loading...

???? ???? ???????

بازدید : 14
چهارشنبه 30 آبان 1403 زمان : 11:32


استحباب بستن دستها در نماز دربین اهل سنّت آوازه دارااست و فقط مذهب مالکى میباشد که به استحباب فتوا نداده میباشد.
مستند حکم استحباب، تعداد اندکى از احادیث اهل سنّت میباشد که خلال ضعف مدرک، دلالت روشنى نیز بر مدعی ندارند. فی مابین احادیث اهل بیت(ع) نیز خیر صرفا هیچ حدیثى آن را تأیید نمى‏نماید، بلکه برخى آن را بدعت شمرده میباشد، پس مسأله قبض در نماز مردّد در میان سنّت و بدعت میباشد و مقتضاى احتیاط ـ به جهت ضعف تشریفات مشهد دلایل مشروعیت آن ـ سوراخ این فعالیت میباشد.
به دست آوردن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روى سینه به آرم خضوع و خشوع در نماز، از مواردى میباشد که استحباب آن در بین فقیهان اهل سنت آوازه داراست. حنفیه در این باره گفته‏اند:
تکتف(دست‏ها را به آرم فروتنی به سینه چسباندن در نماز) مستحب میباشد و واجب وجود ندارد، و عالی میباشد مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و تحت ناف خویش بگذارند، و زنان دستان خویش را روى سینه قرار دهند.
شافعیه معتقدند:
تکتف، بر مرد و زن مستحب، و عالی میباشد در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، تحت سینه و بالاى ناف و متمایل به سمت چپ تن قرار گیرد.
حنابله نیز گفته‏اند:
تکتف سنت شمرده مى‏خواهد شد و خوب میباشد نمازگزار، کف دست راست خویش را بر پشت دست چپ نهاده، آن را ذیل ناف قرار دهد.
مالکیه، در‌این مسأله از سایر مذهبها اهل سنت جداگانه گردیده و گفته‏اند:
در نمازهاى واجب، آزادکردن دست‏ها مستحب میباشد. گروهى نیز قبل از مالکیه همانند عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعى، حسن بصرى، ابن سیرین و برخى دیگر از فقیهان بر این باور بودند.
لیث بن سعد هم این نظریه را داراست با این تفاوت که گفته میباشد:
مگر این که قیام ارتفاع بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که در‌این‌صورت‌، قبض روا میباشد.
از امام اوزاعى اورده شده که نمازگزار در میان قبض، و ول کردن دست‏ها مخیر میباشد.1
محمد عبادت کننده، مفتى مالکیه در حجاز، نظریه داراست که آزاد کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو، سنّت نبی آفریدگار(ص) میباشد، و در‌حالتی که قیام کسى در نماز طولانى شد، در صورتى که دست هایش رها باشد مى‏تواند یکدست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتى مالکى گفته میباشد که ول کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع میباشد؛2 امّا عهد دارای اسم و رسم دربین شیعه امامیه این میباشد که قبض حرام و مبطل نماز میباشد، و از فی مابین آن‏ها، معدودى از فقها مانند حلبى در کافى به کراهت آن حیث داده‏اند.3
مذهبها اهل سنّت نیز در‌این مسأله گر چه به هر درى زده‏اند البته به جهت قانع کننده‏اى خیر فقط بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر مجوز آن هم دست نیافته‏اند؛ بلکه مى‏قدرت خاطرنشان کرد برهان خلاف نگرش آن‏ها وجود دارااست، و روایاتى که از شیعه و اهل سنت راجع به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) نقل گردیده‌است، اشاره‏اى به قبض نکرده‏اند، و ممکن وجود ندارد نبی اکرم در طی مجموع زندگى یا این که بیشتر آن، اینگونه کار مستحبى را رخنه‌ کرد‌ه باشد. اینک دو مثال از این احادیث را نقل مى‏کنیم: یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه امامیه بیان شده و هر دو چگونگی نماز نبی(ص) را ذکر مى‏نمایند و در هیچ یک به قبض اشاره‏اى نشده؛ چه برسد به چگونگی آن.
قبض، بدعتى میباشد که بعداز رحلت فرستاده اکرم(ص) پدیدار شد‌ه‌است. مدرک ما دراین باره، دو حدیث درست میباشد که یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه ماجرا گردیده و هر دو، برهان قاطعى می باشند که سیره نبی و اهل بیت بر ول کردن دست‏ها در نماز بوده و تصاحب کردن یکى از دو دست بوسیله دیگرى به آرم فروتنی در نماز، بعد از رحلت پیامبر پروردگار ساخته و پرداخته شد‌ه‌است:
الف. حدیث ابو حمید ساعدى
این حدیث را بسیارى از محدثان اهل سنت قصه کرده‏اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقى نقل مى‏کنیم:
اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدى: أنا أعلمکم بصلاة فرستاده اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلى، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان پیامبر‏اللّه(ص) إذا قام إلى الصلاة رفع یده حتّى یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّى یقرّ آحادّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه على رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه حتّى یعود آحادّ عظم منه إلى موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوى إلى الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنى رجله الیسرى فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنى برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّى یرجع أو یقرّ تک تکّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعة الاخرى مثل ذلک، ثمّ إذا قام اینجانب الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند بهره برداری صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیة صلاته حتّى إذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسرى و قعد متورّکاً على شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صحت هکذا کان یصلّی پیامبر اللّه(ص)؛4
ابو عبداللّه حافظ براى ما نقل کرد که ابو حمید ساعدى خاطرنشان کرد: اینجانب داناترین شما به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) هستم. به وی گفتند: چه گونه اینگونه چیزى ممکن میباشد در حالى که تو بیشتر از ما با نبی نبوده‏اى؟ اذعان کرد: آرى. به وی گفتند: پس آنچه را چشم‏اى بر ما عرضه کن. خاطرنشان کرد: وقتى پیامبر خداوند مى‏خواست نماز بخواند، دستان خویش را تا کتف هایش بالا مى‏موفقیت؛ آنگاه تکبیر مى‏ذکر کرد تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت؛ آن گاه تلاوت را شروع مى‏کرد و بعداز نقطه پايان خواندن تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف‏هاى خویش بالا مى‏موفقیت؛ آن‌گاه رکوع مى‏کرد و کف دستان خویش را بر زانوانش قرار مى‏بخشید و آهسته مى‏گرفت و سرش را خیر بالا مى‏گرفت و خیر فرو مى‏انداخت؛ بعد از آن بلند مى‏شد و مى‏اذعان کرد: سمع اللّه لمن حمده، بعد از آن دستان خویش را تا کتف‏هایش بالا مى‏پیروزی تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت و مى‏اعلام کرد: اللّه اکبر ؛ آنگاه فرود مى‏آمد و دستانش را مقدارى با مسافت از دو پهلو بر زمین مى‏گذاشت؛ بعد سرش را از زمین برداشته، پاى چپش را تا مى‏کرد و روى آن مى‏گرد‌همایی، و هنگامى که به سجده مى‏رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر گشوده مى‏کرد؛ بعد از آن بر مى‏گشت و بعد از آن، راز را از زمین برمى‏داشت و مى‏اذعان کرد: اللّه اکبر؛ آن‌گاه پایش را تا مى‏کرد و روى آن آهسته مى‏گرد هم آیی؛ به سیرتکامل‏اى که هر عضوى به آرامى در موضع خویش قرار گیرد؛ آن‌گاه همین فرایند را در رکعت دوم ایفا مى‏اعطا کرد؛ آنگاه وقتى رکعت دوم آحاد مى‏شد، بر مى‏خاست و تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف هایش همانند شروع نماز بالا مى‏پیروزی، و همین ایفا را تا انتها نماز ادامه مى‏بخشید تا این که سجده پایان را اعمال مى‏اعطا کرد و آن گاه از سجده انتها به طور تورّک بر نیم تنه چپ مى‏گرد هم آیی. بعد از ذکر چگونگی نماز فرستاده خداوند(ص) توسط ابو حمید ساعدى، همگى گفتند: «راست اعلام کرد. پیامبر پروردگار(ص) اینگونه نماز مى‏خواند».5
امورى وجود داراست که درستى این گفتار را پر‌نور مى‏نماید:
1. این که صحابه والا، ابو حمید را تصدیق کرده‏اند، نماد دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر استدلال میباشد.
2. ابو حمید ساعدى واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادى به فی مابین نیاورد و از حاضران هم کسى به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالى که حدیث علامت مى‏دهد آن‏ها مهیا مخالفت و خاطر آورى بوده‏اند؛ چون نخست نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آن‏ها به چگونگی نماز نبی خداوند بوده میباشد؛ در صورتى که همگى در نقطه پایان گفتند: «راست گفتى. فرستاده خداوند(ص) به این شکل نماز مى‏خواند»، و بسیار بعید میباشد آن‏ها که ده نفر و در رده مشاجره بوده‏اند، فراموش کرده باشند.
3. در چگونگى قرار دریافت کردن دست‏ها، اصل، رهاکردن آن‏ها میباشد؛ چون رهابودن آن‏ها طبیعى میباشد؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارااست.
4. نمى‏اقتدار اظهار کرد که‌این حدیث مطلق میباشد و روایات قبض آن را مقید مى‏نماید؛ چون این حدیث، تک تک واجبات و مستحبات و چگونگی بی نقص نماز را وصف و بیان کرده، و این در حالى میباشد که در معرض یاددادن و ذکر بوده، و حذف موردى در آن، کارشکنی به شمار مى‏رفت و این از راوى و حاضران بعید میباشد.
5. برخى از صحابه‏اى که درین عده حضور داشته‏اند، به عنوان مثال کسانى می باشند که حدیث قبض از آن‌ها نقل شد‌ه‌است؛ البته مى‏بینیم که‌این جا اعتراض نکرده‏اند؛ پس پر‌نور مى‏گردد که قبض، یا این که منسوخ گردیده یا این که دستکم از باب توکل دادن براى کسى میباشد که نمازش به درازا کشیده خیر این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که نظریه لیث بن سعد و اوزاعى و صاحب اینگونه میباشد.6
ابن پرورش گفته میباشد:
انگیزه اختلاف صحابه درین مسأله روایاتى میباشد که در آن‏ها نماز نبی اکرم(ص) وصف گردیده؛ ولى بیان نشده که وى در نماز، دست راست را روى دست چپ مى‏نهاده میباشد.7
این جا پرسشى باقى مى‏ماند و آن این که دارای اسم و رسم میباشد مالکیه به قبض قائل نیستند و صاحب و مالک، امام مالکیه، این فعالیت را ناپسند مى‏دانسته، و درالمدونة الکبرى آمده میباشد:
صاحب، نهادن دست راست روى دست چپ را در نماز، عملى ناپسند شمرده و گفته میباشد که‌این فعالیت را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالى که خویش وی در الموطّأ حدیث قبض را از سهل و آسان بن سعد ماجرا کرده، و از عبدالکریم بن ابى مخارق بصرى آورده میباشد که مفاد تحت از سخنان فرستاده(ص) میباشد:
در صورتیکه حجب نداشته باشى، هر کارى روا میباشد: قراردادن یکى از دو دست روى دست دیگر یعنى قراردادن دست راست روى دست چپ، عجله کردن در تناول کردن افطار، و تأخیر در میل کردن سحرى.
در جواب مى‏گوییم: کتاب الموطّأ، کتابى حدیثى میباشد و چه بسا امام صاحب، روایتى را نقل کرده؛ ولى بر طبق آن فتوا نداده میباشد؛ از این رو در المدوّنة الکبرى روایاتى به دیده مى‏خورد که مضمون آن مخالف با روایاتى میباشد که در الموطّأ آمده میباشد، و کسانى که به فقه مالکى تسلط دارا هستند، مى‏دانند که در مورد ها بسیارى در میان فتاواى صاحب و روایاتى که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارااست که پزشک معالج بنده الحمید در رسالة مختصرة فی السدل به‌این مورد ها اشاره نموده است.8


استحباب بستن دستها در نماز دربین اهل سنّت آوازه دارااست و فقط مذهب مالکى میباشد که به استحباب فتوا نداده میباشد.
مستند حکم استحباب، تعداد اندکى از احادیث اهل سنّت میباشد که خلال ضعف مدرک، دلالت روشنى نیز بر مدعی ندارند. فی مابین احادیث اهل بیت(ع) نیز خیر صرفا هیچ حدیثى آن را تأیید نمى‏نماید، بلکه برخى آن را بدعت شمرده میباشد، پس مسأله قبض در نماز مردّد در میان سنّت و بدعت میباشد و مقتضاى احتیاط ـ به جهت ضعف تشریفات مشهد دلایل مشروعیت آن ـ سوراخ این فعالیت میباشد.
به دست آوردن دست چپ با دست راست و گذاشتن آن روى سینه به آرم خضوع و خشوع در نماز، از مواردى میباشد که استحباب آن در بین فقیهان اهل سنت آوازه داراست. حنفیه در این باره گفته‏اند:
تکتف(دست‏ها را به آرم فروتنی به سینه چسباندن در نماز) مستحب میباشد و واجب وجود ندارد، و عالی میباشد مردان، کف دست راست را بر پشت دست چپ و تحت ناف خویش بگذارند، و زنان دستان خویش را روى سینه قرار دهند.
شافعیه معتقدند:
تکتف، بر مرد و زن مستحب، و عالی میباشد در نماز، کف دست راست بر پشت دست چپ، تحت سینه و بالاى ناف و متمایل به سمت چپ تن قرار گیرد.
حنابله نیز گفته‏اند:
تکتف سنت شمرده مى‏خواهد شد و خوب میباشد نمازگزار، کف دست راست خویش را بر پشت دست چپ نهاده، آن را ذیل ناف قرار دهد.
مالکیه، در‌این مسأله از سایر مذهبها اهل سنت جداگانه گردیده و گفته‏اند:
در نمازهاى واجب، آزادکردن دست‏ها مستحب میباشد. گروهى نیز قبل از مالکیه همانند عبداللّه بن زبیر، سعید بن مسیب، سعد بن جبیر، عطاء، ابن جریج، نخعى، حسن بصرى، ابن سیرین و برخى دیگر از فقیهان بر این باور بودند.
لیث بن سعد هم این نظریه را داراست با این تفاوت که گفته میباشد:
مگر این که قیام ارتفاع بکشد و نماز گزار به زحمت افتد که در‌این‌صورت‌، قبض روا میباشد.
از امام اوزاعى اورده شده که نمازگزار در میان قبض، و ول کردن دست‏ها مخیر میباشد.1
محمد عبادت کننده، مفتى مالکیه در حجاز، نظریه داراست که آزاد کردن و بستن دست‏ها در نماز، هر دو، سنّت نبی آفریدگار(ص) میباشد، و در‌حالتی که قیام کسى در نماز طولانى شد، در صورتى که دست هایش رها باشد مى‏تواند یکدست را با دست دیگرش بگیرد. این مفتى مالکى گفته میباشد که ول کردن دست‏ها در نماز اصل و قبض فرع میباشد؛2 امّا عهد دارای اسم و رسم دربین شیعه امامیه این میباشد که قبض حرام و مبطل نماز میباشد، و از فی مابین آن‏ها، معدودى از فقها مانند حلبى در کافى به کراهت آن حیث داده‏اند.3
مذهبها اهل سنّت نیز در‌این مسأله گر چه به هر درى زده‏اند البته به جهت قانع کننده‏اى خیر فقط بر استحباب قبض در نماز، بلکه بر مجوز آن هم دست نیافته‏اند؛ بلکه مى‏قدرت خاطرنشان کرد برهان خلاف نگرش آن‏ها وجود دارااست، و روایاتى که از شیعه و اهل سنت راجع به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) نقل گردیده‌است، اشاره‏اى به قبض نکرده‏اند، و ممکن وجود ندارد نبی اکرم در طی مجموع زندگى یا این که بیشتر آن، اینگونه کار مستحبى را رخنه‌ کرد‌ه باشد. اینک دو مثال از این احادیث را نقل مى‏کنیم: یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه امامیه بیان شده و هر دو چگونگی نماز نبی(ص) را ذکر مى‏نمایند و در هیچ یک به قبض اشاره‏اى نشده؛ چه برسد به چگونگی آن.
قبض، بدعتى میباشد که بعداز رحلت فرستاده اکرم(ص) پدیدار شد‌ه‌است. مدرک ما دراین باره، دو حدیث درست میباشد که یکى از روش اهل سنت و دیگرى از روش شیعه ماجرا گردیده و هر دو، برهان قاطعى می باشند که سیره نبی و اهل بیت بر ول کردن دست‏ها در نماز بوده و تصاحب کردن یکى از دو دست بوسیله دیگرى به آرم فروتنی در نماز، بعد از رحلت پیامبر پروردگار ساخته و پرداخته شد‌ه‌است:
الف. حدیث ابو حمید ساعدى
این حدیث را بسیارى از محدثان اهل سنت قصه کرده‏اند و ما آن را این جا طبق نقل بیهقى نقل مى‏کنیم:
اخبرنا أبوعبداللّه الحافظ فقال أبو حمید الساعدى: أنا أعلمکم بصلاة فرستاده اللّه(ص) قالوا: لِمَ، ما کنت أکثرنا له تبعاً و لا أقد منا له صحبته؟! قال: بلى، قالوا: فاعرض علینا، فقال: کان پیامبر‏اللّه(ص) إذا قام إلى الصلاة رفع یده حتّى یحاذی بهما منکبیه، ثمّ یکبّر حتّى یقرّ آحادّ عضومنه فی موضعه معتدلاً، ثمّ یقرأ، ثمّ یکبّر و یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه، ثمّ یرکع و یضع راحتیه على رکبتیه، ثمّ یعتدل و لاینصب رأسه ولایقنع، ثمّ یرفع رأسه فیقول: سمع اللّه لمن حمده، ثمّ یرفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه حتّى یعود آحادّ عظم منه إلى موضعه معتدلاً، ثمّ یقول: اللّه اکبر، ثمّ یهوى إلى الارض فیجافی یدیه عن جنبیه، ثمّ یرفع رأسه فیثنى رجله الیسرى فیقعد علیها و یفتح أصابع رجلیه إذا سجد، ثمّ یعود، ثمّ یرفع، فیقول: اللّه اکبر، ثمّ یثنى برجله فیقعد علیها معتدلاً حتّى یرجع أو یقرّ تک تکّ عظم موضعه معتدلاً، ثمّ یصنع فی الرکعة الاخرى مثل ذلک، ثمّ إذا قام اینجانب الرکعتین کبّر و رفع یدیه حتّى یحاذى بهما منکبیه کما فعل أو کبّر عند بهره برداری صلاته، ثمّ یصنع مثل ذلک فی بقیة صلاته حتّى إذا کان فی السجدة التی فیها التسلیم أخّر رجله الیسرى و قعد متورّکاً على شقّه الایسر. فقالوا جمیعاً: صحت هکذا کان یصلّی پیامبر اللّه(ص)؛4
ابو عبداللّه حافظ براى ما نقل کرد که ابو حمید ساعدى خاطرنشان کرد: اینجانب داناترین شما به چگونگی نماز فرستاده پروردگار(ص) هستم. به وی گفتند: چه گونه اینگونه چیزى ممکن میباشد در حالى که تو بیشتر از ما با نبی نبوده‏اى؟ اذعان کرد: آرى. به وی گفتند: پس آنچه را چشم‏اى بر ما عرضه کن. خاطرنشان کرد: وقتى پیامبر خداوند مى‏خواست نماز بخواند، دستان خویش را تا کتف هایش بالا مى‏موفقیت؛ آنگاه تکبیر مى‏ذکر کرد تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت؛ آن گاه تلاوت را شروع مى‏کرد و بعداز نقطه پايان خواندن تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف‏هاى خویش بالا مى‏موفقیت؛ آن‌گاه رکوع مى‏کرد و کف دستان خویش را بر زانوانش قرار مى‏بخشید و آهسته مى‏گرفت و سرش را خیر بالا مى‏گرفت و خیر فرو مى‏انداخت؛ بعد از آن بلند مى‏شد و مى‏اذعان کرد: سمع اللّه لمن حمده، بعد از آن دستان خویش را تا کتف‏هایش بالا مى‏پیروزی تا این که هر عضوى از وی در موضع خویش آهسته مى‏گرفت و مى‏اعلام کرد: اللّه اکبر ؛ آنگاه فرود مى‏آمد و دستانش را مقدارى با مسافت از دو پهلو بر زمین مى‏گذاشت؛ بعد سرش را از زمین برداشته، پاى چپش را تا مى‏کرد و روى آن مى‏گرد‌همایی، و هنگامى که به سجده مى‏رفت، انگشتان پاها را از یکدیگر گشوده مى‏کرد؛ بعد از آن بر مى‏گشت و بعد از آن، راز را از زمین برمى‏داشت و مى‏اذعان کرد: اللّه اکبر؛ آن‌گاه پایش را تا مى‏کرد و روى آن آهسته مى‏گرد هم آیی؛ به سیرتکامل‏اى که هر عضوى به آرامى در موضع خویش قرار گیرد؛ آن‌گاه همین فرایند را در رکعت دوم ایفا مى‏اعطا کرد؛ آنگاه وقتى رکعت دوم آحاد مى‏شد، بر مى‏خاست و تکبیر مى‏اذعان کرد و دستانش را تا کتف هایش همانند شروع نماز بالا مى‏پیروزی، و همین ایفا را تا انتها نماز ادامه مى‏بخشید تا این که سجده پایان را اعمال مى‏اعطا کرد و آن گاه از سجده انتها به طور تورّک بر نیم تنه چپ مى‏گرد هم آیی. بعد از ذکر چگونگی نماز فرستاده خداوند(ص) توسط ابو حمید ساعدى، همگى گفتند: «راست اعلام کرد. پیامبر پروردگار(ص) اینگونه نماز مى‏خواند».5
امورى وجود داراست که درستى این گفتار را پر‌نور مى‏نماید:
1. این که صحابه والا، ابو حمید را تصدیق کرده‏اند، نماد دهنده قوت حدیث و ترجیح آن بر دیگر استدلال میباشد.
2. ابو حمید ساعدى واجبات و مستحبات نماز را وصف کرد؛ امّا از قبض یادى به فی مابین نیاورد و از حاضران هم کسى به اعتراض و مخالفت لب نگشود؛ در حالى که حدیث علامت مى‏دهد آن‏ها مهیا مخالفت و خاطر آورى بوده‏اند؛ چون نخست نپذیرفتند که ابو حمید، داناترین آن‏ها به چگونگی نماز نبی خداوند بوده میباشد؛ در صورتى که همگى در نقطه پایان گفتند: «راست گفتى. فرستاده خداوند(ص) به این شکل نماز مى‏خواند»، و بسیار بعید میباشد آن‏ها که ده نفر و در رده مشاجره بوده‏اند، فراموش کرده باشند.
3. در چگونگى قرار دریافت کردن دست‏ها، اصل، رهاکردن آن‏ها میباشد؛ چون رهابودن آن‏ها طبیعى میباشد؛ پس حدیث هم از آن حکایت دارااست.
4. نمى‏اقتدار اظهار کرد که‌این حدیث مطلق میباشد و روایات قبض آن را مقید مى‏نماید؛ چون این حدیث، تک تک واجبات و مستحبات و چگونگی بی نقص نماز را وصف و بیان کرده، و این در حالى میباشد که در معرض یاددادن و ذکر بوده، و حذف موردى در آن، کارشکنی به شمار مى‏رفت و این از راوى و حاضران بعید میباشد.
5. برخى از صحابه‏اى که درین عده حضور داشته‏اند، به عنوان مثال کسانى می باشند که حدیث قبض از آن‌ها نقل شد‌ه‌است؛ البته مى‏بینیم که‌این جا اعتراض نکرده‏اند؛ پس پر‌نور مى‏گردد که قبض، یا این که منسوخ گردیده یا این که دستکم از باب توکل دادن براى کسى میباشد که نمازش به درازا کشیده خیر این که از مستحبات نماز باشد؛ هم چنان که نظریه لیث بن سعد و اوزاعى و صاحب اینگونه میباشد.6
ابن پرورش گفته میباشد:
انگیزه اختلاف صحابه درین مسأله روایاتى میباشد که در آن‏ها نماز نبی اکرم(ص) وصف گردیده؛ ولى بیان نشده که وى در نماز، دست راست را روى دست چپ مى‏نهاده میباشد.7
این جا پرسشى باقى مى‏ماند و آن این که دارای اسم و رسم میباشد مالکیه به قبض قائل نیستند و صاحب و مالک، امام مالکیه، این فعالیت را ناپسند مى‏دانسته، و درالمدونة الکبرى آمده میباشد:
صاحب، نهادن دست راست روى دست چپ را در نماز، عملى ناپسند شمرده و گفته میباشد که‌این فعالیت را در نماز واجب سراغ ندارم؛ در حالى که خویش وی در الموطّأ حدیث قبض را از سهل و آسان بن سعد ماجرا کرده، و از عبدالکریم بن ابى مخارق بصرى آورده میباشد که مفاد تحت از سخنان فرستاده(ص) میباشد:
در صورتیکه حجب نداشته باشى، هر کارى روا میباشد: قراردادن یکى از دو دست روى دست دیگر یعنى قراردادن دست راست روى دست چپ، عجله کردن در تناول کردن افطار، و تأخیر در میل کردن سحرى.
در جواب مى‏گوییم: کتاب الموطّأ، کتابى حدیثى میباشد و چه بسا امام صاحب، روایتى را نقل کرده؛ ولى بر طبق آن فتوا نداده میباشد؛ از این رو در المدوّنة الکبرى روایاتى به دیده مى‏خورد که مضمون آن مخالف با روایاتى میباشد که در الموطّأ آمده میباشد، و کسانى که به فقه مالکى تسلط دارا هستند، مى‏دانند که در مورد ها بسیارى در میان فتاواى صاحب و روایاتى که در الموطّأ نقل کرده، اختلاف وجود دارااست که پزشک معالج بنده الحمید در رسالة مختصرة فی السدل به‌این مورد ها اشاره نموده است.8

برچسب ها تشریفات مشهد ,
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 503
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 47
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 125
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 48
  • بازدید ماه : 294
  • بازدید سال : 2349
  • بازدید کلی : 23939
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی