نبرد با خِرّیت بن راشد
همینطور مشاهده کنید: خریت بن راشد ناجی
خِرّیت بن راشد که گاه از وی با تیتر حارث بن راشد نیز خاطر گردیدهاست[۶۰] از اصحاب فرستاده(ص) به شمار میرفت،[۶۱] که در حین امام علی(ع) کودتا کرد. امام علی(ع) بعداز زیاد بن خصفه[۶۲] به معقل مأموریت بخشید تا با سپاهی دو هزار[۶۳] و یا این که چهار هزار[۶۴] نفره به نزاع وی رود. امام علی(ع) پیش از اعزام معقل از وی خواست تا با رعایت زهد از ظلم و ستم نسبت به مسلمانها و اهل عهده بپرهیزد.[۶۵] معقل طی تعدادی مرحله اورا باخت بخشید و به قتل تشریفات مشهد رساند.[۶۶]
معقل آغاز در اهواز[۶۷] در نزدیکی رامهرمز[۶۸] با خِرّیت روبرو شد و بعداز اتمام حجت با وی و یارانش وارد نزاع شد و آنهارا ناکامی اعطا کرد.[۶۹] خِرّیت با افرادش به لبه خلیج عجم فرارو گریز کرد.[۷۰] معقل طی طومارای از چگونگی نزاع و فیض آن به امام علی(ع) خبر اعطا کرد. امام وی مأمور کرد تا درپی خریت برود.[۷۱] براین اساس در سواحل[۷۲] خلیج عجم[۷۳] یا این که دریای عمان[۷۴] با سپاهیان خریت روبرو شد و بعد از گفتمان با وی، درفش دفاع برافراشت و بیان کرد که هر که از سپاه خریت مسافت بگیرد در حمایت خواهد بود که جمع متعددی از سپاه خریت غیروابسته شدند.[۷۵] معقل لشکریان خریت را ناکامی داده و خریت را از در بین برداشت.[۷۶]
او بعد از آن مسلمانانی که از سپاه خریت اسیر گردیده بودند را آزاد کرد و مرتدان اسیر گردیده را به شرط برگشت به اسلام آزاد نمود که جز یک نفر سایر پذیرفتند.[۷۷] [یادداشت ۲]
نزاع با مستورد بن علفه و مرگ
مستورد بن علفه[۷۸] یا این که علقمه[۷۹] که از جا ماندگان خوارج در نزاع نهروان به شمار می رفت،[۸۰] در سال ۴۲ق[۸۱] یا این که ۴۳ق[۸۲] کودتا کرد. مغیرة بن شعبه فرمان دار معاویه در کوفه از بزرگان شهر خواست تا اورا در باخت مستورد یاری نمایند و درین در میان معقل اعلام استعداد کرد.[۸۳] مبتنی بر گزارش دیگری مغیره مستقیما از معقل خواست تا کودتا مستورد را سرکوب نماید.[۸۴] مغیره از شیعه ها شناخته گردیده برای ملازمت و همراهی با معقل در سرکوب این کودتا به کار گرفت.[۸۵] و انگیزه آن را در دشمنی افزونخیس شیعهها با خوارج میدانست.[۸۶] گفتههای معقل نیز علت وی از ملازمت و همراهی با مغیره در سرکوب خوارج را آشکار مینماید آنجا که اعلام می دارد که وی از تمامی عموم نسبت به خوارج دشمنی فراتر و شدیدتری دارااست.[۸۷]
معقل به همدم لشکری سه هزار نفره[۸۸] به تعقیب مستورد و یارانش در اطراف مدائن و حاشیه دریا رود دجله پرداخت[۸۹] و طی تعدادی پیکار و فرارو گریز با وی روبرو شد و به درخواست وی بر طبق پیکار بدن به بدن علی رغم مخالفت اطرافیانش بدن در بخشید.[۹۰]هر تعدادی این نزاع به مرگ مستورد انجامید البته معقل نیز بر تاثیر ضربات مستورد در همانجا جان سپرد.[۹۱]
پانویس
ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۱۶.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۷۷.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷، ص۲۷۱.
امین، أعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱۰، ص۱۳۱.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۹۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۷؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷،ص:۲۷۱
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲،ص:۱۶۰
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲،ص:۱۶۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۷.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷، ص۲۷۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۶۳۹.
زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۶۹.
امینی، أصحاب أمیر المؤمنین(ع)، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۵۵۴.
ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷، ص۲۷۱.
نگاه فرمایید به ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱.
ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۱۶.
زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۵۱۴.
ابن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۹.
ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۸؛ ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۲۰۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴.
ابن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۹؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۲۰۷، ۲۰۹؛ ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱.
ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲، ص۱۶۰.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۳۰؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰.
سمعانی، الأنساب، ۱۳۸۲ق، ج۱۰، ص۲۱۲.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۷۵.
ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۲۵۶.
طوسی، رجال طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۸۲.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۱۸۸.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۷۷؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۲۲؛ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۷۴–۱۷۵؛ ابن بیالحدید، تفصیل نهج البلاغة، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۰۹.
طوسی، رجال طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۶۷.
مامقانی، تنقیح المقال، ۱۳۸۹ش، ج۴، ص۳۹۴؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۲۷۳.
طوسی، رجال طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۶۷.
مامقامی، تنقیح المقال، ۱۳۸۹ش، ج۹، ص۲۱۱.
شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۰۳-۳۰۴.
ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، ج۱، ص۱۱۲.
ابن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۱۲۱؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲، ص۱۶۰؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۲۱۳.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۳۶، ج۳، ص۳۲.
موءثر، الجمل و النصرة، ۱۴۱۳ق، ص۳۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۷.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۳۶.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۱۱۷.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۹۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۲، ص۴۲۸.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۹۶.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۶۵.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۱۴۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۶۲۶.
شریف رضی، نهج البلاغة، ۱۴۱۴ق، ص۳۷۲.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۹۶، ص۱۳۲.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۶۱-۴۶۳.
ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۰۹.
ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۲۲.
ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۱۱.
ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق،ج۷، ص۲۸۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۶۴۰؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۸۵.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۷۷؛ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۷۴–۱۷۵؛ ابن ابی الحدید، تفصیل نهج البلاغة، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۹۰.
دینوری، خبرها الطوال، ص۲۱۳؛ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۷۵.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۲؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین،
نبرد با خِرّیت بن راشد
همینطور مشاهده کنید: خریت بن راشد ناجی
خِرّیت بن راشد که گاه از وی با تیتر حارث بن راشد نیز خاطر گردیدهاست[۶۰] از اصحاب فرستاده(ص) به شمار میرفت،[۶۱] که در حین امام علی(ع) کودتا کرد. امام علی(ع) بعداز زیاد بن خصفه[۶۲] به معقل مأموریت بخشید تا با سپاهی دو هزار[۶۳] و یا این که چهار هزار[۶۴] نفره به نزاع وی رود. امام علی(ع) پیش از اعزام معقل از وی خواست تا با رعایت زهد از ظلم و ستم نسبت به مسلمانها و اهل عهده بپرهیزد.[۶۵] معقل طی تعدادی مرحله اورا باخت بخشید و به قتل تشریفات مشهد رساند.[۶۶]
معقل آغاز در اهواز[۶۷] در نزدیکی رامهرمز[۶۸] با خِرّیت روبرو شد و بعداز اتمام حجت با وی و یارانش وارد نزاع شد و آنهارا ناکامی اعطا کرد.[۶۹] خِرّیت با افرادش به لبه خلیج عجم فرارو گریز کرد.[۷۰] معقل طی طومارای از چگونگی نزاع و فیض آن به امام علی(ع) خبر اعطا کرد. امام وی مأمور کرد تا درپی خریت برود.[۷۱] براین اساس در سواحل[۷۲] خلیج عجم[۷۳] یا این که دریای عمان[۷۴] با سپاهیان خریت روبرو شد و بعد از گفتمان با وی، درفش دفاع برافراشت و بیان کرد که هر که از سپاه خریت مسافت بگیرد در حمایت خواهد بود که جمع متعددی از سپاه خریت غیروابسته شدند.[۷۵] معقل لشکریان خریت را ناکامی داده و خریت را از در بین برداشت.[۷۶]
او بعد از آن مسلمانانی که از سپاه خریت اسیر گردیده بودند را آزاد کرد و مرتدان اسیر گردیده را به شرط برگشت به اسلام آزاد نمود که جز یک نفر سایر پذیرفتند.[۷۷] [یادداشت ۲]
نزاع با مستورد بن علفه و مرگ
مستورد بن علفه[۷۸] یا این که علقمه[۷۹] که از جا ماندگان خوارج در نزاع نهروان به شمار می رفت،[۸۰] در سال ۴۲ق[۸۱] یا این که ۴۳ق[۸۲] کودتا کرد. مغیرة بن شعبه فرمان دار معاویه در کوفه از بزرگان شهر خواست تا اورا در باخت مستورد یاری نمایند و درین در میان معقل اعلام استعداد کرد.[۸۳] مبتنی بر گزارش دیگری مغیره مستقیما از معقل خواست تا کودتا مستورد را سرکوب نماید.[۸۴] مغیره از شیعه ها شناخته گردیده برای ملازمت و همراهی با معقل در سرکوب این کودتا به کار گرفت.[۸۵] و انگیزه آن را در دشمنی افزونخیس شیعهها با خوارج میدانست.[۸۶] گفتههای معقل نیز علت وی از ملازمت و همراهی با مغیره در سرکوب خوارج را آشکار مینماید آنجا که اعلام می دارد که وی از تمامی عموم نسبت به خوارج دشمنی فراتر و شدیدتری دارااست.[۸۷]
معقل به همدم لشکری سه هزار نفره[۸۸] به تعقیب مستورد و یارانش در اطراف مدائن و حاشیه دریا رود دجله پرداخت[۸۹] و طی تعدادی پیکار و فرارو گریز با وی روبرو شد و به درخواست وی بر طبق پیکار بدن به بدن علی رغم مخالفت اطرافیانش بدن در بخشید.[۹۰]هر تعدادی این نزاع به مرگ مستورد انجامید البته معقل نیز بر تاثیر ضربات مستورد در همانجا جان سپرد.[۹۱]
پانویس
ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۱۶.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۷۷.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷، ص۲۷۱.
امین، أعیان الشیعة، ۱۴۰۳ق، ج۱۰، ص۱۳۱.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۹۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۷؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷،ص:۲۷۱
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲،ص:۱۶۰
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲،ص:۱۶۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۷.
زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷، ص۲۷۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۶۳۹.
زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۶۹.
امینی، أصحاب أمیر المؤمنین(ع)، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۵۵۴.
ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج۷، ص۲۷۱.
نگاه فرمایید به ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱.
ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۱۶.
زبیدی، تاج العروس، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۵۱۴.
ابن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۹.
ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۸؛ ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۲۰۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۲۴.
ابن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۹؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۲۰۷، ۲۰۹؛ ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱.
ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۴۱؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲، ص۱۶۰.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۳۰؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۳۹۰.
سمعانی، الأنساب، ۱۳۸۲ق، ج۱۰، ص۲۱۲.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۷۵.
ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۲۵۶.
طوسی، رجال طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۸۲.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۱۸۸.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۷۷؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۲۲؛ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۷۴–۱۷۵؛ ابن بیالحدید، تفصیل نهج البلاغة، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۰۹.
طوسی، رجال طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۶۷.
مامقانی، تنقیح المقال، ۱۳۸۹ش، ج۴، ص۳۹۴؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ۱۳۷۲ش، ج۱، ص۲۷۳.
طوسی، رجال طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۶۷.
مامقامی، تنقیح المقال، ۱۳۸۹ش، ج۹، ص۲۱۱.
شوشتری، قاموس الرجال، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۰۳-۳۰۴.
ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، ج۱، ص۱۱۲.
ابن خیاط، تاریخ خلیفة، ۱۴۱۵ق، ص۱۲۱؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۲، ص۱۶۰؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۲۱۳.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۳۶، ج۳، ص۳۲.
موءثر، الجمل و النصرة، ۱۴۱۳ق، ص۳۲۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۵۹، ص۳۶۷.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۳۶.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۱۱۷.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۹۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۲، ص۴۲۸.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۹۶.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۵۶۵.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۱۴۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۶۲۶.
شریف رضی، نهج البلاغة، ۱۴۱۴ق، ص۳۷۲.
منقری، وقعةصفین، ۱۳۸۲ق، ص۹۶، ص۱۳۲.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۶۱-۴۶۳.
ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۰۹.
ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۲۲.
ثقفی کوفی، الغارات، ۱۳۵۳ش، ج۲، ص۵۱۱.
ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۴۰۷ق،ج۷، ص۲۸۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۶۴۰؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۸۵.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۷۷؛ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۷۴–۱۷۵؛ ابن ابی الحدید، تفصیل نهج البلاغة، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۹۰.
دینوری، خبرها الطوال، ص۲۱۳؛ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۷۵.
بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۳۲؛ اصفهانی، مقاتل الطالبیین،

تشریفات عروسی اقتصادی و مقرونبهصرفه در مشهد – کیفیت با بودجه محدود