استحباب بستن دستها در نماز دربین اهل سنّت آوازه دارااست و فقط مذهب مالکى میباشد که به استحباب فتوا نداده میباشد.
مستند حکم استحباب، تعداد اندکى از احادیث اهل سنّت میباشد که خلال ضعف مدرک، دلالت روشنى نیز بر مدعی ندارند. فی مابین احادیث اهل بیت(ع) نیز خیر صرفا هیچ حدیثى آن را تأیید نمىنماید، بلکه برخى آن را بدعت شمرده میباشد، پس مسأله قبض در نماز مردّد در میان سنّت و بدعت میباشد و مقتضاى احتیاط ـ به جهت ضعف تشریفات مشهد دلایل مشروعیت آن ـ سوراخ این فعالیت میباشد.
به دست آوردن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روى سینه به آرم خضوع و خشوع در نماز، از مواردى میباشد که استحباب آن در بین فقیهان اهل سنت آوازه داراست. حنفیه در این باره گفتهاند:
تکتف(دستها را به آرم فروتنی به سینه چسباندن در نماز) مستحب میباشد و واجب وجود ندارد، و عالی میباشد مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و تحت ناف خویش بگذارند، و زنان دستان خویش را روى سینه قرار دهند.
شافعیه معتقدند:
تکتف، بر مرد و زن مستحب، و عالی میباشد در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، تحت سینه و بالاى ناف و متمایل به سمت چپ تن قرار گیرد.
حنابله نیز گفتهاند:
تکتف سنت شمرده مىخواهد شد و خوب میباشد نمازگزار، کف دست راست خویش را بر پشت دست چپ نهاده، آن را ذیل ناف قرار دهد.
مالکیه، دراین مسأله از سایر مذهبها اهل سنت جداگانه گردیده و گفتهاند:
در نمازهاى واجب، آزادکردن دستها مستحب میباشد. گروهى نیز قبل از مالکیه همانند عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعى، حسن بصرى، ابن سیرین و برخى دیگر از فقیهان بر این باور بودند.
لیث بن سعد هم این نظریه را داراست با این تفاوت که گفته میباشد:
مگر این که قیام ارتفاع بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که دراینصورت، قبض روا میباشد.
از امام اوزاعى اورده شده که نمازگزار در میان قبض، و ول کردن دستها مخیر میباشد.1
محمد عبادت کننده، مفتى مالکیه در حجاز، نظریه داراست که آزاد کردن و بستن دستها در نماز، هر دو، سنّت نبی آفریدگار(ص) میباشد، و درحالتی که قیام کسى در نماز طولانى شد، در صورتى که دست هایش رها باشد مىتواند یکدست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتى مالکى گفته میباشد که ول کردن دستها در نماز اصل و قبض فرع میباشد؛2 امّا عهد دارای اسم و رسم دربین شیعه امامیه این میباشد که قبض حرام و مبطل نماز میباشد، و از فی مابین آنها، معدودى از فقها مانند حلبى در کافى به کراهت آن حیث دادهاند.3
مذهبها اهل سنّت نیز دراین مسأله گر چه به هر درى زدهاند البته به جهت قانع کنندهاى خیر فقط بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر مجوز آن هم دست نیافتهاند؛ بلکه مىقدرت خاطرنشان کرد برهان خلاف نگرش آنها وجود دارااست، و روایاتى که از شیعه و اهل سنت راجع به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) نقل گردیدهاست، اشارهاى به قبض نکردهاند، و ممکن وجود ندارد نبی اکرم در طی مجموع زندگى یا این که بیشتر آن، اینگونه کار مستحبى را رخنه کرده باشد. اینک دو مثال از این احادیث را نقل مىکنیم: یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه امامیه بیان شده و هر دو چگونگی نماز نبی(ص) را ذکر مىنمایند و در هیچ یک به قبض اشارهاى نشده؛ چه برسد به چگونگی آن.
قبض، بدعتى میباشد که بعداز رحلت فرستاده اکرم(ص) پدیدار شدهاست. مدرک ما دراین باره، دو حدیث درست میباشد که یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه ماجرا گردیده و هر دو، برهان قاطعى می باشند که سیره نبی و اهل بیت بر ول کردن دستها در نماز بوده و تصاحب کردن یکى از دو دست بوسیله دیگرى به آرم فروتنی در نماز، بعد از رحلت پیامبر پروردگار ساخته و پرداخته شدهاست:
الف. حدیث ابو حمید ساعدى
این حدیث را بسیارى از محدثان اهل سنت قصه کردهاند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقى نقل مىکنیم:
اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدى: أنا أعلمکم بصلاة فرستاده اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلى، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان پیامبراللّه(ص) إذا قام إلى الصلاة رفع یده حتّى یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّى یقرّ آحادّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه على رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه حتّى یعود آحادّ عظم منه إلى موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوى إلى الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنى رجله الیسرى فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنى برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّى یرجع أو یقرّ تک تکّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعة الاخرى مثل ذلک، ثمّ إذا قام اینجانب الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند بهره برداری صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیة صلاته حتّى إذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسرى و قعد متورّکاً على شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صحت هکذا کان یصلّی پیامبر اللّه(ص)؛4
ابو عبداللّه حافظ براى ما نقل کرد که ابو حمید ساعدى خاطرنشان کرد: اینجانب داناترین شما به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) هستم. به وی گفتند: چه گونه اینگونه چیزى ممکن میباشد در حالى که تو بیشتر از ما با نبی نبودهاى؟ اذعان کرد: آرى. به وی گفتند: پس آنچه را چشماى بر ما عرضه کن. خاطرنشان کرد: وقتى پیامبر خداوند مىخواست نماز بخواند، دستان خویش را تا کتف هایش بالا مىموفقیت؛ آنگاه تکبیر مىذکر کرد تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مىگرفت؛ آن گاه تلاوت را شروع مىکرد و بعداز نقطه پايان خواندن تکبیر مىاذعان کرد و دستانش را تا کتفهاى خویش بالا مىموفقیت؛ آنگاه رکوع مىکرد و کف دستان خویش را بر زانوانش قرار مىبخشید و آهسته مىگرفت و سرش را خیر بالا مىگرفت و خیر فرو مىانداخت؛ بعد از آن بلند مىشد و مىاذعان کرد: سمع اللّه لمن حمده، بعد از آن دستان خویش را تا کتفهایش بالا مىپیروزی تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مىگرفت و مىاعلام کرد: اللّه اکبر ؛ آنگاه فرود مىآمد و دستانش را مقدارى با مسافت از دو پهلو بر زمین مىگذاشت؛ بعد سرش را از زمین برداشته، پاى چپش را تا مىکرد و روى آن مىگردهمایی، و هنگامى که به سجده مىرفت، انگشتان پاها را از یکدیگر گشوده مىکرد؛ بعد از آن بر مىگشت و بعد از آن، راز را از زمین برمىداشت و مىاذعان کرد: اللّه اکبر؛ آنگاه پایش را تا مىکرد و روى آن آهسته مىگرد هم آیی؛ به سیرتکاملاى که هر عضوى به آرامى در موضع خویش قرار گیرد؛ آنگاه همین فرایند را در رکعت دوم ایفا مىاعطا کرد؛ آنگاه وقتى رکعت دوم آحاد مىشد، بر مىخاست و تکبیر مىاذعان کرد و دستانش را تا کتف هایش همانند شروع نماز بالا مىپیروزی، و همین ایفا را تا انتها نماز ادامه مىبخشید تا این که سجده پایان را اعمال مىاعطا کرد و آن گاه از سجده انتها به طور تورّک بر نیم تنه چپ مىگرد هم آیی. بعد از ذکر چگونگی نماز فرستاده خداوند(ص) توسط ابو حمید ساعدى، همگى گفتند: «راست اعلام کرد. پیامبر پروردگار(ص) اینگونه نماز مىخواند».5
امورى وجود داراست که درستى این گفتار را پرنور مىنماید:
1. این که صحابه والا، ابو حمید را تصدیق کردهاند، نماد دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر استدلال میباشد.
2. ابو حمید ساعدى واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادى به فی مابین نیاورد و از حاضران هم کسى به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالى که حدیث علامت مىدهد آنها مهیا مخالفت و خاطر آورى بودهاند؛ چون نخست نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آنها به چگونگی نماز نبی خداوند بوده میباشد؛ در صورتى که همگى در نقطه پایان گفتند: «راست گفتى. فرستاده خداوند(ص) به این شکل نماز مىخواند»، و بسیار بعید میباشد آنها که ده نفر و در رده مشاجره بودهاند، فراموش کرده باشند.
3. در چگونگى قرار دریافت کردن دستها، اصل، رهاکردن آنها میباشد؛ چون رهابودن آنها طبیعى میباشد؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارااست.
4. نمىاقتدار اظهار کرد کهاین حدیث مطلق میباشد و روایات قبض آن را مقید مىنماید؛ چون این حدیث، تک تک واجبات و مستحبات و چگونگی بی نقص نماز را وصف و بیان کرده، و این در حالى میباشد که در معرض یاددادن و ذکر بوده، و حذف موردى در آن، کارشکنی به شمار مىرفت و این از راوى و حاضران بعید میباشد.
5. برخى از صحابهاى که درین عده حضور داشتهاند، به عنوان مثال کسانى می باشند که حدیث قبض از آنها نقل شدهاست؛ البته مىبینیم کهاین جا اعتراض نکردهاند؛ پس پرنور مىگردد که قبض، یا این که منسوخ گردیده یا این که دستکم از باب توکل دادن براى کسى میباشد که نمازش به درازا کشیده خیر این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که نظریه لیث بن سعد و اوزاعى و صاحب اینگونه میباشد.6
ابن پرورش گفته میباشد:
انگیزه اختلاف صحابه درین مسأله روایاتى میباشد که در آنها نماز نبی اکرم(ص) وصف گردیده؛ ولى بیان نشده که وى در نماز، دست راست را روى دست چپ مىنهاده میباشد.7
این جا پرسشى باقى مىماند و آن این که دارای اسم و رسم میباشد مالکیه به قبض قائل نیستند و صاحب و مالک، امام مالکیه، این فعالیت را ناپسند مىدانسته، و درالمدونة الکبرى آمده میباشد:
صاحب، نهادن دست راست روى دست چپ را در نماز، عملى ناپسند شمرده و گفته میباشد کهاین فعالیت را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالى که خویش وی در الموطّأ حدیث قبض را از سهل و آسان بن سعد ماجرا کرده، و از عبدالکریم بن ابى مخارق بصرى آورده میباشد که مفاد تحت از سخنان فرستاده(ص) میباشد:
در صورتیکه حجب نداشته باشى، هر کارى روا میباشد: قراردادن یکى از دو دست روى دست دیگر یعنى قراردادن دست راست روى دست چپ، عجله کردن در تناول کردن افطار، و تأخیر در میل کردن سحرى.
در جواب مىگوییم: کتاب الموطّأ، کتابى حدیثى میباشد و چه بسا امام صاحب، روایتى را نقل کرده؛ ولى بر طبق آن فتوا نداده میباشد؛ از این رو در المدوّنة الکبرى روایاتى به دیده مىخورد که مضمون آن مخالف با روایاتى میباشد که در الموطّأ آمده میباشد، و کسانى که به فقه مالکى تسلط دارا هستند، مىدانند که در مورد ها بسیارى در میان فتاواى صاحب و روایاتى که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارااست که پزشک معالج بنده الحمید در رسالة مختصرة فی السدل بهاین مورد ها اشاره نموده است.8
استحباب بستن دستها در نماز دربین اهل سنّت آوازه دارااست و فقط مذهب مالکى میباشد که به استحباب فتوا نداده میباشد.
مستند حکم استحباب، تعداد اندکى از احادیث اهل سنّت میباشد که خلال ضعف مدرک، دلالت روشنى نیز بر مدعی ندارند. فی مابین احادیث اهل بیت(ع) نیز خیر صرفا هیچ حدیثى آن را تأیید نمىنماید، بلکه برخى آن را بدعت شمرده میباشد، پس مسأله قبض در نماز مردّد در میان سنّت و بدعت میباشد و مقتضاى احتیاط ـ به جهت ضعف تشریفات مشهد دلایل مشروعیت آن ـ سوراخ این فعالیت میباشد.
به دست آوردن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روى سینه به آرم خضوع و خشوع در نماز، از مواردى میباشد که استحباب آن در بین فقیهان اهل سنت آوازه داراست. حنفیه در این باره گفتهاند:
تکتف(دستها را به آرم فروتنی به سینه چسباندن در نماز) مستحب میباشد و واجب وجود ندارد، و عالی میباشد مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و تحت ناف خویش بگذارند، و زنان دستان خویش را روى سینه قرار دهند.
شافعیه معتقدند:
تکتف، بر مرد و زن مستحب، و عالی میباشد در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، تحت سینه و بالاى ناف و متمایل به سمت چپ تن قرار گیرد.
حنابله نیز گفتهاند:
تکتف سنت شمرده مىخواهد شد و خوب میباشد نمازگزار، کف دست راست خویش را بر پشت دست چپ نهاده، آن را ذیل ناف قرار دهد.
مالکیه، دراین مسأله از سایر مذهبها اهل سنت جداگانه گردیده و گفتهاند:
در نمازهاى واجب، آزادکردن دستها مستحب میباشد. گروهى نیز قبل از مالکیه همانند عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعى، حسن بصرى، ابن سیرین و برخى دیگر از فقیهان بر این باور بودند.
لیث بن سعد هم این نظریه را داراست با این تفاوت که گفته میباشد:
مگر این که قیام ارتفاع بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که دراینصورت، قبض روا میباشد.
از امام اوزاعى اورده شده که نمازگزار در میان قبض، و ول کردن دستها مخیر میباشد.1
محمد عبادت کننده، مفتى مالکیه در حجاز، نظریه داراست که آزاد کردن و بستن دستها در نماز، هر دو، سنّت نبی آفریدگار(ص) میباشد، و درحالتی که قیام کسى در نماز طولانى شد، در صورتى که دست هایش رها باشد مىتواند یکدست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتى مالکى گفته میباشد که ول کردن دستها در نماز اصل و قبض فرع میباشد؛2 امّا عهد دارای اسم و رسم دربین شیعه امامیه این میباشد که قبض حرام و مبطل نماز میباشد، و از فی مابین آنها، معدودى از فقها مانند حلبى در کافى به کراهت آن حیث دادهاند.3
مذهبها اهل سنّت نیز دراین مسأله گر چه به هر درى زدهاند البته به جهت قانع کنندهاى خیر فقط بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر مجوز آن هم دست نیافتهاند؛ بلکه مىقدرت خاطرنشان کرد برهان خلاف نگرش آنها وجود دارااست، و روایاتى که از شیعه و اهل سنت راجع به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) نقل گردیدهاست، اشارهاى به قبض نکردهاند، و ممکن وجود ندارد نبی اکرم در طی مجموع زندگى یا این که بیشتر آن، اینگونه کار مستحبى را رخنه کرده باشد. اینک دو مثال از این احادیث را نقل مىکنیم: یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه امامیه بیان شده و هر دو چگونگی نماز نبی(ص) را ذکر مىنمایند و در هیچ یک به قبض اشارهاى نشده؛ چه برسد به چگونگی آن.
قبض، بدعتى میباشد که بعداز رحلت فرستاده اکرم(ص) پدیدار شدهاست. مدرک ما دراین باره، دو حدیث درست میباشد که یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه ماجرا گردیده و هر دو، برهان قاطعى می باشند که سیره نبی و اهل بیت بر ول کردن دستها در نماز بوده و تصاحب کردن یکى از دو دست بوسیله دیگرى به آرم فروتنی در نماز، بعد از رحلت پیامبر پروردگار ساخته و پرداخته شدهاست:
الف. حدیث ابو حمید ساعدى
این حدیث را بسیارى از محدثان اهل سنت قصه کردهاند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقى نقل مىکنیم:
اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدى: أنا أعلمکم بصلاة فرستاده اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلى، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان پیامبراللّه(ص) إذا قام إلى الصلاة رفع یده حتّى یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّى یقرّ آحادّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه على رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه حتّى یعود آحادّ عظم منه إلى موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوى إلى الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنى رجله الیسرى فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنى برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّى یرجع أو یقرّ تک تکّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعة الاخرى مثل ذلک، ثمّ إذا قام اینجانب الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند بهره برداری صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیة صلاته حتّى إذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسرى و قعد متورّکاً على شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صحت هکذا کان یصلّی پیامبر اللّه(ص)؛4
ابو عبداللّه حافظ براى ما نقل کرد که ابو حمید ساعدى خاطرنشان کرد: اینجانب داناترین شما به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) هستم. به وی گفتند: چه گونه اینگونه چیزى ممکن میباشد در حالى که تو بیشتر از ما با نبی نبودهاى؟ اذعان کرد: آرى. به وی گفتند: پس آنچه را چشماى بر ما عرضه کن. خاطرنشان کرد: وقتى پیامبر خداوند مىخواست نماز بخواند، دستان خویش را تا کتف هایش بالا مىموفقیت؛ آنگاه تکبیر مىذکر کرد تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مىگرفت؛ آن گاه تلاوت را شروع مىکرد و بعداز نقطه پايان خواندن تکبیر مىاذعان کرد و دستانش را تا کتفهاى خویش بالا مىموفقیت؛ آنگاه رکوع مىکرد و کف دستان خویش را بر زانوانش قرار مىبخشید و آهسته مىگرفت و سرش را خیر بالا مىگرفت و خیر فرو مىانداخت؛ بعد از آن بلند مىشد و مىاذعان کرد: سمع اللّه لمن حمده، بعد از آن دستان خویش را تا کتفهایش بالا مىپیروزی تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مىگرفت و مىاعلام کرد: اللّه اکبر ؛ آنگاه فرود مىآمد و دستانش را مقدارى با مسافت از دو پهلو بر زمین مىگذاشت؛ بعد سرش را از زمین برداشته، پاى چپش را تا مىکرد و روى آن مىگردهمایی، و هنگامى که به سجده مىرفت، انگشتان پاها را از یکدیگر گشوده مىکرد؛ بعد از آن بر مىگشت و بعد از آن، راز را از زمین برمىداشت و مىاذعان کرد: اللّه اکبر؛ آنگاه پایش را تا مىکرد و روى آن آهسته مىگرد هم آیی؛ به سیرتکاملاى که هر عضوى به آرامى در موضع خویش قرار گیرد؛ آنگاه همین فرایند را در رکعت دوم ایفا مىاعطا کرد؛ آنگاه وقتى رکعت دوم آحاد مىشد، بر مىخاست و تکبیر مىاذعان کرد و دستانش را تا کتف هایش همانند شروع نماز بالا مىپیروزی، و همین ایفا را تا انتها نماز ادامه مىبخشید تا این که سجده پایان را اعمال مىاعطا کرد و آن گاه از سجده انتها به طور تورّک بر نیم تنه چپ مىگرد هم آیی. بعد از ذکر چگونگی نماز فرستاده خداوند(ص) توسط ابو حمید ساعدى، همگى گفتند: «راست اعلام کرد. پیامبر پروردگار(ص) اینگونه نماز مىخواند».5
امورى وجود داراست که درستى این گفتار را پرنور مىنماید:
1. این که صحابه والا، ابو حمید را تصدیق کردهاند، نماد دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر استدلال میباشد.
2. ابو حمید ساعدى واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادى به فی مابین نیاورد و از حاضران هم کسى به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالى که حدیث علامت مىدهد آنها مهیا مخالفت و خاطر آورى بودهاند؛ چون نخست نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آنها به چگونگی نماز نبی خداوند بوده میباشد؛ در صورتى که همگى در نقطه پایان گفتند: «راست گفتى. فرستاده خداوند(ص) به این شکل نماز مىخواند»، و بسیار بعید میباشد آنها که ده نفر و در رده مشاجره بودهاند، فراموش کرده باشند.
3. در چگونگى قرار دریافت کردن دستها، اصل، رهاکردن آنها میباشد؛ چون رهابودن آنها طبیعى میباشد؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارااست.
4. نمىاقتدار اظهار کرد کهاین حدیث مطلق میباشد و روایات قبض آن را مقید مىنماید؛ چون این حدیث، تک تک واجبات و مستحبات و چگونگی بی نقص نماز را وصف و بیان کرده، و این در حالى میباشد که در معرض یاددادن و ذکر بوده، و حذف موردى در آن، کارشکنی به شمار مىرفت و این از راوى و حاضران بعید میباشد.
5. برخى از صحابهاى که درین عده حضور داشتهاند، به عنوان مثال کسانى می باشند که حدیث قبض از آنها نقل شدهاست؛ البته مىبینیم کهاین جا اعتراض نکردهاند؛ پس پرنور مىگردد که قبض، یا این که منسوخ گردیده یا این که دستکم از باب توکل دادن براى کسى میباشد که نمازش به درازا کشیده خیر این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که نظریه لیث بن سعد و اوزاعى و صاحب اینگونه میباشد.6
ابن پرورش گفته میباشد:
انگیزه اختلاف صحابه درین مسأله روایاتى میباشد که در آنها نماز نبی اکرم(ص) وصف گردیده؛ ولى بیان نشده که وى در نماز، دست راست را روى دست چپ مىنهاده میباشد.7
این جا پرسشى باقى مىماند و آن این که دارای اسم و رسم میباشد مالکیه به قبض قائل نیستند و صاحب و مالک، امام مالکیه، این فعالیت را ناپسند مىدانسته، و درالمدونة الکبرى آمده میباشد:
صاحب، نهادن دست راست روى دست چپ را در نماز، عملى ناپسند شمرده و گفته میباشد کهاین فعالیت را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالى که خویش وی در الموطّأ حدیث قبض را از سهل و آسان بن سعد ماجرا کرده، و از عبدالکریم بن ابى مخارق بصرى آورده میباشد که مفاد تحت از سخنان فرستاده(ص) میباشد:
در صورتیکه حجب نداشته باشى، هر کارى روا میباشد: قراردادن یکى از دو دست روى دست دیگر یعنى قراردادن دست راست روى دست چپ، عجله کردن در تناول کردن افطار، و تأخیر در میل کردن سحرى.
در جواب مىگوییم: کتاب الموطّأ، کتابى حدیثى میباشد و چه بسا امام صاحب، روایتى را نقل کرده؛ ولى بر طبق آن فتوا نداده میباشد؛ از این رو در المدوّنة الکبرى روایاتى به دیده مىخورد که مضمون آن مخالف با روایاتى میباشد که در الموطّأ آمده میباشد، و کسانى که به فقه مالکى تسلط دارا هستند، مىدانند که در مورد ها بسیارى در میان فتاواى صاحب و روایاتى که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارااست که پزشک معالج بنده الحمید در رسالة مختصرة فی السدل بهاین مورد ها اشاره نموده است.8

تشریفات عروسی اقتصادی و مقرونبهصرفه در مشهد – کیفیت با بودجه محدود