به همین برهان بایستی این مقاله اساسی و مهم را اعتقاد داشت که میل به ابتکار عملها، اکتشافات علمی و صنعتی، نتیجه ها آیینستیزی نمیباشد؛ بلکه محصولات صنعتی نتیجه ها مغزهای متفکر و ایده پرداز میباشد که اما در سرویس هدف ها و اغراض ضدمذهبی و غیرانسانی به شغل رفت.(2)
بسط در اسلام
اسلام همواره با بسط و توسعه و گسترش موافق بوده میباشد؛ لذا درباره دانش تشریفات مشهد و دانشآموزی که سرمایه هر پیشرفتی میباشد از پیشوایان تعالی آیین سفارشات متعددی گردیده است. البته اینسیرتکامل نبوده که توسعه و گسترش و تجدد مقصود قرار گیرد و چهت نیل به آن کلیه سنن و رسوم قبلی نابود خواهد شد.
اسلام، از شروع، در گوشه و کنار و جامعه عرب جاهلی که سنتهای مذمومی در آن ترویج یافته بود، ظواهر شوید. با ورود اسلام سنتهای فسخ از جامعه زدوده شد تا منش بسط و تحولات مثبت هموار خواهد شد. ازاینرو، با بخش اعظمی از این آداب و سنن خرافی، مثل زنده به گور کردن فرزندان، اشاعه قتل، غارت، خرابی و تعصبات قومی و بستگانای و کینههایی که تا سالیانی زیاد برای عموم دردسرآفرین بود و به خیال و خاطر آن دست به کشتار میزدند، رویا رویی کرد و سنتهای درست و اصیل اسلامی، مانند: تساوی و رفع تبعیض، آئینداری، سپری شد و ایثار، جوانمردی، مودت، انفاق و دستگیری از مستمندان، خوش خلقی را نهادینه کرد. ولی بین سنن جاهلی هم سننی بودند که اسلام خیر صرفا آنهارا از فی مابین نزاع، بلکه به آن ها افزایش اعطا کرد، مانند سنت میهماننوازی و احترام به آن و پایبندی به قراردادها و معاهدات.
پس در واقع اسلام، وقتی که ظهور کرد، برای ساخت و ساز دگرگونی و جنبش به سمت جلو، با کلیه سنن و رسوم قبلی تقابل نکرد؛ چون دلیلی نداشت که همگی آنها از دربین رود؛ زیرا بین آن ها سنتهای نیکوای هم وجود داشت. ایناینگونه بود که مسلمانها راه و روش توسعه و گسترش و تجدد را طی کردند؛ به سیرتکاملای که در بعد از ظهر خویش از توسعه یافتهترین و امروزیترین جامعه ها شدند و بقیه جامعه ها از این رهآورد در تعامل با آن ها فایدهمند شدند. مونتگری وات درینباره میگوید: زمانی که بشر کل جنبههای تضارب اسلام و مسیحیت در قرنها وسطی را در لحاظ میگیرد، این پرنور میباشد که تأثیر اسلام بر جامعه مسیحیت، بیش تر از آن میباشد که معمولاً شناسایی میگردد. اسلام خیر صرفا در تولیدها دنیوی و اختراعات تکنولوژی اروپا سهیم میباشد و خیر فقط اروپا را از لحاظ عقلانی در موضوعهای دانش و فلسفه برانگیخت،
______________________________
1. به عبارتی، ص 101
2. به عبارتی، ص 118
______________________________
بلکه آن را واداشت که تصویر جدیدی از خویش به وجود آورد.(1) مجموعاَ، مسلمانها در توسعه بیزنس، صنعت، دانش، فلسفه، ریاضی ها، نجوم و ستارهشناسی، پزشکی، منطق و متافیزیک نقش به سزایی اعمال کردند؛ دستآوردهای مهمی را درباره ی با مهارتهای دریانوردی، کشاورزی و استحصال معادن برای غرب قرنها وسطی به ارمغان آوردند و در موضوع هنر و آداب و رسوم یک معاش مطبوع و دلپذیر، اثراتی به مکان ماندنی از خویش به یادگار گذاشتند. در واقع، رنسانس در اروپا بعداز مواجهه با مسلمانها چهره بخشید، البته به طور نهان؛ چون زمان و فرصتی برای ظهور آن به جهت استبداد اربابان کلیسا و جو حکم دهنده وجود نداشت. البته پس از آنکه اقتدار کلیسا رو به اضمحلال رفت، متجددانی آمدند و نقش مذهب را به طور کامل از ورقه معاش عموم آن سامان حذف کردند و به مکان آن، این بسط و تکنولوژی را به خویش منتسب کردند. درحالیکه چنانچه کلیسا و مودیان مذهبی شیوه صحیح را طی کرده بود، ممکن بود جامعه خوب پروسه مدرنیزه شدن را طی نماید. از سوی دیگر، اشخاصی هم نمیآمدند که کلاً مذهب را کنار بزنند و همه دغدغههای خویش را از مذهب بدانند. یعنی راه اشتباه کلیسا، که دستخوش تحریف گردیده بود، عمل را به جایی رساند تا کلیسا را مهجور نمایند؛ چون اینگونه نحوهای با روح و طبیعت انسان ناسازگار بود.
در هر شکل، مدرنیسم نتیجه ها برآیند اتصال و توالی رینگهای زنجیرهای از تفکرهای نوین میباشد که یکی از بعد از دیگری به ظهور پیوست. به حیث میبرسد فیلسوفان و فلسفههای مختلف، بستر پرورش و مبنا رشد مدرنیسم را در غرب آماده آورند؛ چون سهم عمده انقلابها و تحولات فرهنگی و فقهی یک جامعه عموما از آن فلاسفه یا این که فیلسوفنمایانی میباشد که در پردازش پندارهای فرهنگی و فقهی آن جامعه شریک بودهاند. خلال گفتگوها عقیدهپردازان مدرنیسم، خصوصیت فلسفه امروزی مکانگزین علم ها طبیعی، تجربی و سیاسی با فکرهای جزمی و قطعی فلسفی، و مکان دادن آن علم ها در کانون فکر بشر غربی میباشد.(2) از سوی دیگر، دیری نپایید که آدم صنعتی غرب متوجه شد دانش و تکنولوژی، به تنهایی، بهروزی را به ارمغان نمیآورد؛ البته این وقتی بود که او از دالانهای پیچ در پیچ پرنورفکرمآبی اصلاحطلبی شرعی و دگراندیشی ماتریالیستی و سکولاریستی عبور کرده بود و آخر و عاقبت نیز هیچ پنجرهای را به روی خویش باز نیافته بود؛ این توشه چه بسا در درنگ برگشت به اصالت خویش به رمز میپیروزی، ولی راه و روش را نمیدانست. در عین درحال حاضر، انسان در چالش بیشرعی فهمید که فضای خالی معنوی اورا از باطن بیمایه و تهی ساخته و به ازخودبیگانگی و درخودماندگی در گیر نموده است.
به همین برهان بایستی این مقاله اساسی و مهم را اعتقاد داشت که میل به ابتکار عملها، اکتشافات علمی و صنعتی، نتیجه ها آیینستیزی نمیباشد؛ بلکه محصولات صنعتی نتیجه ها مغزهای متفکر و ایده پرداز میباشد که اما در سرویس هدف ها و اغراض ضدمذهبی و غیرانسانی به شغل رفت.(2)
بسط در اسلام
اسلام همواره با بسط و توسعه و گسترش موافق بوده میباشد؛ لذا درباره دانش تشریفات مشهد و دانشآموزی که سرمایه هر پیشرفتی میباشد از پیشوایان تعالی آیین سفارشات متعددی گردیده است. البته اینسیرتکامل نبوده که توسعه و گسترش و تجدد مقصود قرار گیرد و چهت نیل به آن کلیه سنن و رسوم قبلی نابود خواهد شد.
اسلام، از شروع، در گوشه و کنار و جامعه عرب جاهلی که سنتهای مذمومی در آن ترویج یافته بود، ظواهر شوید. با ورود اسلام سنتهای فسخ از جامعه زدوده شد تا منش بسط و تحولات مثبت هموار خواهد شد. ازاینرو، با بخش اعظمی از این آداب و سنن خرافی، مثل زنده به گور کردن فرزندان، اشاعه قتل، غارت، خرابی و تعصبات قومی و بستگانای و کینههایی که تا سالیانی زیاد برای عموم دردسرآفرین بود و به خیال و خاطر آن دست به کشتار میزدند، رویا رویی کرد و سنتهای درست و اصیل اسلامی، مانند: تساوی و رفع تبعیض، آئینداری، سپری شد و ایثار، جوانمردی، مودت، انفاق و دستگیری از مستمندان، خوش خلقی را نهادینه کرد. ولی بین سنن جاهلی هم سننی بودند که اسلام خیر صرفا آنهارا از فی مابین نزاع، بلکه به آن ها افزایش اعطا کرد، مانند سنت میهماننوازی و احترام به آن و پایبندی به قراردادها و معاهدات.
پس در واقع اسلام، وقتی که ظهور کرد، برای ساخت و ساز دگرگونی و جنبش به سمت جلو، با کلیه سنن و رسوم قبلی تقابل نکرد؛ چون دلیلی نداشت که همگی آنها از دربین رود؛ زیرا بین آن ها سنتهای نیکوای هم وجود داشت. ایناینگونه بود که مسلمانها راه و روش توسعه و گسترش و تجدد را طی کردند؛ به سیرتکاملای که در بعد از ظهر خویش از توسعه یافتهترین و امروزیترین جامعه ها شدند و بقیه جامعه ها از این رهآورد در تعامل با آن ها فایدهمند شدند. مونتگری وات درینباره میگوید: زمانی که بشر کل جنبههای تضارب اسلام و مسیحیت در قرنها وسطی را در لحاظ میگیرد، این پرنور میباشد که تأثیر اسلام بر جامعه مسیحیت، بیش تر از آن میباشد که معمولاً شناسایی میگردد. اسلام خیر صرفا در تولیدها دنیوی و اختراعات تکنولوژی اروپا سهیم میباشد و خیر فقط اروپا را از لحاظ عقلانی در موضوعهای دانش و فلسفه برانگیخت،
______________________________
1. به عبارتی، ص 101
2. به عبارتی، ص 118
______________________________
بلکه آن را واداشت که تصویر جدیدی از خویش به وجود آورد.(1) مجموعاَ، مسلمانها در توسعه بیزنس، صنعت، دانش، فلسفه، ریاضی ها، نجوم و ستارهشناسی، پزشکی، منطق و متافیزیک نقش به سزایی اعمال کردند؛ دستآوردهای مهمی را درباره ی با مهارتهای دریانوردی، کشاورزی و استحصال معادن برای غرب قرنها وسطی به ارمغان آوردند و در موضوع هنر و آداب و رسوم یک معاش مطبوع و دلپذیر، اثراتی به مکان ماندنی از خویش به یادگار گذاشتند. در واقع، رنسانس در اروپا بعداز مواجهه با مسلمانها چهره بخشید، البته به طور نهان؛ چون زمان و فرصتی برای ظهور آن به جهت استبداد اربابان کلیسا و جو حکم دهنده وجود نداشت. البته پس از آنکه اقتدار کلیسا رو به اضمحلال رفت، متجددانی آمدند و نقش مذهب را به طور کامل از ورقه معاش عموم آن سامان حذف کردند و به مکان آن، این بسط و تکنولوژی را به خویش منتسب کردند. درحالیکه چنانچه کلیسا و مودیان مذهبی شیوه صحیح را طی کرده بود، ممکن بود جامعه خوب پروسه مدرنیزه شدن را طی نماید. از سوی دیگر، اشخاصی هم نمیآمدند که کلاً مذهب را کنار بزنند و همه دغدغههای خویش را از مذهب بدانند. یعنی راه اشتباه کلیسا، که دستخوش تحریف گردیده بود، عمل را به جایی رساند تا کلیسا را مهجور نمایند؛ چون اینگونه نحوهای با روح و طبیعت انسان ناسازگار بود.
در هر شکل، مدرنیسم نتیجه ها برآیند اتصال و توالی رینگهای زنجیرهای از تفکرهای نوین میباشد که یکی از بعد از دیگری به ظهور پیوست. به حیث میبرسد فیلسوفان و فلسفههای مختلف، بستر پرورش و مبنا رشد مدرنیسم را در غرب آماده آورند؛ چون سهم عمده انقلابها و تحولات فرهنگی و فقهی یک جامعه عموما از آن فلاسفه یا این که فیلسوفنمایانی میباشد که در پردازش پندارهای فرهنگی و فقهی آن جامعه شریک بودهاند. خلال گفتگوها عقیدهپردازان مدرنیسم، خصوصیت فلسفه امروزی مکانگزین علم ها طبیعی، تجربی و سیاسی با فکرهای جزمی و قطعی فلسفی، و مکان دادن آن علم ها در کانون فکر بشر غربی میباشد.(2) از سوی دیگر، دیری نپایید که آدم صنعتی غرب متوجه شد دانش و تکنولوژی، به تنهایی، بهروزی را به ارمغان نمیآورد؛ البته این وقتی بود که او از دالانهای پیچ در پیچ پرنورفکرمآبی اصلاحطلبی شرعی و دگراندیشی ماتریالیستی و سکولاریستی عبور کرده بود و آخر و عاقبت نیز هیچ پنجرهای را به روی خویش باز نیافته بود؛ این توشه چه بسا در درنگ برگشت به اصالت خویش به رمز میپیروزی، ولی راه و روش را نمیدانست. در عین درحال حاضر، انسان در چالش بیشرعی فهمید که فضای خالی معنوی اورا از باطن بیمایه و تهی ساخته و به ازخودبیگانگی و درخودماندگی در گیر نموده است.

تشریفات عروسی اقتصادی و مقرونبهصرفه در مشهد – کیفیت با بودجه محدود