شهید شدن
یکی طفلان آغاز به شیون و شیون مینماید و اشعاری می خواند، برادرش بیدار گردیده و قصه را میپرسد، نوباوه پاسخ میدهد هم در حال حاضر پدرم را در خواب دیدم که خبر از شهید شدن زودهنگام ما میبخشید، برادرش نیز میگوید اینجانب هم همین خواب را چشمام هر دو بچه استارت به فغان و شعر خوانی تشریفات مشهد مینمایند.[مستلزم منبع]
حارث بیدار گردیده و قصه را از همسر و کنیزش می پرسد، آن ها او را آهسته کرده اما وی که مشکوک گردیده چراغی بر دست و از اتاقهای متفاوت طغیان مینماید. همسر وکنیز حارث مکرر جلو اورا گرفته تا بازدارنده شوند اما وی آنانرا با تازیانه بدور مینماید.[مستلزم منبع]
غایت به طفلان دسترسی پیدا کرده و آنها را با تازیانه می زند تا نامونشان خویش را ذکر نمایند. زمانی آن ها را میشناسد قصد به قتل آنها میگیرد. پافشاری و التماسهای زیاد زن و کنیز بازدارنده تصمیمش نمیشود، خردسالان درخواست مینمایند که آنانرا به میدان برده فروشی برده و بفروشد، حارث امتناع مینماید، کودک ها گشوده درخواست مینمایند تا آن ها را زنده نزد ابن زیاد پیروز شود البته گشوده حارث قبول نمینماید. آنها تقاضای سومین را مطرح مینمایند و آن اینکه دو رکعت نماز بخوانند. حارث اذن می دهد، آنها در قنوت نماز اشعاری درباره یتیمی می خوانند، آنگاه هریک تقاضا مینمایند اولیه کشته شوند زیرا صبر داغ اخوی را ندارند. لذا مکرر به دست و پای حارث افتاده و بازدارنده کشتن دیگری می شوند.[مستلزم منبع]
حارث یکیاز آنها را با طناب بسته و دیگری را به شهید شدن رسانده، آن گاه در پی اولین رفته و اورا نیز به شهیدشدن می رساند.[مستلزم منبع]
سرانجام حارث
حارث با رمز بریده طفلان به نزد ابن زیاد میرود. خلاف تصور حارث ابن زیاد زمانی سرها را میبیند برآشفته میشود و از بیرحمی حارث تعجب مینماید دراین هنگام از حاضران می خواهد تا حارث را به محل شهیدشدن طفلان برده و همانجا به قتل رساند، فردی به اسم مقاتل این وظیفه را بر ذمه میگیرد و حارث را در همانجا به قتل میرساند.[مستلزم منبع]
شخصیتها
موافق خوان
محمد یکی طفلان
ابراهیم یکی طفلان
حضرت مسلم(به طور روح و در خواب طفلان می آید
چوپان: از محبان اهل بیت که از طفلان برای دوران کوتاهی نگهداری مینماید.
زن حارث
کنیز حارث
مشکور زندان بان: بعد از شناختن طفلان آنهارا رها مینماید.[مستلزم منبع]
مخالف خوان
ابن زیاد: حکم دهنده کوفه از طرف یزید
غلام: فردی که طفلان را از چوپا به تحمیل می گیرد.
حارث: قتل کننده طفلان
مقاتل: آدم کش حارث
شریح حکم کننده: فردی که حضرت مسلم پیش از شهیدشدن طفلان را به او ودیعت اما او از واهمه ابن زیاد طفلان را در کوی برزن رها مینماید.[مستلزم منبع]
مثالای از اشعار
حارث خطاب به همسرش
بشر ز فردوس گشته ویلان از زن
سیمرغ به کوه قاف مخفی از زن
برهم زدن تاج سلیمان از زن
بیژن گردیده در چاه به توران از زن
انبیا بر پشت خوابند اولیا بر دست راست
اینجانب دمر خوابم خیر بسم الله الرحمن الرحیم[۳]
همسرحارث هنگام شهیدشدن طفلان
پرده از کارم فکندیای فلک رسوا شوی
ریشهام از بیخ کندیای فلک رسوا شوی
ساختی میهمان اینجانب امشب دو بچه بیبابا
تا که در دام اوفتندیای فلک رسوا شوی[۴]
زمزمه طفلان هنگام دیدن حارث
محمد: این اخوی جان ببین بر آن جوان
ابراهیم:اینجانب نظاره کردمای آهسته جان
محمد: آستین بهر چه بالا می زند
ابراهیم:بهر قتل ما تقلا مینماید
محمد: شمع بهر چه پرنور مینماید
ابراهیم: جست وجوی آه وشیون مینماید
محمد: مینماید خنجر از بهر چه تیز
ابراهیم:گوئیا دارااست به اراده ستیز
محمد:گو چه بایستی کرد با این بیحجب
ابراهیم:بسپر در حال حاضر خویشتن از بر معبود[۵]
گفتگوی طفلان با حارث
طفلان: بده اذن بما این مجال نماز کنیم
فیس نیاز به درگاه راهحل ساز کنیم
حارث: مرخصید شما این مجال نماز فرمائید
فیس نیاز به درگاه راهکار ساز فرمائید
طفلان: غریب بیکسیم اللهاکبر
بیپدر کی رسیم الله اکبر
حارث: از این الله اکبر چیست هدف
یزیدم حکم قتل هر دو فرمود
محمد: منرا نخستین بکشای بیفتوت
غریبم اینجانب غریبم
ابراهیم: منرا بکشای بیمروت
غریبم اینجانب غریبم
محمد: من را اولیه بکش وی بدل فکار میباشد
غریبم اینجانب غریبم
ابراهیم: من را اولیه بکش وی بچه زار میباشد
غریبم اینجانب غریبم[۶]
شهید شدن
یکی طفلان آغاز به شیون و شیون مینماید و اشعاری می خواند، برادرش بیدار گردیده و قصه را میپرسد، نوباوه پاسخ میدهد هم در حال حاضر پدرم را در خواب دیدم که خبر از شهید شدن زودهنگام ما میبخشید، برادرش نیز میگوید اینجانب هم همین خواب را چشمام هر دو بچه استارت به فغان و شعر خوانی تشریفات مشهد مینمایند.[مستلزم منبع]
حارث بیدار گردیده و قصه را از همسر و کنیزش می پرسد، آن ها او را آهسته کرده اما وی که مشکوک گردیده چراغی بر دست و از اتاقهای متفاوت طغیان مینماید. همسر وکنیز حارث مکرر جلو اورا گرفته تا بازدارنده شوند اما وی آنانرا با تازیانه بدور مینماید.[مستلزم منبع]
غایت به طفلان دسترسی پیدا کرده و آنها را با تازیانه می زند تا نامونشان خویش را ذکر نمایند. زمانی آن ها را میشناسد قصد به قتل آنها میگیرد. پافشاری و التماسهای زیاد زن و کنیز بازدارنده تصمیمش نمیشود، خردسالان درخواست مینمایند که آنانرا به میدان برده فروشی برده و بفروشد، حارث امتناع مینماید، کودک ها گشوده درخواست مینمایند تا آن ها را زنده نزد ابن زیاد پیروز شود البته گشوده حارث قبول نمینماید. آنها تقاضای سومین را مطرح مینمایند و آن اینکه دو رکعت نماز بخوانند. حارث اذن می دهد، آنها در قنوت نماز اشعاری درباره یتیمی می خوانند، آنگاه هریک تقاضا مینمایند اولیه کشته شوند زیرا صبر داغ اخوی را ندارند. لذا مکرر به دست و پای حارث افتاده و بازدارنده کشتن دیگری می شوند.[مستلزم منبع]
حارث یکیاز آنها را با طناب بسته و دیگری را به شهید شدن رسانده، آن گاه در پی اولین رفته و اورا نیز به شهیدشدن می رساند.[مستلزم منبع]
سرانجام حارث
حارث با رمز بریده طفلان به نزد ابن زیاد میرود. خلاف تصور حارث ابن زیاد زمانی سرها را میبیند برآشفته میشود و از بیرحمی حارث تعجب مینماید دراین هنگام از حاضران می خواهد تا حارث را به محل شهیدشدن طفلان برده و همانجا به قتل رساند، فردی به اسم مقاتل این وظیفه را بر ذمه میگیرد و حارث را در همانجا به قتل میرساند.[مستلزم منبع]
شخصیتها
موافق خوان
محمد یکی طفلان
ابراهیم یکی طفلان
حضرت مسلم(به طور روح و در خواب طفلان می آید
چوپان: از محبان اهل بیت که از طفلان برای دوران کوتاهی نگهداری مینماید.
زن حارث
کنیز حارث
مشکور زندان بان: بعد از شناختن طفلان آنهارا رها مینماید.[مستلزم منبع]
مخالف خوان
ابن زیاد: حکم دهنده کوفه از طرف یزید
غلام: فردی که طفلان را از چوپا به تحمیل می گیرد.
حارث: قتل کننده طفلان
مقاتل: آدم کش حارث
شریح حکم کننده: فردی که حضرت مسلم پیش از شهیدشدن طفلان را به او ودیعت اما او از واهمه ابن زیاد طفلان را در کوی برزن رها مینماید.[مستلزم منبع]
مثالای از اشعار
حارث خطاب به همسرش
بشر ز فردوس گشته ویلان از زن
سیمرغ به کوه قاف مخفی از زن
برهم زدن تاج سلیمان از زن
بیژن گردیده در چاه به توران از زن
انبیا بر پشت خوابند اولیا بر دست راست
اینجانب دمر خوابم خیر بسم الله الرحمن الرحیم[۳]
همسرحارث هنگام شهیدشدن طفلان
پرده از کارم فکندیای فلک رسوا شوی
ریشهام از بیخ کندیای فلک رسوا شوی
ساختی میهمان اینجانب امشب دو بچه بیبابا
تا که در دام اوفتندیای فلک رسوا شوی[۴]
زمزمه طفلان هنگام دیدن حارث
محمد: این اخوی جان ببین بر آن جوان
ابراهیم:اینجانب نظاره کردمای آهسته جان
محمد: آستین بهر چه بالا می زند
ابراهیم:بهر قتل ما تقلا مینماید
محمد: شمع بهر چه پرنور مینماید
ابراهیم: جست وجوی آه وشیون مینماید
محمد: مینماید خنجر از بهر چه تیز
ابراهیم:گوئیا دارااست به اراده ستیز
محمد:گو چه بایستی کرد با این بیحجب
ابراهیم:بسپر در حال حاضر خویشتن از بر معبود[۵]
گفتگوی طفلان با حارث
طفلان: بده اذن بما این مجال نماز کنیم
فیس نیاز به درگاه راهحل ساز کنیم
حارث: مرخصید شما این مجال نماز فرمائید
فیس نیاز به درگاه راهکار ساز فرمائید
طفلان: غریب بیکسیم اللهاکبر
بیپدر کی رسیم الله اکبر
حارث: از این الله اکبر چیست هدف
یزیدم حکم قتل هر دو فرمود
محمد: منرا نخستین بکشای بیفتوت
غریبم اینجانب غریبم
ابراهیم: منرا بکشای بیمروت
غریبم اینجانب غریبم
محمد: من را اولیه بکش وی بدل فکار میباشد
غریبم اینجانب غریبم
ابراهیم: من را اولیه بکش وی بچه زار میباشد
غریبم اینجانب غریبم[۶]

چگونه یک مراسم منظم و بدون دغدغه برگزار کنیم؟