«قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُ بَیْنهمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلىَ الظَّالِمِین»، ندا آمد: آری و آنگاه مؤذنی ندا می دهد که لعنت معبود بر ظالمین باد کهاین مؤذن صحنه قیامت، امیرالمؤمنین(ع) میباشد. آن گاه فرمودند: «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» (توبه/3) فَأَنَا ذَلِکَ الْأَذَان، آن اذانی هم که خداوند در سوره توبه فرموده اینجانب هستم.
گستردن آیه این میباشد که در روز حج اکبر قرار شد کسی برود و پیغام نبی(ص) را برای مشرکان پیروزشود، موردها این پیغام این بود که از این به سپس دیگر حق رفت و آمد به مکه را ندارید و تمامی عهدهایی که با هم تشریفات مشهد بسته بودیم به نقطه پایان رسیده میباشد. بردن این پیغام عمل بسیار شغل دشواری بود که رسول(ص) آن را به حضرت امیر(ع) واگذار کردند و حضرت هم این فعالیت را اجرا دادند.
*و أَنَا الْمُحْسِنُ
این ظواهر شغل میباشد، اما باطنش از این هم فراتر میباشد، خویش این اذان و اعلام در واقعیت وجودی وی مجسم شد و همین سبب شد کهاین اعلام شکل بگیرد و الا این مقاله بهاین راحتی قابل بیان کردن خلا. آن گاه فرمودند: «و أَنَا الْمُحْسِنُ»، اینجانب آن محسنی هستم که معبود فرمود: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ»(عنکبوت/69)، عده ای که در رویه پروردگار مجاهده می نمایند، ما آنها را هدایت میکنیم و معبود با محسنین میباشد. پس اینکه در داستان میباشد «الحق مع علیّ»، یعنی همین
محسن حقیقی وواقعی امیرالمؤمنین(ع) میباشد و سایر شعاع وی میباشند، حسکانی که از اعلام قرن پنجم و حنفی مذهب میباشد، کتابی تحت عنوان شواهد التنزیل دارااست که در آن آیاتی که تعبیر به امیرالمؤمنین(ع) شدهاست را گردآوری نموده است. وی دراین کتاب روایاتی را از ابن عباس نقل مینماید، به عنوان مثال آنکه میگوید: «هیچ آیهای وجود ندارد که در آن خطاب به مؤمنین گردیده باشد، مگر اینکه امیرالمؤمنین امیر آنان میباشد و اصل خطاب متوجه وی میباشد». خطاب به تبع وی به سایر مؤمنین می رسد، یعنی اینکه زمانی می فرماید: «یا این که ایها الذین آمنوا» این سیرتکامل وجود ندارد که به مجموع مؤمنین خطاب گردیده باشد، بلکه خطاب به اصل البته میگردد و آنگاه به تبع وی آنها هم آیتم خطاب قرار می گیرند.
*وَ أَنَا ذُو الْقَلْبِ
آنگاه فرمودند: «وَ أَنَا ذُو الْقَلْبِ فَیَقُولُ اللَّهُ- إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»(ق/36) آن هر که قرآن آن را صاحب و مالک قلب میداند اینجانب هستم؛ یعنی قلبی که حقایق الهی در آن منعکس میشود و ذکرها الهی در آن میباشد امیرالمؤمنین میباشد.
*وَ أَنَا الذَّاکِرُ
«وَ أَنَا الذَّاکِرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ- الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُاینترنتِهِم»(آل عمران/191) ذاکری که در قرآن آمده اینجانب هستم. «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَویَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّیْلِ وَ النهَّارِ لایَاتٍ لّأوْلىِ الْأَلْبَاب» اولوالالباب افرادی می باشند که دایم در درحال حاضر بیان میباشند. هیچ غفلتی ندارند و حتیدر خواب هم ذاکر می باشند.
*وَ نَحْنُ أَصْحَابُ الْأَعْرَاف
«وَ نَحْنُ أَصْحَابُ الْأَعْرَاف ...، یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ- وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُم»(اعراف/48) اصحاب اعراف کسانی می باشند که در قیامت با سیما اشخاص را می شناسند؛ در ظواهر تمامی سرشت پیشین و آجل اشخاص را میبینند. حضرت می فرماید: ما اعراف هستیم «أَنَا وَ عَمِّی وَ أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی»، اینجانب و نبی آفریدگار و برادرم و پسرعمویم حمزه سیدالشهدا.
*أَنَا الصِّهْرُ/ وَ أَنَا الْأُذُن الْوَاعِیَةُ
«أَنَا الصِّهْرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْرا»(فرقان/54) کهاینها بایستی در مکان خودش معنی گردد. گشوده فرمودند: «وَ أَنَا الْأُذُن الْوَاعِیَةُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ- وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَة»(حاقة/12) اینجانب آن گوش شنوایی هستم،که ظرفی میباشد که تمامی حقایق در آن واقع میگردد. حضرت همگی وجودشان اجازه میباشد و صحبت الهی را اخذ مینماید.
در زمینه ی تذکراتی که قرآن میدهد، گوشهایی میباشند که گنجایش داراهستند و وعای این ارشاد و اندرزها میباشند و حضرت فرمود: اینجانب اجازه واعیة هستم که صحبت الهی را میشنوم.
*وَ أَنَا السَّلَمُ لِرَسُولِهِ
آنگاه فرمود: «وَ أَنَا السَّلَمُ لِرَسُولِهِ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُل(زمر/29)»، اینجانب تسلیم محض فرستاده الله هستم، و آن مثلی که در قرآن میباشد و میفرماید که یک کسی میباشد که شرکای متشاکس دارااست و کس دیگری هم میباشد که تسلیم یک نفر بیشتر وجود ندارد، (ولی ظواهر آیه در زمینه ی موحدین و مشرکین میباشد. دیندار تنها تسلیم خداست البته مشرک تسلیم آلهه متفاوت میباشد.) آن رجلی که «رَجُلًا سَلَماً لِرَجُل» اینجانب هستم.
*وَ مِنْ وُلْدِی مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّة/ بِمَحَبَّتِی امْتَحَنَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِین
بعداز بیان فضائلشان میفرمایند: «وَ مِنْ وُلْدِی مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّة»، یکیاز فرزندان اینجانب حضرت مهدی(عج) میباشد که همگی هدایت به دست وی واقع می گردد، بعد از آن هم فرمودند: «أَلَا وَ قَدْ جُعِلْتُ مِحْنَتَکُمْ بِبُغْضِی یُعْرَفُ الْمُنَافِقُونَ وَ بِمَحَبَّتِی امْتَحَنَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِین»، اینجانب زمینه آزمون مؤمنین هستم و با محبت و بغض اینجانب مؤمنین و منافقین شناخته میشوند.
*چرا اسم حضرت امیر(ع) در قرآن نیامده میباشد؟
برخی میگویند: چرا نام حضرت امیر(ع) در قرآن نیامده میباشد؟ در پاسخ می گوییم در شرایطیکه اسمی میخواهید که اهل دل آن را ببینند و بفهمند و با آن اسامی راهشان را پیدا نمایند و شئون حضرت را بفهمند و به آن شئون متمسک بشوند، این اسامی اختصاصاً برای وی میباشد و در قرآن هم آمده میباشد.
لذا از همین داستان مرحوم بحرانی مالک تعبیروتفسیر البرهان الهام گرفتهاند و کتابی به اسم «اللوامع النورانیة فی اسماء علی و اهل بیته» نوشتهاند و قریب هزار آیه را درین کتاب آوردهاند.
ابن حجر عسقلانی که از متعصبین عامه میباشد در «سوائق المحرقه» از ابن عباس نقل مینماید که 300 آیه راجع به امیرالمؤمنین در قرآن میباشد که 70 آیه آن فضیلت ها منحصربهفرد امیرالمؤمنین(ع) را نقل مینماید و هر فضیلتی که برای سایرافراد مذکور، امیرالمؤمنین(ع) در آن سهم دار میباشند، بعداز ابن عباس نقل می نماید که هیچ کسی وجود ندارد، الا اینکه قرآن نسبت به وی یک توبیخی دارااست الا امیرالمؤمنین که همگی جا مدح گردیده است.
«قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُ بَیْنهمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلىَ الظَّالِمِین»، ندا آمد: آری و آنگاه مؤذنی ندا می دهد که لعنت معبود بر ظالمین باد کهاین مؤذن صحنه قیامت، امیرالمؤمنین(ع) میباشد. آن گاه فرمودند: «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» (توبه/3) فَأَنَا ذَلِکَ الْأَذَان، آن اذانی هم که خداوند در سوره توبه فرموده اینجانب هستم.
گستردن آیه این میباشد که در روز حج اکبر قرار شد کسی برود و پیغام نبی(ص) را برای مشرکان پیروزشود، موردها این پیغام این بود که از این به سپس دیگر حق رفت و آمد به مکه را ندارید و تمامی عهدهایی که با هم تشریفات مشهد بسته بودیم به نقطه پایان رسیده میباشد. بردن این پیغام عمل بسیار شغل دشواری بود که رسول(ص) آن را به حضرت امیر(ع) واگذار کردند و حضرت هم این فعالیت را اجرا دادند.
*و أَنَا الْمُحْسِنُ
این ظواهر شغل میباشد، اما باطنش از این هم فراتر میباشد، خویش این اذان و اعلام در واقعیت وجودی وی مجسم شد و همین سبب شد کهاین اعلام شکل بگیرد و الا این مقاله بهاین راحتی قابل بیان کردن خلا. آن گاه فرمودند: «و أَنَا الْمُحْسِنُ»، اینجانب آن محسنی هستم که معبود فرمود: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ»(عنکبوت/69)، عده ای که در رویه پروردگار مجاهده می نمایند، ما آنها را هدایت میکنیم و معبود با محسنین میباشد. پس اینکه در داستان میباشد «الحق مع علیّ»، یعنی همین
محسن حقیقی وواقعی امیرالمؤمنین(ع) میباشد و سایر شعاع وی میباشند، حسکانی که از اعلام قرن پنجم و حنفی مذهب میباشد، کتابی تحت عنوان شواهد التنزیل دارااست که در آن آیاتی که تعبیر به امیرالمؤمنین(ع) شدهاست را گردآوری نموده است. وی دراین کتاب روایاتی را از ابن عباس نقل مینماید، به عنوان مثال آنکه میگوید: «هیچ آیهای وجود ندارد که در آن خطاب به مؤمنین گردیده باشد، مگر اینکه امیرالمؤمنین امیر آنان میباشد و اصل خطاب متوجه وی میباشد». خطاب به تبع وی به سایر مؤمنین می رسد، یعنی اینکه زمانی می فرماید: «یا این که ایها الذین آمنوا» این سیرتکامل وجود ندارد که به مجموع مؤمنین خطاب گردیده باشد، بلکه خطاب به اصل البته میگردد و آنگاه به تبع وی آنها هم آیتم خطاب قرار می گیرند.
*وَ أَنَا ذُو الْقَلْبِ
آنگاه فرمودند: «وَ أَنَا ذُو الْقَلْبِ فَیَقُولُ اللَّهُ- إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»(ق/36) آن هر که قرآن آن را صاحب و مالک قلب میداند اینجانب هستم؛ یعنی قلبی که حقایق الهی در آن منعکس میشود و ذکرها الهی در آن میباشد امیرالمؤمنین میباشد.
*وَ أَنَا الذَّاکِرُ
«وَ أَنَا الذَّاکِرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ- الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُاینترنتِهِم»(آل عمران/191) ذاکری که در قرآن آمده اینجانب هستم. «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَویَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّیْلِ وَ النهَّارِ لایَاتٍ لّأوْلىِ الْأَلْبَاب» اولوالالباب افرادی می باشند که دایم در درحال حاضر بیان میباشند. هیچ غفلتی ندارند و حتیدر خواب هم ذاکر می باشند.
*وَ نَحْنُ أَصْحَابُ الْأَعْرَاف
«وَ نَحْنُ أَصْحَابُ الْأَعْرَاف ...، یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ- وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُم»(اعراف/48) اصحاب اعراف کسانی می باشند که در قیامت با سیما اشخاص را می شناسند؛ در ظواهر تمامی سرشت پیشین و آجل اشخاص را میبینند. حضرت می فرماید: ما اعراف هستیم «أَنَا وَ عَمِّی وَ أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی»، اینجانب و نبی آفریدگار و برادرم و پسرعمویم حمزه سیدالشهدا.
*أَنَا الصِّهْرُ/ وَ أَنَا الْأُذُن الْوَاعِیَةُ
«أَنَا الصِّهْرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْرا»(فرقان/54) کهاینها بایستی در مکان خودش معنی گردد. گشوده فرمودند: «وَ أَنَا الْأُذُن الْوَاعِیَةُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ- وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَة»(حاقة/12) اینجانب آن گوش شنوایی هستم،که ظرفی میباشد که تمامی حقایق در آن واقع میگردد. حضرت همگی وجودشان اجازه میباشد و صحبت الهی را اخذ مینماید.
در زمینه ی تذکراتی که قرآن میدهد، گوشهایی میباشند که گنجایش داراهستند و وعای این ارشاد و اندرزها میباشند و حضرت فرمود: اینجانب اجازه واعیة هستم که صحبت الهی را میشنوم.
*وَ أَنَا السَّلَمُ لِرَسُولِهِ
آنگاه فرمود: «وَ أَنَا السَّلَمُ لِرَسُولِهِ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُل(زمر/29)»، اینجانب تسلیم محض فرستاده الله هستم، و آن مثلی که در قرآن میباشد و میفرماید که یک کسی میباشد که شرکای متشاکس دارااست و کس دیگری هم میباشد که تسلیم یک نفر بیشتر وجود ندارد، (ولی ظواهر آیه در زمینه ی موحدین و مشرکین میباشد. دیندار تنها تسلیم خداست البته مشرک تسلیم آلهه متفاوت میباشد.) آن رجلی که «رَجُلًا سَلَماً لِرَجُل» اینجانب هستم.
*وَ مِنْ وُلْدِی مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّة/ بِمَحَبَّتِی امْتَحَنَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِین
بعداز بیان فضائلشان میفرمایند: «وَ مِنْ وُلْدِی مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّة»، یکیاز فرزندان اینجانب حضرت مهدی(عج) میباشد که همگی هدایت به دست وی واقع می گردد، بعد از آن هم فرمودند: «أَلَا وَ قَدْ جُعِلْتُ مِحْنَتَکُمْ بِبُغْضِی یُعْرَفُ الْمُنَافِقُونَ وَ بِمَحَبَّتِی امْتَحَنَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِین»، اینجانب زمینه آزمون مؤمنین هستم و با محبت و بغض اینجانب مؤمنین و منافقین شناخته میشوند.
*چرا اسم حضرت امیر(ع) در قرآن نیامده میباشد؟
برخی میگویند: چرا نام حضرت امیر(ع) در قرآن نیامده میباشد؟ در پاسخ می گوییم در شرایطیکه اسمی میخواهید که اهل دل آن را ببینند و بفهمند و با آن اسامی راهشان را پیدا نمایند و شئون حضرت را بفهمند و به آن شئون متمسک بشوند، این اسامی اختصاصاً برای وی میباشد و در قرآن هم آمده میباشد.
لذا از همین داستان مرحوم بحرانی مالک تعبیروتفسیر البرهان الهام گرفتهاند و کتابی به اسم «اللوامع النورانیة فی اسماء علی و اهل بیته» نوشتهاند و قریب هزار آیه را درین کتاب آوردهاند.
ابن حجر عسقلانی که از متعصبین عامه میباشد در «سوائق المحرقه» از ابن عباس نقل مینماید که 300 آیه راجع به امیرالمؤمنین در قرآن میباشد که 70 آیه آن فضیلت ها منحصربهفرد امیرالمؤمنین(ع) را نقل مینماید و هر فضیلتی که برای سایرافراد مذکور، امیرالمؤمنین(ع) در آن سهم دار میباشند، بعداز ابن عباس نقل می نماید که هیچ کسی وجود ندارد، الا اینکه قرآن نسبت به وی یک توبیخی دارااست الا امیرالمؤمنین که همگی جا مدح گردیده است.

چگونه یک مراسم منظم و بدون دغدغه برگزار کنیم؟