنگاه، از وراي همگی اين دست اندرکاران، كه احيانا گزینه تاييد هم نميتوانند باشند، خویش را مينماياند.
اصلی، كشف آن سر مخفی در بطن اين آفرينشهاست.آن انديشههاي ماورائي و احساسهاي عميق كه در ساختمان معابد و مساجد و كليساها و قبر سربازان گمنام و مزار اولياء الله و بناهاي كهن ديني وجود داراست، هیچ گاه در منزلهاي ارزانقيمتبساز و بفروش، نيست. آشنایی اين انديشهها و شمها نفیس میباشد.گاهي در يك سازه، يك تاريخ، تجسم پيدا ميكند.
سوای شك، اثرها هنري مسلمين در زمينههاي تصويري و تجسمي و معماري و خطوط هندسي و نقش و نگارها، از يك مايه غير مادي بر خوردار میباشد و اين، از متن تفكر مذهبي و مايههاي مكتب رمز چشمه ميگيرد.چرا كه نگاه هنرمند مسلمان به هستي، با بینش يك آدم مادي فرق ميكند.از اين رو، اين بينش معنوي، در«تاثیر»وی هم تاثیر ميگذارد.در بخشهاي آغازين، به اين زمینه اصلی، يعني نگاه هنرمند و ديد وی نسبتبه آفرينش و پروردگار و آدم و تاريخ و زندگي و فلسفه حيات، و زاويه خاص بینش به هستي و موجودات، اشاره كرديم.در اينجا هدف اشاره به ظهور جلوههاي معنوي و ماوراء ماديات در آن آفريدههاي هنري مسلمانها میباشد.
در فصلهاي قدیمی، گزارهاي را از«هربرت ريد»نقل كرديم كه گفته بود هنر شرقي رمز خویش را آرام افشا ميكند.و نيز گفته بود كه براي درك كامل آن، بايد چشمان جدیداي بدست آورد و با نگاه جدیداي به دنيا نگريست.
شايد تعبير«آرام افشا كردن»دقيق نباشد.زيرا مشخصههاي هنر اسلامي و فضاي معنوي حاكم بر آن، در اولين واکنش، خيلي پرنور، خویش را مينماياند.مقايسه حالتي كه براي يك تماشاگر و گشوده ديد كننده از«موزه آستان قدس مشهد»با يك موزه علمي و تاريخي در كشورهاي اروپائي و غربي ايجاد ميخواهد شد، پرنور كننده قضیه میباشد.در اولي، بشر، شم محيطي گرم و با صفا و مملواز معنويت و خلوص ميكند و در دومي، خویش را در محيطي سرد و بي روح، شم ميكند.
تبلور اين سپس در بناهاي ديني
اين زمینه میباشد كه هنرمند در معماري خویش، چه حالي و احساسي داشته، و در صدد بوده كه در بيننده تاثیر، چه احساسي را بيافريند؟ !
آيا ميمراد كه ساختمان و سازه، بصورت يك شيئي تو خالي جلوه كند؟يا فضائي فراخ و بزرگ و غير عادي به بيننده ارائه دهد؟! بيننده را در قبال يك شيئي مرموز و غیر قابل فهم قرار دهد، يا كه اورا با چيزي آشنا و فضائي پرنور و مانوس مواجه سازد؟ و مساحت و زوايا بدانيم (كه ولی چنين نيست) درباره ی هنرمند مسلمان نميتوان اين را پذيرفت. فرض كنيم مسلمان هنرمندي در كار هنري يك مسجد درگیر میباشد.تصور ذهني و حس قلبي وی اين میباشد كه در محضر خداوند میباشد و روي منزل پروردگار و محل عبادت مسلمين، كار هنري ميكند.طبيعي میباشد كه انديشههاي مذهبي و آن گاه ديني وی در ساختن شكلها و پرداختن نقشها تاثیر ميگذارد و سبك هنر وی، از باورها و اعتقادات دينياش متاثر گشته و از آن ها الهام ميگيرد.
در يك مقايسه ميقدرت اعلامکرد:در شرایطیکه نقاش غير مسلمان، كه نسبتبه خداوند، تصور خاصي داشته، سعي ميكرده كه آن تصور ذهني خویش را در پوسته يك مجسمه يا تصور يك رخ ابراز كند.از اين رو هنر تجسمي در معابد غير مسلمين ديده ميگردیده است.
ولي هنرمند مسلمان، به خدائي اعتقاد دارد كه يگانه و متعالي و ازلي و ابدي میباشد، مالک كمال مطلق میباشد، بي مثل و مانند میباشد، قابل توصيف و ادراك ذات نيست.
نتوان وصف تو بیان کردن كه تو در وصف نگنجي
نتوان شبه تو پیدا کردن كه تو در وهم، نيائي
«سنائي»
بنابراين، چنين خدائي، قابل تصوير و تجسيم نيست.در عين درحال حاضر، اين خداي بلندمرتبه و بي همتا، در ذهن هنرمند مسلمان جا داراست.اين سبب ميگردد كه در نقوش ترسيمي خویش، به طورهاي ابداعي و شكلهاي انتزاعي روي آورد تا بتواند در پوسته نقش و نگارها، يك مطلق را به شكلي هر یک سری ناقص، ابراز كند.ولی كه غير ممكن میباشد ولي زبانش و قلمش و هنرش، مطلق را آواز ميدهد و چنين رنگ و بوئي و چنين اکنون و هوائي دارااست.
چنين ابديت و فضاي لا يتناهي كه شايد از مشخصههاي هنر اسلامي باشد بي اکانت و فارغ از اعتنا بوجود نيامده میباشد، بلكه در ضماير مسلمان هنرمند وجود داشته كه متاثر از باورهاي الهياش بوده میباشد و آن ذات وحدت نصیب و واحد مطلق را فرياد ميكرده میباشد.حتي با لهجه بي زباني.... مشخصه معماري اسلامي چيست؟
«معماري هندو، در عين درحال حاضر كه خشن و پيچيده میباشد، معمولی و غني میباشد، مانند يك كوه مقدس آکنده از غارهاي مخفي.در حاليكه معماري اسلام متمايل به روشني و وضوح و میانهروی و آرامش میباشد.»
«در معماري اسلامي، ماده سنگين و بي شكل، با حكاكي طرحهاي تزئيني و زخرفي و اسليمي و حجاري به اشكال مقرنس و مشبك، سبكي يافته، شبيه اشياء حاكي ماوراء ميخواهد شد و بدين وسيله روشنایی بر هزار جهت تابيده و سنگ و گچ را مبدل به يك جواهر قيمتي ميسازد.طاقهاي مسلسل حياط«الحمراء»و برخي مساجد مغرب (مراكش و الجزيره و غيره...) يك حس وقار و صفاي كامل ميبخشد و بنظر ميبرسد كه آنها از اشعههاي براق فروغ، بافته شدهاست و در واقع، نوروروشنایی میباشد كه به بلور مبدل شدهاست. آدم فكر ميكند كه ماده دروني اطاقهاي پيوسته، به هیچ عنوان سنگ نيست، بلكه فروغ الهي میباشد و آن عقل خلق کننده میباشد كه بصورت اسرار آميزي در کلیه چيز خانه داراست.»

تشریفات عروسی اقتصادی و مقرونبهصرفه در مشهد – کیفیت با بودجه محدود