وجود و ماهیت
احسایی در مورد اصالت وجود و ماهیت عهد و پیمان خاصی دارااست. وی هر دو را اصیل میداند. هر مورد از وجود و ماهیت آتی حقیقی وواقعی از شیء را تشکیل می دهند. هستی یافتن شیء، یک جنبهاش فعل خداست که به عبارتی وجود میباشد و جنبه دیگرش انفعال خویش فعل یعنی ماهیت شیء، براین اساس هر ممکنی در معنای حقیقی وواقعی زوجی ترکیبی تشریفات مشهد میباشد. [۴۰]
وی دیدگاهی آدمشناسانه در این مورد دارااست. از دوگانه اطاعت و معصیت در سرشت انسانی، بدین سود می رسد که نمیاقتدار هر دو را به یک فرمان منتسب کرد. طرز مخلوط وجود و ماهیت را میقدرت از شیوه آشنایی رغبت ترکیبی آدم و فعل از روی میل وی اخذ. این مخلوط به سیرتکاملای میباشد که هیچ یک از دو جزء اثر ها خویش را از دست نمیدهند. در حالتیکه اصالت دو جنبه رغبت بشر بازدارنده آن وجود ندارد که فعل را به آحاد تیم نسبت دهیم، اصیل درک کردن وجود و ماهیت به وحدت شی لطمهای نمیزند. دراینحالت وجود و ماهیت دو اعتبار برای شی واحدند. با این تمامی ماهیت جدای از وجود عدمی میباشد. جعل شیء آغازً به وجود وابستگی می گیرد، ولی وجود در تحقق و ظهور خود محتاج ماهیت میباشد. [۴۱]
احسایی می گوید معبود نیازی به ماهیت ندارد؛ چون سنخیتی در میان وی و مخلوقاتش وجود ندارد. چه در حالتی که وجود وی از سنخ وجود آنان دانسته خواهد شد، ترکب در آن رویکرد خواهد داشت. از این رو وحدت وجود نفی می گردد. احسایی در موضعها متفاوت بر ابطال هرگونهفکر متمایل به وحدت وجود سماجت ورزیده، و آن را منافی توحید شمرده میباشد. [۴۲] بیان شده که روحانی احمد احسائی درباره شرک معتقدان به وحدت وجود ادعای اجماع نموده است.[۴۳]
به اطمینان بعضا از پژوهشگران، آحاد آنچه كه سبب ساز افتادن شيخ احسائی در دامن ثنويّت پوسيدۀ از هم گسسته شد صرفا عدم عرفان وی به مسائل حكمت و اصول مُتقَنۀ فلاسفه و ممشای درست عرفاء بالله و اولیای آفریدگار بوده میباشد و این که تنها با اتّکاء به تفکر خویش وارد در مسائل سنجیده شد و نتوانست از آنجا جان تندرست به در پیروزی. علامه طهرانی اعتقاد دارد که شيخ احمد احسائی برایي حلّ مسألۀ شرور در قبال خیرات قائل به دو اصل اصیل و دو ركن ركين و دو پایه قویم ازلی گردیده و ماهيّت و وجود را با هم در اين مسأله راه و روش داده و در واقعیت وی معتقد به ثنويّت يزدان و أهريمن، در خرقه وجود و ماهيّت شدهاست.[۴۴]
معاش امام مهدی در دانا هورقلیا
احسائی همچون دیگر عالمان شیعه، وجود و ظهور امام فرصت را از اصول مسلم و ضروری آئین میداند؛[۴۵] البته خلاف آنها، این نظر را دارد كه معاش و بقای امام خیر دراین عالم، بلكه در فقید هورقلیا تحقق داراست.[۴۶][یادداشت ۱]
مخالفت علما با وی
احسایی در اواخر معاش با مخالفت بعضا علما روبرو شد که پارهای از نگرش هایش را بزرگنمایی و انحراف تلقی میکردند. احسایی خویش می گوید محمد بن حسین آل عصفور بحرانی که پدرش از مشایخ اجازۀ وی بوده میباشد، در بحثی رویارو او را انکار کرد. [۴۷]
ولی اولیه مخالفت آشکار با احسایی، از جانب محمدتقی برغانی از علمای بانفوذ قزوین شکل گرفت. او در مجلسی با احسایی در امر معاد جسمانی به رای زنی مینشیند و به او اعتراض مینماید و آن مجلس به جدال دور و بری ها میکشد. حکم دهنده قزوین برای آشتی محفلی تشکیل میدهد، البته این توشه گفتوگو به تکفیر احسایی از جانب برغانی انجامید. نشر این تکفیر، منجر شد احسایی از شهر برود. [۴۸]
وی بعد از شکاف قزوین، در سفرهایش به مشهد و یزد و اصفهان، با تمامی معارضههایی که با وی گردیده بود، از مقر مردمی منتفع بود، تا جایی که گفته میگردد در اصفهان ۱۶ هزار نفر به وی اقتدا میکردند.[۴۹]
البته همت برغانی در تأکید بر تکفیر وی و طومارهایی که دراین مورد مینوشت، از عواملی بود که عرصه را بر احسایی در آخرین سفرش به کربلا تنگ کرد و اورا از نیت به یاد ماندنی شدن در آنجا پشیمان تشکیل داد. دراین بین نیز گروهی نیز عقاید غلوآمیزی را به وی نسبت دادند و در تحریک علمای کربلا و سران دولت عثمانی کوشیدند.[۵۰]آنچه از فتوای بعضی علما بر ضد احسایی نوشتهاند[۵۱] مرتبط با همین اوان و بعداز آن میباشد.
تامین برخی از علما از احسایی
در مقابل گروهی دشمنی با اورا جایز نمیشمردند؛ از آن پاراگراف محمدابراهیم کلباسی بود که از معتقدات احسایی دوراندیشی داشت و بعداز وفات وی، در اصفهان ۳ روز عزای برپا داشت.[۵۲] او درباره احسایی میگوید «منسوب داشتن روضه خوان به بعضی کارها ناشایست به ویژه از جانب اشخاصی که به مطالب و اصطلاحات وی وقوفی ندارند، جرأت متعددی میطلبد».[۵۳]
وجود و ماهیت
احسایی در مورد اصالت وجود و ماهیت عهد و پیمان خاصی دارااست. وی هر دو را اصیل میداند. هر مورد از وجود و ماهیت آتی حقیقی وواقعی از شیء را تشکیل می دهند. هستی یافتن شیء، یک جنبهاش فعل خداست که به عبارتی وجود میباشد و جنبه دیگرش انفعال خویش فعل یعنی ماهیت شیء، براین اساس هر ممکنی در معنای حقیقی وواقعی زوجی ترکیبی تشریفات مشهد میباشد. [۴۰]
وی دیدگاهی آدمشناسانه در این مورد دارااست. از دوگانه اطاعت و معصیت در سرشت انسانی، بدین سود می رسد که نمیاقتدار هر دو را به یک فرمان منتسب کرد. طرز مخلوط وجود و ماهیت را میقدرت از شیوه آشنایی رغبت ترکیبی آدم و فعل از روی میل وی اخذ. این مخلوط به سیرتکاملای میباشد که هیچ یک از دو جزء اثر ها خویش را از دست نمیدهند. در حالتیکه اصالت دو جنبه رغبت بشر بازدارنده آن وجود ندارد که فعل را به آحاد تیم نسبت دهیم، اصیل درک کردن وجود و ماهیت به وحدت شی لطمهای نمیزند. دراینحالت وجود و ماهیت دو اعتبار برای شی واحدند. با این تمامی ماهیت جدای از وجود عدمی میباشد. جعل شیء آغازً به وجود وابستگی می گیرد، ولی وجود در تحقق و ظهور خود محتاج ماهیت میباشد. [۴۱]
احسایی می گوید معبود نیازی به ماهیت ندارد؛ چون سنخیتی در میان وی و مخلوقاتش وجود ندارد. چه در حالتی که وجود وی از سنخ وجود آنان دانسته خواهد شد، ترکب در آن رویکرد خواهد داشت. از این رو وحدت وجود نفی می گردد. احسایی در موضعها متفاوت بر ابطال هرگونهفکر متمایل به وحدت وجود سماجت ورزیده، و آن را منافی توحید شمرده میباشد. [۴۲] بیان شده که روحانی احمد احسائی درباره شرک معتقدان به وحدت وجود ادعای اجماع نموده است.[۴۳]
به اطمینان بعضا از پژوهشگران، آحاد آنچه كه سبب ساز افتادن شيخ احسائی در دامن ثنويّت پوسيدۀ از هم گسسته شد صرفا عدم عرفان وی به مسائل حكمت و اصول مُتقَنۀ فلاسفه و ممشای درست عرفاء بالله و اولیای آفریدگار بوده میباشد و این که تنها با اتّکاء به تفکر خویش وارد در مسائل سنجیده شد و نتوانست از آنجا جان تندرست به در پیروزی. علامه طهرانی اعتقاد دارد که شيخ احمد احسائی برایي حلّ مسألۀ شرور در قبال خیرات قائل به دو اصل اصیل و دو ركن ركين و دو پایه قویم ازلی گردیده و ماهيّت و وجود را با هم در اين مسأله راه و روش داده و در واقعیت وی معتقد به ثنويّت يزدان و أهريمن، در خرقه وجود و ماهيّت شدهاست.[۴۴]
معاش امام مهدی در دانا هورقلیا
احسائی همچون دیگر عالمان شیعه، وجود و ظهور امام فرصت را از اصول مسلم و ضروری آئین میداند؛[۴۵] البته خلاف آنها، این نظر را دارد كه معاش و بقای امام خیر دراین عالم، بلكه در فقید هورقلیا تحقق داراست.[۴۶][یادداشت ۱]
مخالفت علما با وی
احسایی در اواخر معاش با مخالفت بعضا علما روبرو شد که پارهای از نگرش هایش را بزرگنمایی و انحراف تلقی میکردند. احسایی خویش می گوید محمد بن حسین آل عصفور بحرانی که پدرش از مشایخ اجازۀ وی بوده میباشد، در بحثی رویارو او را انکار کرد. [۴۷]
ولی اولیه مخالفت آشکار با احسایی، از جانب محمدتقی برغانی از علمای بانفوذ قزوین شکل گرفت. او در مجلسی با احسایی در امر معاد جسمانی به رای زنی مینشیند و به او اعتراض مینماید و آن مجلس به جدال دور و بری ها میکشد. حکم دهنده قزوین برای آشتی محفلی تشکیل میدهد، البته این توشه گفتوگو به تکفیر احسایی از جانب برغانی انجامید. نشر این تکفیر، منجر شد احسایی از شهر برود. [۴۸]
وی بعد از شکاف قزوین، در سفرهایش به مشهد و یزد و اصفهان، با تمامی معارضههایی که با وی گردیده بود، از مقر مردمی منتفع بود، تا جایی که گفته میگردد در اصفهان ۱۶ هزار نفر به وی اقتدا میکردند.[۴۹]
البته همت برغانی در تأکید بر تکفیر وی و طومارهایی که دراین مورد مینوشت، از عواملی بود که عرصه را بر احسایی در آخرین سفرش به کربلا تنگ کرد و اورا از نیت به یاد ماندنی شدن در آنجا پشیمان تشکیل داد. دراین بین نیز گروهی نیز عقاید غلوآمیزی را به وی نسبت دادند و در تحریک علمای کربلا و سران دولت عثمانی کوشیدند.[۵۰]آنچه از فتوای بعضی علما بر ضد احسایی نوشتهاند[۵۱] مرتبط با همین اوان و بعداز آن میباشد.
تامین برخی از علما از احسایی
در مقابل گروهی دشمنی با اورا جایز نمیشمردند؛ از آن پاراگراف محمدابراهیم کلباسی بود که از معتقدات احسایی دوراندیشی داشت و بعداز وفات وی، در اصفهان ۳ روز عزای برپا داشت.[۵۲] او درباره احسایی میگوید «منسوب داشتن روضه خوان به بعضی کارها ناشایست به ویژه از جانب اشخاصی که به مطالب و اصطلاحات وی وقوفی ندارند، جرأت متعددی میطلبد».[۵۳]

چگونه یک مراسم منظم و بدون دغدغه برگزار کنیم؟